هرسین در گستره تاریخ

ارتش اشکانیان
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٩


بسم الله الرحمن الرحیم 

 

 

 

ارتش اشکانیان  

مقدمه
"بعد ازفروپاشی دولت هخامنشی بدست اسکندر وحکومت او،وی مرگ زودرسی داشت.سرمین های تصرف شده به دست وی بعد ازکشمکش های مدید بین سرداران وی تقسیم شد وایران به دست سلوکوس افتاد.
سلطه سلوکوس وخاندان وی کمترازیک قرن به طول انجامید.کشمکش های داخلی دربارسلوکی،بیگانه بودن آنها وشورش های مکرر آرامش را ازآنها میگرفت.علاوه براین آنها قصد یونانی کردن شرق را داشتند که به مزاق ایرانیان خوش نمی آمد.ایرانیانی که وارد سپاه آنان می شدند مجبور بودند به یونانی صحبت کنند.اما غالب مردم ازصحبت به زبان یونانی اکراه داشتند.این وضع ادامه اشت تا وقتی که پارتیان سربه شورش برآوردند."پارتیها ازآریایی های ایرانی بودند ولی چون ازطرف آسیای مرکزی به ایران آمده ومدت ها درجواراقوام سکایی زیسته بودند،عادت جنگی فراروگریزوبعضی عادات دیگرآنها راپذیرفته بودند.همین عوامل بعضی مورخین را به اشتباه انداخت که پارتیان ایرانی نبودند اماآنها ایرانی بودند."اشک اول  درچند جنگ موفق به شکت دادن سلوکیان شد وجانشینان اوشروع به راندن آنها به طرف غرب کردند.وسلسله اشکانیان تأسیس شد.با ظهوردولت قدرتمند روم آنها هم به طرف شرق پیشروی کردند وباقیمانده سلوکیان را ازبین بردند وبا دولت اشکانی همسایه شدند.(هنوزآثاری ازسلوکیان وزبان آنهادرروستاهای دورافتاده افغانستان موجود است.) که چند سال بعد مقدمات جنگ اشکانیان ورومیان به مدت 700 سال (سراسردوره اشکانیان وساسانیان )فراهم شد.
آگاهی های ما درمورد اشکانیان اندک است.دشمنی ساسانیان با اشکانیان برای محو آثارشان، عدم وجود حکومت مرکزی مقتدر،بی توجهی به ثبت اخبار درسالنامه ها و...ازعوامل این امراست.آنچه درمورد اشکانیان موجود است مرهون کاوش های باستانی،مطالعه کتیبه های اشکانی،پژوهش های سکه شناسان دردوقرن اخیراست که اندکی به اطلاعات  مورخان کمک کرد.تا قبل ازآن تاریخ این سلسله درهاله ای ازابهام به سر میبرد.درتاریخ شیوه حکومت آنها به عنوان ملوک الطوایفی معروف است.پادشاه هرمناطق استقلال داشته وفقط درمواقع جنگ به شاه اشکانی سرباز میداده است."
پارتیان به خاطرپیشینه تاریخی وزندگی قبیله ای،حتی مدت ها پس ازتشکیل دولت وروی کارآمدنشان ازارتشی که دارای نظام فرماندهی متمرکزوسازمان یافته باشد برخوردارنبودند ولی ازهمان آغازروی کارآمدنشان با توجه به همین سوابق وپیشینه ازفنون رزمی مؤثروکارآمد بهره مند بودند.نداشتن نظام فرماندهی متمرکزهرچند برروی نتایج جنگ های آنان با رومیان تأثیرگذاشته است،ولی درتاریخ اشکانیان وجنگ های ایران وروم درآن دوره هیچ گونه کاستی ازتوان دفاعی آنان گزارش نشده
است.پارتیان برخاسته ازمناطق بسیارحساس،خشن وبحران آفرین آسیای مرکزی بودند ودرآنجا با آرایش جنگی ویژه مردم آن سامان خوگرفته بودند.سواران تیراندازونیزه افکن ونیز رسته سواره نظام کمانکش درسپاه پارتیان به سازماندهی،سرمایه گذاری وسرکردگی اشراف بود که همزمان سران قبایل نیز به شمارمیآمدندد.
(تاریخ ایران باستان-دکتراردشیرخردادیان-ص1196-1197)
این دولت سپاه دائمی نداشته.دراین دوره ازسپاه دائمی دوره هخامنشیان هم که عده آن به ده هزارنفرمیرسید خبری نیست.(سپاه جاویدان).
سپاه پارتی دروقت جنگ جمع آوری می شد وحال قشون چریکی راداشت.معلوم است که ساخلو پایتخت واقامتگاه های سلطنتی وقلاعی که اهمیت نظامی داشت ودربندها ازاین قاعده مستثنی بودند وهمیشه مستحفظینی داشتند.سپاه چریک پارتی ازدونوع افراد تشکیل می شد.سواره نظام وپیاده نظام.به پیاده نظام اهمیتی نمی دادند ودیده نمی شود که این نوع افراد،درجنگ کاری کرده باشند.اینها درقشون برای خدمت داخل می شدند ودرپس صفوف جنگ به حفظ وحراست محل ها وخدمات افراد سواره نظام وغیر به کارمی رفتند وعده آنها هم خیلی کمترازسواره ها بود.اما سواره نظام اهمیت داشت وباید گفت که سپاه به معنی واقعی ازاین قسمت تشکیل می شد.سواره نظام را هم باید به دوقسمت تقسیم کرد.
سنگین اسلحه وسبک اسلحه.اولی برای جنگ تن به تن با دشمن تدارک دیده شده بود واسلحه تعرضی ودفاعی داشت.اسلحه دفاعی عبارت بود اززرهی بلند که به زانو می رسید.این زره را ازپوست شترساخته به آن قطعاتی ازآهن یا پولاد می دوختند.کلاهخودی ازآهن یا پولاد برسرمی گذاشتند ویک شلوارچرمی گشاد هم که تا قوزک پا می رسید وگاهی پایین ترهم می آمد می پوشیدند.این لباس جنگ برای حفظ بدن ازضربت های دشمن بود.ازنوشته های پلوتارک راجع به جنگ پارتیها با کراسوس دیده می شود وقتیکه اشعه آفتاب به این قطعات آهن صیقل یافته یا پارچه های پولادین میتابید،سواره نظام پارتی جلوه وشکوه حیرت آوری داشت.چنین به نظرمی آید که این سواره ها سپرنداشتند زیرا کلاهخود وزره آنها را ازاین سلاح مستعفی می داشت.اسلحه تعرضی سپاه سنگین اسلحه عبارت بود از:نیزه ضخیم ومحکم بلند وتیروکمان وشمشیری دودمه شبیه به قمه.قمه وقتی به کارمیرفت که با دشمن دست به گریبان میشدند.
(تاریخ ایران باستان-حسن پیرنیا-2666-2667)
اسبان نسایی یعنی اسبانی که درنسا نخستین پایتخت وپایگاه پارتیان پرورش یافته بودند را مناسب ماد پرورش میدادند.اسبان پارتیان ازچنان قدرت وچالاکی وهوشیاری برخورداربودند که خود پارتیان بخش بزرگی ازپیروزی هایشان را مدیون اسبان پارتی هستند.چینی ها ازاسبان پارتی حسد می بردند همین اسبان پارتی مایه استواری وبسیاری ازپیروزیهای ساسانیان درنبرد با رومیان،کوشانیان،هیاطله وغیرشدند.
(درکتاب کوروش کبیرنوشته هارولد لمب این اشاره هست که کوروش کبیر هم اسب نسایی سوار می شده است.)
اسبان پارتی اهمیت زیادی داشت وبه همین دلیل درجبهه جنگ ازاسب به دقت وبا وسواس فراوانی مراقبت ومحافظت میشد،پوشش دفاعی اسب دربرابرتیردشمنان ومصون نگه داشتن این جانوردربرابرآسیب های احتمالی"برگستوان"(Bargostavan) نام داشت.برگستوان ازصفحات چرمی ضخیم وگاهی به صورت زره های زنجیری نیزبوده است.به پیشانی،ران وجاهای دیگرجانورکه درمعرض اصابت تیرمیتوانست قراریگیرد می بستند.ولی برگستوان نمی بایست مانع دید وحرکت راحت اسب شود.سوارانی که دردو طرف اسب خود رکاب نداشتند ومتکی به فشاربرپاهای خود بودند به اندازه توان زره وسلاح حمل میکردند.به تدریج سواران سنگین اسلحه پارتی زبانزد مردم آن روزگارشدند ومؤثرترین نیروی کارزاردرنبرد های آسیایی به شمار میرفتند.
(تاریخ ایران باستان-دکتراردشیرخدادادیان- ص1196-1197)
اما سواره نظام سبک اسلحه نه زرهی داشت ونه کلاهخودی.واسلحه تعرضی نیزمنحصربه تیروکمان بود.این دسته به این منظورتدارک دیده شده بود که سبکساروچالاک باشد به خصوص درجدال جنگ وگریز،زیرا پارتیها دراین روش جنگ شهرتی بسزا داشتند.وقتی که جنگ شروع میشد اینها به دشمن حمله کرده باران تیربرآن میباریدند وچون درتیراندازی ماهربودند،تلافات زیاد به دشمن وارد می آوردند،دراین وقت سپاه سنگین اسلحه رومی برای اینکه زودترداخل جنگ تن به تن گردد،این سواران سبک اسلحه را تارومارکند،حمله کرده با این سواره نظام داخل کارزار میشدند.ولی ناگهان سواران سبک اسلحه پارتی پشت برگردانیده فرارمیکردند.دراین حال وجد وشعف رومیها راحدی نبودوچون آنهامی پنداشتند که پارتیها واقعا روبه فرارگذارده اند،شتابان وسخت به تعقیب دشمن می پرداختن.اما پارتیها دراین حال به هرطرف فرارکرده،ودشمن راازعقب خود کشانیده ازمیدان جنگ خارج میساختند.
وچون پارتیها درسواری ماهرترازرومیها بودند،رومیها به پارتیها نمیرسیدند وپارتیها دائما برگشته باران تیربه طورقیقاج به رومیها میباریدند.ازطرف دیگرمعلوم است که براثرتعقیب پارتیان توسط رومیها،
صفوف سپاه روم به هم خورده واین وضع دوام میافت تا آنکه به کلی سپاه 
مذکورپراکنده،خسته وفرسوده میگشت،زیرارسیدن به سواران سبکبار،سبک اسلحه،که براسب های بادپا نشسته بودندکاری بود بس 
دشوار.وقتی صفوف رومی به هم خورده وسپاهیان مذکورخسته وفرسوده گشته بودند،سواران سبک اسلحه پارتی برگشته ازهرطرف دشمن رااحاطه میکردند وچون تلافات زیاد به دشمن میرسانیدند بلاخره آن راازحیزانتفاع می انداختند.نمونه آن نبرد حران است که در53 ق.م روی داد که درآن سورنا سردارنامی ایران به  جنگ با کراسوس یکی ازسه سرداروفرمانروای نامی روم (پمپه ،سزار،کراسوس) رفته  سپاه او را که 4برابرسپاه ایران بود را ازبین برد.اما سواران سنگین اسلحه پارتی برای جنگ تن به تن تدارک دیده شده بودند وضربت های آنان به قدری قدرت داشت که نیزه آنها با یک ضربت ازدونفرمی گذشت.این راهم باید گفت مهارت پارتی ها درتیراندازی بود،ولی وقتی درجلگه ها با دشمن طرف میشدند درجنگ های تن به تن مانند رومیها سترگ نبودند زیرا لژیون های پیاده نظام رومی ورزیده ترودارای اطاعت نظامی سخت بودند.ازجنگ های کوهستانی نیزپارتیها احترازداشتند،زیرا سواره نظام آنها درکوهستنها نمی توانست چنانکه بایدهنرشان را بنمایند وحال آنکه درجلگه ها ودشت های پهناورازحیث جنگ وگریزواسب سواری وتیراندازی مثل ومانند نداشتند.درباب قشون پارتی نیزباید گفت که درفن محاصره وقلعه گیری هیچ مهارت نداشت،چنانچه محاصره سلوکیه چند سال به طول انجامید تا فائق آمدند.آلات محاصره وقلعه گیری نداشتند وهرزمان این اسباب وادوات رومیها را می گرفتند چون نمی توتنستد ازآن استفاده کنند خراب میردند.درکل باید گفت که پارتیها درجنگ دفاعی قوی ترازجنگ تعرضی بودند.چون هرزمان رومیها به این طرف فرات میآمدند به جزیک مورد که درزمان انحطاط دولت پارت رویداد،شکست می خوردند.ونیزهروقت پارتیها به سوریه وآسیای صغیرحمله میکردند دیری نمیگذشت که با عدم بهره مندی برمیگشتند.(حمله پاکر به سوریه وپارتیها به آسیای صغیر درزمان ارد اول).
شروع به جنگ پارتیها وحشت آوربود، زیرا با فریاد ها وغوغا وهمهمه حمله میکردند ودراین وقت صدای طبل ودهل مانند غرش رعد دراطراف واکناف می پیچید.پلوتارک گوید:پارتیها خوب دریافته بودند که درانسان هیچ حسی مانند حس شنوایی متأثرنمی شود،این صداها اثری غریب دررومیها میگذاردو آنها را مرعوب می ساخت.ازشیپوروکرنای درسپاه پارتی خبری نیست واین آلت جنگی را نداشتند.درجنگ اردوان پنجم با رومیها دیده میشود که پارتیها شترسوارانی غرق پولاد وآهن دارند.ازچه زمانی چنین سپاهی ترتیب داده شده بود معلوم نیست ولی چنیین به نظرمی آید که دراواخردولت پارت این سواره نظام به وجود آمده وبدان جهت بود که،شترسنگینی مرد مسلح را بهترتحمل میکرد،سواربلندترمینشست وبهترمیتوانست تیراندازی کند.ولی با این 
وصف سواره نظام مزبورقوی نبود زیرا رومیها گلوله های خاردار(tribulus)به میدان جنگ میپاشیدند وشترهاکه نعل نداشتند نمیتوانستند بدوند،این خارها به پای شتران رفته آنها را ازکارمی انداخت.
چنین به نظرمی آید که ازاین اختراع درعهد قدیم به زودی صرف نظرکرده بازاسب را برشترترجیح داده اند.ازبیرق نظامی پارتیها ذکری نشده ونمیدانیم چه بوده.راجع به ذخیره وجبه خانه ازجنگ با کراسوس دیده میشود،ارابه هایی پرازتیردرپشت صفوف پارتی حاضروآماده بوده و
تیراندازان پارتی هرگاه تیرهایشان تمام میشد دورزده به اسلحه خانه درآمده به قدرکفایت تیربرمی گرفته اند،چنانچه پلوتارک گوید:درجنگ با 
کراسوس همین نکته یکی ازجهات یأس رومیها ازبهره مندیشان گردید زیرا فهمیدند که اسلحه پارتی ها تمام شدنی نیست.یکی ازشاهکارهای پارتیها درجنگ این بودکه قشون خارجی را به داخل مملکت بکشانند وهمواره عقب نشسته آذوقه را معدوم وچاه های آب را پرکنند،تا دشمن مستأصل گردد وپس ازآن براوازهرطرف بتازند ونیزتلاش داشتند که اهالی محلی را برقشون خارجه بشورانند.آن تیوخوس سوم پادشاه سلوکی 
وتراژان قیصرروم را با همین روش بیچاره کردند وبلاخره اولی ازدرصلح درآمد ودومی عقب نشست.ژوستین میگوید که تعداد نجبا درجنگ پارتیها با کراسوس به400نفرمیرسید.وعده قشون اشکانی به چهل یا پنجاه هزارنفرمیرسید.افرد پارتی که درسپاه داخل میشدندازسه نوع مردم ترکیب می یافتند.آزادگان-بندگان واسراء-اسرازادگان.اسراء اشخاصی بودند که درموقع جنگ اسیرگشته بودند،اینها رابین نجبای پارتی تقسیم میکردند وایشان به اینها زن داده وزاده های اسرا را برای جنگ تربیت میکردند وهریک ازامرا وبزرگان می بایست درموقع جنگ عده ای ازاین اسرا یا اسرا زادگان را برای دخول درسپاه شاه بفرستد اینها ازبندگان به شمارمیرفتند ولو اینکه چند پشت میگذشت.
پارتی ها عادت داشتند که شب جنگ نمیکردند وهمین که هوا تاریک میشد دست ازجنگ کشیده اردوی خود را دورازدشمن میزدند.وچون پارتیان اردوهایشان را با خندق واستحکامات دیگرمستحکم نمیکردند،وچون عده قشون پارتی ازسواره نظام ترکیب می یافت وسواربه اسبش علاقه مند است وحاضرکردن اسب برای سواری درشب مشکل است ونیازمند وقت بود.دورازدشمن این مزیت را داشت که اردوی پارت ناگهان مورد حمله دشمن واقع نمیگشت.
همین که شب فرامیرسید پارتیها ازتعقیب دشمن صرف نظرمیکردند.
واینکه پارتیها درزمستان جنگ را دوست نداشتند ولی جنگ آن تیوخوس با با فرهاد دوم وجنگ بلاش اول با په توس درزمستان روی میدهد.
علت این قاعده این بود که پارتیها درتیراندازی مهارت داشتند وچون زه کمان ها ازرطوبت زمستان سست می گشت آنها نمیتوانستندازاین 
مهارت خود نتیجه مطلوب را بگیرند.پارتیها حرارت آفتاب را خوب تحمل میکردند وبیش ازرومیها ازاین حیث بردباربودند.چنانکه دیوکاسیوس گوید:رومی ها تصورمیکردند که پارتیها برای تحمل گرمای شدید دوائی می خورند زیرا می دیدند که پارتیها زود آب نمی آشامند وآب زیاد با خود برنمیدارند.ولی این تصورمبنایی نداشت،تحمل وبردباری پارتیها ازعادات آنها به سختهای جنگ بود.
نظامیان اشکانی به دشمنی که درحال خوردن یا آشامیدن بود حمله نمیکردند وبراین باوربودند که پس ازآنکه سیرشد باید به اوحمله کرد،زیرا مرد سیرراحت ترمغلوب میشود ولی مرد گرسنه پرخاشجو است.سربازان ونظامیان حق نداشتند به زیور وزینت آلات نظامیان دشمن طمع بورزند.
(خدادادیان-ص1199)
اداره حمل ونقل قشون پارتی خوب تشکیل نشده بود ولی هزاران شتربرای حمل بنه وآذوقه واسلحه سپاه حاضربود.در8جنگی که رومیها با پارتیها کردند فقط دریکی بهره مند گشتند آن هم دراوج انحطاط دولت پارت درباقی نبردها دردشت نبرد شکست خوردند یا پارتیها بی آنکه درجنگ داخل شوندچنان دشمن را مستأصل کردند که جنگ به عقب نشینی رومیها خاتمه یافت.
(تاریخ ایران باستان-پیرنیا-2668-2669-2670)
اشکانیان دارای پادگان های نظامی متعدد بودند که برخی ازاین پادگان ها 
ومراکزآموزش تعلیمات نظامی به شرح زیراست:
پادگان دارا درنزدیکی ابیورد،پادگان بلاشگرد،پادگان تیسفون،پادگان بابل،پادگان عشق آباد(اشک آباد)،پادگان سلوکیه،پادگان اکباتان وصددروازه.
(ایران باستان-خدادادیان-ص1199)
همین سپاه پرتوان که تقریبا همه دشمنانش اعم ازسلوکیان ورومیان،سکاها وسایراقوام متجاو را به زانودرآورده بود،درنیمه دوم عمرامپراتوری اشکانی دچارضعف هایی نیزشده بود.این ضعف ها درخصلت وجوهرجامعه فئودالی آن سلسله بود.سپاه اشکانی تا زمانی که ازترتیب وسازماندهی کامل ودقیق ومنظم ومنسجم ومرتب برخورداربود ازمیدان مصاف نیزپیروزوسرافرازبیرون میآمد.ولی دراواخرکاردوباره همین سپاه موفق وکارآمد به وضع پیشین خود بازگشت وبه تدریج آن خصلت انظباطی،تربیت نظامی،آموزش فنون رزمی مؤثروکارآمد وازهمه مهمترصفوف متشکل وفرماندهی متمرکزوقاطع را ازدست داد.
ونیزازآن ترکیب پیشین دررسته های گوناگون نظامی گری وحضورمصمم ورعب انگیزبرای دشمنان درجبهه های نبردبرخوردارنبود.دراین مواقع هرگاه جنگی درپیش بود پادشاه اشکانی درعین ناتوانی به مالکان،آزادگان واشراف محلی متوسل میشد وآنها را به حضورمی خواند وبه آنها تکلیف شرکت درجنگ را می نمود.هرکدام ازاین فراخوانده شدگان به دربار نیروهای خود را به نبرد با دشمن گسیل 
می داشتند ولی این سپاه که  خصلت سپاه متمرکزومنظم اشکانی را دارا نبودکاری ازپیش نمی برد.
(ایران باستان-خدادادیان-ص1201)
در226 میلادی اردشیرازضعف اشکانیان استفاده کرده دودمان اشکانیان را ازبین برد وسلسله ساسانیان را تأسیس کرد.

                                         نظر بدهید...

 


comment نظرات ()