هرسین در گستره تاریخ

رستم فرخزاد به روایت شاهنامه
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٧
 

رستم فرخزاد

رستم فرخزاد پسر سپهبد فرخ‌هرمز سردار معروف و مدبر و دلیر اواخر عهد ساسانی بود. در منابع گوناگون او را «رستم سپهبد»، «رستم فرخ‌هرمز» نیز نامیده‌اند. تاریخ نویسان ارمنی رستم و پدرش را «ایشخان» (Ishkhan) به معنی «شاهزاده» یاد کرده‌اند.

 


در زمان سلطنت آزرمی‌دخت، پدر رستم، فرخ‌هرمز مدعی سلطنت شد و ملکه را به زنی خواست. چون آزرمی‌دخت نمی‌توانست به طور آشکار مخالفت کند، در نهان وسایل قتل او را فراهم آورد. آنگاه رستم با سپاه خویش پیش راند و پایتخت را تصرف و آزرمی‌دخت را خلع و کور کرد.

در زمان یزدگرد سوم، رستم نایب‌السلطنهٔ حقیقی ایران محسوب می‌گشت. وی کاملا از خطر عظیمی که درنتیجهٔ حملهٔ عرب به کشور ایران روی داده بود اطلاع داشت، پس فرماندهی کل نیروی لشکری را به عهده گرفت و در دفع دشمن جدید کوشش دلیرانه کرد. با سپاهی بزرگ در پیرامون پایتخت حاضر شد، اما عمر پیشدستی کرد. در سال ۶۳۶ میلادی سپاه ایران در قادسیه، نزدیک حیره، با سعدبن وقاص سردار عرب روبرو شد، جنگ سه روز طول کشید و به شکست ایرانیان خاتمه یافت. رستم که شخصاً حرکات افواج را اداره می‌کرد و درفش کاویانی را در برابر خود نصب کرده بود کشته شد.


حیره، شهری بود در یک فرسنگی کوفه. از زمان ساسانیان در آنجا ملوک لخمی سلطنت داشتند و دست نشاندهٔ ایران بودند. در سال ۶۰۲ میلادی این سلسله به دست ساسانیان منقرض شد. پس از شکست ایران به سبب بنای کوفه از شهرت افتاد و در قرن چهارم هجری به کلی از بین رفت.

به گفته برخی از منابع، جنگ قادسیه در ۴۰ کیلومتری شهر فعلی نجف درگرفت در ۴ روز و یک شب به درازا کشید. به علت اضافه شدن ۶۰۰۰ نفر به نیروهای اعراب در روز سوم، و همچنین توفان شن به سمت نیروهای ایران، شیرازهٔ ارتش ایران از هم گسست و در اوج درگیری چندین جنگاور عرب (عمربن معدی کرب، طلیحه بن خویلد اسدی، قرط بن جماح عبدی، و ضرار بن ازور اسدی) به رستم هجوم آورده و به قولی زهیر بن عبد شمس و به قولی عوام بن عبد شمس و به قولی هلال بن علفه تمیمی او را کشت. هنگامی که تن رستم را یافتند و جای صد ضربه شمشیر و نیزه بر تنش بود و هیچ کس نمی‌داند واقعا چه کسانی او را به قتل رساندند. او در سال ۶۵۱ میلادی کشته شد.




به روایت ِشاهنامه، رستم فرخزاد، فرمانده‌ی سپاهیان ایران در جنگ با اعراب مسلمان به فرماندهی سعدبن ابی وقاص، در قادسیه، به برادرش نوشته است که در پایان شاهنامه آمده است.

نکته‌ی دیگر این‌که نامه‌ی رستم فرخزاد به برادرش در واقع یک وصیت‌نامه است

بنا به روایت لغت‌نامه‌ی دهخدا در سال ١۴ هجری مطابق با ۶٣۵ میلادی بوده است. پادشاهی ایران در این تاریخ با یزدگرد سوم بود. با کشته‌شدن رستم فرخزاد در این جنگ و هزیمت سپاه ایران، دروازه‌های کشور به سوی تیسفون، پایتخت ایران، به روی اعراب گشوده شد و با مرگ یزدگرد سلسله‌ی ساسانی برافتاد و کل ایران به تصرف اعراب درآمد.

یکی نامه سوی برادر به درد
نبشت و سخن‌ها همه یاد کرد.

نخست آفرین کرد بر کردگار
کزو دید نیک و بد روزگار.

دگر گفت کز گردش آسمان
پژوهنده‌مردم شود بدگمان.

گنهکارتر در زمانه منم
ازیرا گرفتار آهرمنم

که این خانه از پادشاهی تهی‌ست
نه هنگام پیروزی و فرهی‌ست.

ز چارم همی بنگرد آفتاب
کزین جنگ ما را بد آید شتاب.

ز بهرام و زهره است ما را گزند
نشاید گذشتن ز چرخ بلند.

همان تیر و کیوان برابر شده است
عطارد به برج دو پیکر شده است.

همه بودنی‌ها ببینم همی
وُزو خامشی برگزینم همی.

به ایرانیان زار و گریان شدم
ز ساسانیان نیز بریان شدم.

دریغ این سرو تاج و این داد و تخت
دریغ این بزرگی و این فر و بخت.

کز این پس شکست آید از تازیان
ستاره نگردد مگر بر زیان.

برین سالیان چارصد بگذرد
کزین تخمه گیتی کسی نسپرد.

 

در شاهنامه‌ی چاپ مسکو آمده است که می‌گوید:

چنان دان که اندر سرای سپنج
کسی کو نهد گنج با دسترنج

چوگاه آیدش زین جهان بگذرد
از آن رنج او دیگری بر خورد

 

برنجد یکی، دیگری برخورد
به داد و به بخشش کسی ننگرد

شب آید یکی چشم رخشان کند
نهفته کسی را خروشان کند*

ستاینده‌ی روزشان دیگر است
کمر بر میان و کله بر سر است*

ز پیمان بگردند و از راستی
گرامی شود کژی و کاستی

پیاده شود مردم جنگجوی
سوار آنک لاف آرد و گفت‌وگوی.

کشاورز جنگی شود بی‌هنر
نژاد و هنر کمتر آید به بر.

رُباید همی این از آن، آن از این
ز نفرین ندانند بازآفرین.

بد اندیش گردد پدر بر پسر
پسر بر پدر همچنین چاره‌گر

زیان کسان از پی سود خویش
بجویند و دین اندر آرند پیش.

و، سرانجام:

از ایران و از ترک و از تازیان
نژادی پدید آید اندر میان

نه دهقان نه ترک و نه تازی بود
سخن ها به کردار ِ بازی بود.

 

 

 

 

برآهیخت رستم یکی تیغ تیز
بدان تا نماید بدو رستخیز

همی خواست از تن سرش را برید
ز گرد سپاه این مر آن را ندید

بپوشید دیدار رستم زگرد
بشد سعد پویان ز جای نبرد

یکی تیغ زد بر سر ترگ ِاوی
که خون اندرآ


comment نظرات ()