هرسین در گستره تاریخ

ارتش جاویدان
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢۸

ارتش جاویدان

 

 

در مواقع ضرورت که مملکت ایران با بیگانگان در جنگ بود تمام افراد ذکور ملت  به ارتش داخل می شدند . در این میان طبقه روحانیون هیچگاه مجاز نبودند در خدمت نظام شرکت جویند.

درزمان کوروش کبیر هم ارتش ثابتی به روش ده دهی (یک واحد صد نفره)یا گروهان وجود داشت.ده گروهان یک واحد هزار نفره یا هنگ بود و ده هنگ یک واحد ده  هزار نفره یا لشکر را پدید می آورد

این لشکر بعد ها با درایت داریوش بزرگ به نام ارتش جاویدان معروف گشت .از این جهت این ارتش را جاویدان می نامیدند چون با بیماری یا مرگ یک تن سریع یک نفر به این لشکر اضافه می شد و همیشه ده هزار مرد جنگی آماده نبرد با دشمنان ایران زمین بودند. به گفته مورخین اینان مردان  تنومند و ورزیده ایی بودند که با تمرینات سخت نظامی و در شرایط ویژه زندگی می کردند واز حقوق ومزیا ومرخصی نیز بر خوردار بودند.

درگارد جاویدان علاوه بر پارسها، مادها و عیلامی ها هم حضور داشتند .گاردی ها لباس و سلاح فاخر داشتند و زینت زرین و گران بهای خود را که از سوی شاهنشاه در یافت می کردند،حتی هنگام نبرد از خود دور نمی کر دند. افراد گارد دارای جیره مخصوص بودند که بوسیله خدمتکاران وبر شترها وحیوانات باری حمل می شد. سلاح ویژه این گروه نیزه دو متری بود و گروهی مجهز به کمان.فرمانده هنگ محافظ شاهنشاه ، هم زمان فرمانده گارد ده هزار نفری  جاویدان هم بود.او از قدرتمند ترین شخصیت های شاهنشاهی به شمار می آمد و هیچگاه اجازه نداشت از پیرامون شاهنشاه دور باشد .به خاطر این نزدیکی یونانیان گاهی وی را وزیربا دربار اشتباه می گرفتند،چون اورابالا ترین منصب دار می پنداشتند.

گارد جاویدان در ابتدای جنگ چنین صف آرایی می کرد:که کمانداران را چسبیده به هم در میان صف مقدم قرار میدادند و کمانداران با، بارانی از تیر حمله را شروع می کردند و در همین ابتدای جنگ دشمن تلفات زیادی می داد و دچار آشفتگی می شد و در این هنگام از دو جناح سواره نظام به دشمن که جایگاه محکمی نداشت حمله می کرد ودر همن حال پیاده نظام با نیزه های خود وارد جنگ تن به تن می شدند.

قسمت عمده تربیت اطفال در دوره کیانی، ماد، هخامنشی و اشکانی تربیت بدنی و ورزشهای جنگی بوده و اطفال را در فنون جنگی واستعمال اسلحه های گوناگون تعلیم میدادند.

 

                                    نظر بدهید...


comment نظرات ()
دانلود دکلمه لکی از کیومرث امیری کله جویی
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢٥

 اهنگ های لکی از لک امیر

برای دانلود بر روی لینک های زیر کلیک کنید

http://s5.picofile.com/file/8104309742/Data.mp3.

http://s5.picofile.com/file/8104310268/lak_amir_sarzamin.mp3.htl

http://s5.picofile.com/file/8104310850/Lak_amir3.htm

http://s5.picofile.com/file/8104311484/Lak_amir_2_.mp3.html

http://s5.picofile.com/file/8104312000/Lak_amir_3_.mp3

http://s5.picofile.com/file/8104313126/Lak_amir_4_.mp3.html

http://s5.picofile.com/file/8104313450/Lak_amir_5_.mp3.htmr

http://s5.picofile.com/file/8104313776/Lak_amir_6_.mp3.html

http://s5.picofile.com/file/8104314518/Lak_amir_7_.mp3.html

http://s5.picofile.com/file/8104314918/Lak_amir_8_.mp3.html

http://s5.picofile.com/file/8104315726/Lak_amir_9_.mp3.html

http://s5.picofile.com/file/8104316334/Lak_amir.mp3.html

http://s5.picofile.com/file/8104316684/lak_e_lakestan10.mp3.html

http://s5.picofile.com/file/8104317592/lakestan11.mp3.html

http://s5.picofile.com/file/8104317900/Mema_yaki_12.mp3.html

http://s5.picofile.com/file/8104318268/%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%89_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85%DB%8C_.mp3.html

 

                                                  

                                                                      نظر بدهید...

 


comment نظرات ()
دانلود اهنگ جدید ابی به نام این اخرین باره
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢٤

دانلود اهنگ جدید ابی به نام این اخرین باره

جهت دانلود بر روی لینک زیر کلیک کنید

http://s5.picofile.com/file/8104242334/Ebi_In_Akharin_Bare_TakAhangHa_com.mp3.html

 

دانلود اهنگ سنتی بسیار زیبا به دو زبان فارسی و کردی

جهت دانلود بر روی لینک زیر کلیک کنید

http://s5.picofile.com/file/8104267142/00.mp3.html


comment نظرات ()
داستانهای قدیمی از ایران باستان
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢۳

ایرانم ایرانم یارانم... 
آنگاه که شمشیر پلید و اهریمنی خائنین پشت فرمانروای بزرگ تاریخ ایران را شکافت و شیرمرد کشورمان نادرشاه افشار را به زانو انداخت ، نادر با دست خون آلود خویش مشتی خاک به دست گرفت و گفت خاک ایران نادرها دارد ... فیلسوف خردمند کشورمان ارد بزرگ می گوید : کجا دلبری زیباتر از "ایران" سراغ دارید ؟ معشوقی که هزاران هزار پیکر عاشق در زیر پایش ، تن به خاک کشیده اند .
آنگاه که نانجیبان خواستند سر نادرشاه افشار منجی ایران در هنگامه تاراج کشور را از تن جدا کنند او با صدای نحیف می گفت ایرانم ایرانم یارانم...

پیشنهاد فرمانروای روسیه به نادرشاه افشار 
فرمانروای روسیه برای نادر شاه افشار پیام فرستاد در صورتی که پادشاه ایران بخواهد می تواند برای فتح هند کمک های بسیاری به ایران بنماید منوط بر این که به او کمک کند تا روسیه خاور اروپا را متصرف شود .
این در حالی بود که فرمانروای روسیه می دانست ارتش ایران نیرومند ترین ارتش آن روز جهان است اما از آنجایی که برایش فتح اروپای خاوری یک آرزو بود این پیشنهاد را برای فرمانروای ایران فرستاد .
نادر برایش نامه ایی نوشت که پس از سلام چنین بود .
ما برای کشور گشایی به هند نخواهیم رفت . آنچه ما می خواهیم محاکمه ۸۰۰ خونخواریست که بیست سال به ایران ستم کرده اند ، برای این کار نیازی به کمک شما نیست . در ضمن ما ایرانیان نیاز به خانه و کاشانه مردم دیگر کشورها نداریم .
پاسخ نادرشاه افشار گویای این حقیقت است که او برای آرمان های بزرگش چشم کمک از جایی جز مردم ایران را نداشت و بگفته ارد بزرگ متفکر برجسته کشورمان : مردان پیشآهنگ ، راه را با داشته های میهنی خویش باز می کنند و نه کمک اجنبی .
خوی تجاوز گری روس ها در طول تاریخ همواره همانند دولتهای انگلیس و فرانسه دیده می شود که این سه مورد در تمام دودمانهای ایران باید مورد توجه قرار گیرد .

هدایای کورنلیوس سولا برای مهرداد دوم
روز آغاز جشن مهرگان بود و نمایندگان کشورهای گوناگون همراه با هدایایی نفیس به کاخ فرمانروای ایران در شهر صد دروازه ( دامغان امروزی ) وارد می شدند عجیب ترین هدیه مربوط می شد به کورنلیوس سولا فرمانده ارشد روم که سه دختر بسیار زیبا به پادشاه ایران هدیه نمود .
آن سه دختر آنقدر زیبا بودند که همگان از دیدن آنها شگفت زده شدند . نماینده روم گفت فرمانروای ما به پاس آرامش مرز هایمان این سه بانوی زیبا که همه از نجیب زادگان کشورمان هستند را تقدیم پادشاه ایران زمین می کند .
پس از پایان مراسم رایزن ارشد مهرداد دوم ( اشک نهم ) که پیری سالخورده بود نزد فرمانروای ایران آمد و گفت کشور روم بزودی به ایران یورش خواهد آورد اشک نهم با تعجب گفت او امروز سه پریزاد به ما هدیه کرد ! چگونه فردا به ایران خواهد تاخت ؟
آن پیر سالخورده گفت وقتی دشمن از آرامش مرزها سخن می گوید و هدیه به این خاطر می فرستد بدین معناست که به این آرامش وفادار نیست و آن را خواهد شکست این سه خوبرو را هم از برای گرفتار نمودن دل فرمانروا فرستاده است . 

اشک نهم با شنیدن این سخن سران ارتش ایران را فرا خواند و از آنها خواست لشکریان را آماده رزم نموده و به سوی باختر ایران و مرز های روم حرکت کنند . روزی که لشکر ایران از میان رودان گذشت لشکر آماده به رزم کورنلیوس سولا در پیش روی آنها ایستاده بودند .
رومیان پس از دیدن دهها هزار جنگاور آماده به رزم ایران در بهت فرو رفتند ، کورنلیوس سولا نامه ایی برای اشک نهم فرستاد و در آن نامه پایبندیش را به پیمانهای گذشته یادآوری نموده و با لشکرش از برابر سپاه ایران دور شد .
اندیشمند برجسته کشورمان ارد بزرگ می گوید : پیران اندیشمند به ریشه ها می پردازند نه به شاخه ها .
و اشک نهم پشتیبان اندیشه های رایزنان دانای خویش بود . اندیشمندانی که پیشاپیش آینده را پیش بینی می نمودند .
و بدین گونه بود که ایران در دوران مهرداد دوم به پنهاورترین دوران دودمان اشکانیان رسید 

مازیار و بانو گلدیس 
تمیستوکل پادشاه یونان در آرزوی کاخی به زیبایی تخت جمشید بود یکی سرداران خویش که زبان ایرانیان را می دانست فرا خواند و به او گفت شنیده ام سنگ تراشی بنام مازیار و شاگردش بانو گلدیس پرسپولیس را همچون جواهرات تراش داده اند آنهم به گونه ایی که پیک های سرزمینهای دیگر از این همه زیبایی در شگفت شده اند به ایران رو و به هر گونه که امکان دارد این دو را به یونان بیاور می خواهم آنها پرسپولیس زیباتری در آتن بسازند . آن فرمانده یونانی با چند سرباز دیگر با تن پوشی ایرانی به سرزمین ما آمده و پس از چندی با دو هنرمند ایرانی بازگشت . در حالی که دست های آنها بسته ، رویشان زرد و بسیار نحیف و لاغر شده بودند . تمیستوکل دستور داد دست های آنها را باز کنند و به آنها گفت می خواهم هنرمندان یونانی را آموزش دهید و با کمک آنها کاخی باشکوه تر از پرسپولیس برایم بسازید . 
مازیار سالخورده گفت نقشی که بر دیوارهای تخت جمشید می تراشیم همه عشق است ما نمی توانیم خواسته شما را انجام دهیم پادشاه یونان تمیستوکل برافروخت و آن دو را به زندان افکند . مازیار و بانو گلدیس یک سال در بدترین شرایط شکنجه شدند اما برای اجنبی خدمتی نکردند تا اینکه خشایارشاه پس از شکست دادن یونان و فتح آتن آن دو هنرمند دلیر و میهن پرست ایرانزمین را آزاد و به همراه خود به ایران بازگرداند و به هر دوی آنها هدیه های ارزشمندی داد . 
آن هنرمندان نسبت به سرزمین خویش وفادار بودند چرا که پی به قدرت هنر برده بودند به سخن ارد بزرگ اندیشمند برجسته ایرانزمین : در بلند هنگام هیچ نیرویی نمی تواند در برابر فرهنگ و هنر ایستادگی کند .
مازیار و بانو گلدیس مایه فر و شکوه سرزمین ما هستند و از این روست که این نخستین نام های تاریخ هنر ایران بسیار دوست داشتنی هستند . 
پادشاه ایران خشایارشا پس از بازگشت از آتن در تخت جمشید نوشت : داریوش را پسران دیگری بودند٬ ولی چنان که اهورامزدا را کام بود٬ داریوش٬ پدر من٬ پس از خود٬ مرا بزرگ‌ترین کرد. هنگامی که پدر من داریوش از تخت کنار رفت٬ به خواست اهورامزدا من بر جای‌گاه پدر شاه شدم. هنگامی که من شاه شدم٬ بسیار ساختمان‌های والا ساختم. آن چه را که به دست پدرم ساخته شده بود٬ من آن را پاییدم و ساختمان دیگری افزودم. آن چه را که من ساختم و آن چه که پدرم ساخت آن همه را به خواست اهورامزدا ساختیم.

 

 

پارمیس 
لشکر ایران آماده جنگ شده و سواران پا بر رکاب اسب ، کورش پادشاه ایران از نزدیکان خداحافظی کرده و قصد راهبری سپاه ایران را داشت . یکی از نزدیکان خبر آورد همسر سربازی چهار فرزند بدنیا آورده ، فروانروای ایران خندید و گفت این خبر خوش پیش از حرکت سپاه ایران بسیار روحیه بخش و خوش یومن است . دستور داد پدر کودکان لباس رزم از تن بدر آورده به خانه اش برود پدر اشک ریزان خواهان همراهی فرمانروای ایران بود . فرمانروا با خنده به او گفت نگهداری و پرورش آن چهار کودک از جنگ هم سخت تر است . می گویند وقتی سپاه پیروز ایران از جنگ باز گشت کورش تنها سوغاتی را که با خود به همراه آورده بود چهار لباس زیبا برای فرزندان آن سرباز بود . این داستان نشان می دهد کورش پادشاه ایران ، دلی سرشار از مهر در سینه داشت. ارد بزرگ فیلسوف کشورمان می گوید : فرمانروای مردمدار ، مهر خویش را از کسی دریغ نمی کند .
می گویند سالها بعد آن چهار کودک سربازان رشیدی شدند ، آنها نخستین سربازان سپاه ایران بودند که از دیوارهای آتن گذشته و وارد پایتخت یونان شدند . نکته جالب آن است که یکی از آن چهار کودک دختر بود و نامش پارمیس که از نام دختر ارشد کورش بزرگ اقتباس شده بود . 
 
 
ارشک و رودخانه مردمی 
جوانان ایرانی به ستوه آمده از ستم دودمان سلوکی بارها به پیش ارشک ( اشک یکم ) آمده و خواستار طغیان بر ضد پادشاه سلوکی می شدند و ارشک به رود آرام اترک می نگریست و می گفت تا زمانی که جریان مردمی آرام است طغیان ما همانند فریاد بی پژواک خواهد بود و باید صبر کرد 
پس از چندی یارانش خبر آوردند که دیودوتس ( دیودوت یکم ) والی یونانی باکتریا بر علیه آنتیوخوس دوم پادشاه سلوکی شورش نموده و دولت مستقل باختر را تشکیل داده است .
ارشک دستور گردهمایی جوانان سلحشور پهلوی را در دره وسیع اترک داد و رو به آنها کرد و گفت امروز رودهای مردمی سرشار از حس انتقامند در این هنگامه باید همچون موج بلندی دودمان یونانیان را به زیر آوریم .
موج اشکانیان خیلی زود دودمان سلوکی و همچنین باختر را به زیر کشید و کشورمان ایران را باز ابر قدرت بی رقیب جهان نمود .
ارد بزرگ متفکر برجسته کشورمان می گوید : بستر اندیشه توده ها همانند بستر رودخانه در حال دگرگونی است جریانی که دارای پسامدهای نیرومند و گاه هولناکی در ریشه و پایه خود است . ارشک با زمان سنجی مناسب ضربه نهایی و کاریی بر دودمان ستم سلوکی وارد آورد و این دروازه شکوه دوباره ایران شد .

 

 

ارد دوم و سورنا 
می گویند زمانی که سورنا سردار شجاع سپاه امپراتور ایران (( ارد دوم )) از جنگ بر می گشت به پیرزنی برخورد .
پیرزن به او گفت وقتی به جنگ می رفتی به چه دلبسته بودی ؟
گفت به هیچ ! تنها اندیشه ام نجات کشورم بود .
پیرزن گفت و اکنون به چه چیز ؟
سورنا پاسخ داد به ادامه نگاهبانی از ایران زمین .
پیرزن با نگاهی مهربانانه از او پرسید : آیا کسی هست که بخواهی بخاطرش جان دهی ؟
سورنا گفت : برای شاهنشاه ایران حاضرم هر کاری بکنم .
پیرزن گفت : آنانی را که شکست دادی برای آیندگان خواهند نوشت کسی که جانت را برایش میدهی تو را کشته است و فرزندان سرزمینت از تو به بزرگی یاد می کنند و از او به بدی !
سورنا پاسخ داد : ما فدایی این آب و خاکیم . مهم اینست که همه قلبمان برای ایران می تپد . من سربازی بیش نیستم و رشادت سرباز را به شجاعت فرمانده سپاه می شناسند و آن من نیستم .
پیرزن گفت : وقتی پادشاه نیک ایران زمین از اینجا می گذشت همین سخن را به او گفتم و او گفت پیروزی سپاه در دست سربازان شجاع ایران زمین است نه فرمان من .
اشک در دیدگان سورنا گرد آمد .
بر اسب نشست .
سپاهش به سوی کاخ فرمانروایی ایران روان شد .
ارد دوم ، سورنا و همه میهن پرستان ایران هیچگاه به خود فکر نکردند آنها به سربلندی نام ایران اندیشیدند و در این راه از پای ننشستند .
به سخن ارد بزرگ : میهن پرستی هنر برآزندگان نیست که آرمان آنان است .
یاد و نام همه آنان گرامی باد . 
 
                                                نظر بدهید...

 

 

 

 

 


comment نظرات ()
یکی از داستان های جالب تاریخ ایران باستان
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ٢:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢۳

تابلویی که می بینید، اثر «وینسنت لوپز» نقاش اسپانیایی قرن ۱۸ روایت کننده ی یکی از داستان های تاریخ ایران باستان است.

یکی از داستان های جالب تاریخ ایران باستان

اثر «وینسنت لوپز»

در لغت نامه ی دهخدا زیر عنوان «پانته آ» بر اساس روایت «گزنفون» آمده است که هنگامی که مادها پیروزمندانه از جنگ شوش برگشتند، غنائمی با خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به کورش بزرگ عرضه می کردند.

در میان غنائم زنی بود بسیار زیبا و به قولی زیباترین زن شوش به نام پانته آ که همسرش به نام « آبراداتاس» برای مأموریتی از جانب شاه خویش رفته بود . چون وصف زیبایی پانته آ را به کورش گفتند ، کورش درست ندانست که زنی شوهردار را از همسرش بازستاند.

و حتی هنگامی که توصیف زیبایی زن از حد گذشت و به کورش پیشنهاد کردند که حداقل فقط یک بار زن را ببیند، از ترس اینکه به او دل ببازد، نپذیرفت. پس او را تا باز آمدن همسرش به یکی از نگاهبان به نام «آراسپ» سپرد . اما اراسپ خود عاشق پانته آ گشت و خواست از او کام بگیرد، بناچار پانته آ از کورش کمک خواست..

کوروش آراسپ را سرزنش کرد و چون آراسپ مرد نجیبی بود و به شدت شرمنده شد و در ازای از طرف کوروش به دنبال آبراداتاس رفت تا او را به سوی ایران فرا بخواند. هنگامی که آبرداتاس به ایران آمد و از موضوع با خبر شد، به پاس جوانمردی کوروش برخود لازم دید که در لشکر او خدمت کند.

می گویند هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانته آ دستان او را گرفت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت: «سوگند به عشقی که میان من و توست، کوروش به واسطه جوانمردی که حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حق شناس ببیند. زمانی که اسیر او و از آن او شدم او نخواست که مرا برده خود بداند ونیز نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد. مثل اینکه من زن برادر او باشم.»

آبراداتاس در جنگ مورد اشاره کشته شد و پانته آ بر سر جنازه ی او رفت و شیون آغاز کرد. کوروش به ندیمان پانته آ سفارش کرد تا مراقب باشند که خود را نکشد، اما پانته آ در یک لحظه از غفلت ندیمان استفاده کرد و با خنجری که به همراه داشت، سینه ی خود را درید و در کنار جسد همسر به خاک افتاد و ندیمه نیز از ترس کورش و غفلتی که کرده بود ، خود را کشت.

هنگامی که خبر به گوش کوروش رسید، بر سر جنازه ها آمد. از این روی اگر در تصویر دقت کنید دو جنازه ی زن می بینید و یک مرد و باقی داستان که در تابلو مشخص است. کاش از این داستان های غنی و اصیل ایرانی فیلم هایی ساخته میشد تا فرزندان کوروش منش و خوی اصیل ایرانی را بیاموزند.

 

                                               نظر بدهید...


comment نظرات ()
حکایت شاهنشاه بهرام گور
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ۱:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢۳

اندر حکایت شاهنشاه بهرام گور

 

گویند که در روزگار شاهنشاهی بهرام گور وی را وزیری بود که شاهنشاه همه امور کشوری را به وی داده بود و خود از امور کشوری غافل شده بود . وزیر به فرمان شاهنشاه در تمامی امور دخالت می نمود و نظرات خود را اعمال می کرد . بهرام گور خود نیز به شکار و تفریح مشغول شده بود و از امور ایرانشهر غافل گشته بود . روزی به بهرام خبر رسانند که اوضاع ایران زمین بد است و مردمان و رعیتان ناراضی از کشور .

بهرام اندیشید و ندانست که از مشکل از کجاست ؟ چندین روز در این اندیشه بود که منشاء ظلم و نارضایتی مردم را بیابد به همین جهت سر به بیابان گذاشت و مشغول قدم زدن شد در راه به خانه دهقانی رسید و دهقان که بهرام را در لباس ساده و عامیانه ندیده بود وی را نشناخت .و با وی مشغول صحبت شد و سپس او را به منزل خود برد . بهرام از اوضاع رمه ها و گوسپندانش پرسید که راضی هستی یا خیر ؟ دهقان شروع به سخن گفت و اینچنین اوضاع را بیان نمود : من روزگاری بسیار رمه داشتم و سگی پاسبان آنان بود . وضع من بسیار خوب بود و رمه ها روزبروز بیشتر و نیک تر می شدند .

 

ولی پس از مدتی دیدم که رمه های من روزبروز کمتر می شوند و هیچ دلیلی برای آن نیافتم . چندین بار به کمین نشستم تا ببینم آیا دزدی آنان را می رباید ولی چون در این مکان هیچ اثری از دزد نبود خیالم آسوده گشت که دزد وجود ندارد . پس اندیشیدم که چگونه ممکن است گوسپندان کم شود ؟ پس از مدتها تلاش یافتم که سگ که نگهبان رمه ها است با گرگی ماده آمیزش کرده است و با او دوست شده است و زمانی که گرگ ماده با سگ من به تفریح می روند گرگی دیگر به گوسپندان من زده و آنان را نابود میکند . پس دلیل بدبدختی خود را یافتم و سگ را بگرفتم و به دار کشیدم تا نقطه ضعف رمه ها نابود گردد . بهرام با دهقان بدرود گفت و از وی سپاسگذاری کرد و تیر شکار خود را به دهقان داد و گفت هر زمان که به شهر آمدی به دربار شاهنشاه برو و این تیر را نشان بده .

شاهنشاه بهرام از سخنان دهقان به شگرفی آمد و با خود اندیشید که اگر سگ حکم نگهبان رمه ها را دارد پس ما و دولت ما نیز حکم پاسبان ضعیفان را دارد و وظیفه نگهبانی از مردم به ماست . پس مشکل کشور را باید در خود بیابیم . . . پس به درون مردم رفت و اوضاع آنان را جویا شد و دید که بسیاری از مردم ناراضی هستند . بهرام فهمید که نبایستی به وزیر خود اینچنین قدرت می داد و کشور را به دست او می داد . به همین جهت وزیر را فرا خواند و به او گفت از چه روی به کشور ما اضطراب روا داشته ای و اوضاع ایران را آشفته نمودی ؟ ما به تو گفتیم که خزانه را برای وقتهای مبادا نگه داری ولی امروز خزانه خالی است و مردمان ناراضی ؟ تو پنداشته ای که من به تفریح و شکار هستم از وضع کشور ناآگاه هستم ؟

وزیر شرمسار شد و سخنی نگفت . چند روزی گذشت و بهرام زندانیان در بند را به پیش خود فرا خواند و از آنان پرسید که شما به چه دلیل امروز در زندان شاه هستید ؟

یکی پاسخ داد من برادری داشتم که توانگر بود و سرمایه بسیار داشت . وزیر سرمایه او را گرفت و وی را بکشت . من به ظلم خواهی او برخواستم ولی امروز در زندان هستم .

یکی دیگر گفت من باغی داشتم بزرگ و وسیع . روزی وزیر به باغ آمد و درخواست خرید باغ را داد . من نفروختم ولی وی به زور باغ را از من بگرفت و هیج پولی به من نداد . سپس مرا به زندان افکند .

دیگری گفت من مردی بازرگانم و حرفه ام این است که از این شهر جنسی را خریداری میکنم و در شهر دیگر آن را به قیمت بالاتر می فروشم و درآمد اندکی از این راه به دستم می آید . روزی من مرواریدی خریدم و خواستم آن را در شهر دیگر بفروشم . وزیر شما به نزد من آمد و مروارید را از من گرفت و گفت برای دریافت پولش به دربار بیا . من چند بار به بارگاه آمدم ولی او پاسخی به من نداد و در نهایت در آخرین بار مرا زندانی کرد .

دیگری گفت من پسر فلان رعیت هستم . وزیر ملک پدرم را گرفت و مصادره کرد و او را در زیر تازیانه بکشت و مرا از ترسش به زندان افکند .

بهرام چون این سخنان را شنید ستم وزیر بر او آشکار شد و روانه خانه وزیر شد . وزیر را فرا خواند و او را به دست نگهبانان اسیر کرد . وارد خانه وی شدند و آنجا را جستجو کردند . در خانه او نامه ای دیدند که وی به دوستان خود نوشته بود و از آنان خواسته بود به پایتخت بیایند زیرا اوضاع دربار هرج و مرج است و هر مقدار که پول بخواهند میتوانند دریافت کنند . بهرام با دیدن این نامه خشم وجودش را فرا گرفت و وزیر را با هفده نفر از یارانش در میدان شهر گرد آورد .

سپس فرمان داد هجده چوبه دار در میدان برپا کنند . بهرام هر هفده نفر را با وزیر با دار کشید تا درس عبرتی برای دیگر وزیران گردد تا مبادا دیگران چنین خطایی را تکرار کنند .

پس از مدتها زن دهقان به وی گفت که به شهر برو و این تیر را نشان بده تا شاید درخواست ما را اجابت کنند . دهقان چنین کرد و به دربار شاهنشاه رفت و تیر را نشان داد . ماموران تا تیر شاهنشاه بهرام را دیدن وی را به بارگاه او بردند . دهقان با دیدن بهرام یکه خورد و به زمین افتاد و پوزش خواست که من تو را نشناخته بودم و با تو مانند مردم عادی سخن گفتم . بهرام وی را بلند نمود و از او سپاسگذاری کرد و عبرت گرفتن از داستان سگ رمه او را برایش گفت . سپس شاهنشاه بهرام برای دهقان خلعت هایی گران بها آورد و به او پوشاند و هفتصد گوسپند با میش و سگان نگهبان به وی بخشید .

پس از این کار بهرام – فساد و ظلم تا سالهای بسیار از ملک ایرانشهر رخت بر بست و اثری از نارضایتی و شکایت دیده نشد .

 

سیر الملوک – خواجه نظام الملک – برگ۳۳

 

 


comment نظرات ()
سخنان بزرگان جهان در مورد کوروش بزرگ
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢۳

سخنان بزرگان جهان در مورد کوروش بزرگ

 

آنچه در زیر می خوانید سخنانیست که به صورت مشتیی از خروار از میان گفته های بزرگان و مشاهیر دنیا در مورد مردی که بی شک از تاثیر گذارترین ، بر جسته ترین و ستایش شده ترین افراد در طول تاریخ تمدن بشریت بوده و هست. مردی که تورات او را «مسیح » و یونانیان او را «سرور» و « قانونگذار»می نامند و دوست و دشمن به بزرگمنشی و آزادگی او شهادت داده اند:صاحب نخستین منشور حقوق بشر در دنیا: کورش بزرگ

 

● افلاطون (۴۷۷ تا ۳۴۷ پیش از میلاد):

 

پارسیان در زمان شاهنشاهی کورش اندازه میان بردگی و آزادگی را نگاه می داشتند. از اینرو نخست خود آزاد شدند و سپس سرور بسیاری از ملتهای جهان شدند. در زمان او (کورش بزرگ) فرمانروایان به زیر دستان خود آزادی میدادند و آنان را به رعایت قوانین انسان دوستانه و برابری ها راهنمایی می کردند. مردمان رابطه خوبی با پادشاهان خود داشتند از این رو در موقع خطر به یاری آنان می شتافتند و در جنگ ها شرکت می کردند. از این رو شاهنشاه در راس سپاه آنان را همراهی می کرد و به آنان اندرز می داد. آزادی و مهرورزی و رعایت حقوق مختلف اجتماعی به زیبایی انجام می گرفت.


● گزنفون (۴۴۵ پیش از میلاد):

 

مهمترین صفت کورش دین داری او بود. او هر روز قربانیان برای ستایش خداوند می کرد. این رسوم و دینداری آنان هنوز در زمان اردشیر دوم هم وجود دارد و عمل می شود. از صفت های برجسته دیگر کورش عدل و گسترش عدالت و حق بود.

 

ما در این باره فکر کردیم که چرا کورش به این اندازه برای فرانروایی عادل مردمان ساخته شده بود. سه دلیل را برایش پیدا کردیم. نخست نژاد اصیل آریایی او و بعد استعداد طبیعی و سپس نبوغ پروش او از کودکی بوده است.

 

کورش نابغه ای بزرگ، انسانی والامنش، صلح طلب و نیک منش بود. او دوست انسانها و طالب علم و حکمت و راستی بود. کورش عقیده داشت پیروزی بر کشوری این حق را به کشور فاتح نمی دهد تا هر تجاوز و کار غیر انسانی را مرتکب شود. او برای دفاع از کشورش که هر ساله مورد تاخت و تاز بیگانگان قرار می گرفت امپراتوری قدرتمند و انسانی را پایه گذاشت که سابقه نداشت. او در نبردها آتش جنگ را متوجه کشاورزان و افراد عام کشور نمی کرد. او ملتهای مغلوب را شیفته خود کرد به صورتی که اقوام شکست خورده که کورش آنان را از دست پادشاهان خودکامه نجات داده بود وی را خداوندگار می نامیدند. او برترین مرد تاریخ، بزرگترین، بخشنده ترین، پاک دل ترین انسان تا این زمان بود.

● هرودوت ( ۴۸۴ تا ۴۲۵ پیش از میلاد):

هیچ پارسی یافت نمی شد که بتواند خود را با کورش مقایسه کند. از اینرو من کتابم را درباره ایران و یونان نوشتم تا کردارهای شگفت انگیز و بزرگ این دو ملت عظیم هیچگاه به فراموشی سپرده نشود. کورش سرداری بزرگ بود. در زمان او ایرانیان از آزادی برخوردار بودند و بر بسیاری از ملتهای دیگر فرمانروایی می نمودند بعلاوه او به همه مللی که زیر فرمانروایی او بودند آزادی می بخشید و همه او را ستایش می نمودند. سربازان او پیوسته برای وی آماده جانفشانی بودند و به خاطر او از هر خطری استقبال می کردند.

● ویل دورانت :

کورش از افرادی بوده که برای فرمانروایی آفریده شده بود. به گفته امرسون همه از وجود او شاد بودند. روش او در کشور گشایی حیرت انگیز بود. او با شکست خوردگان با جوانمردی و بزرگواری برخورد می نمود. بهمین دلیل یونانیان که دشمن ایران بودند نتوانستد از آن بگذرند و درباره او داستانهای بیشماری نوشته اند و او را بزرگترین جهان قهرمان پیش از اسکندر می نامند. او کرزوس را پس از شکست از سوختن در میان هیزم های آتش نجات داد و بزرگش داشت و او را مشاور خود ساخت و یهودیان در بند را آزاد نمود. کورش سرداری بود که بیش از هر پادشاه دیگری در آن زمان محبوبیت داشت و پایه های شاهنشاهی اش را بر سخاوت و جوانمردی بنیان گذاشت.

● ویکتورهوگو:

هم چنان که کوروش در بابل عمل کرده بود ناپلئون نیز آرزو داشت از سراسر جهان یک تاج و تخت بسازد و از همه مردم گیتی یک ملت پدید آورد.

 

هارولد لمب (دانشمند امریکایی) :

در شاهنشاهی ایران باستان که کورش سمبول آنان است آریایی ها در تاجگذاری به پندار نیک گفتار نیک کردار نیک سوگند یاد می کردند که طرفدار ملت و کشورشان باشند و نه خودشان. که این امر در صدها نبرد آنان به وضوح دیده می شود که خود شاهنشاه در راس ارتش به سوی دشمن برای حفظ کیان کشورشان می تاخته است.

● پاپ کلمنت پنجم(در وصف کورش بزرگ):

برای ما همین قدر که تو جانشین عادل هستی کافی است که ترا با نظر احترام بنگریم.

● پرفسور ایلیف انگلیسی:

در جهان امروز بارزترین شخصیت جهان باستان کورش شناخته شده است. زیرا نبوغ و عظمت او در بنیانگذاری امپراتوری چندین دهه ای ایران مایه شگفتی است. آزادی به یهودیان و ملتهای منطقه و کشورهای مسخر شده که در گذشته نه تنها وجود نداشت بلکه کاری عجیب به نظر می رسیده است از شگفتی های اوست.

● دکتر هانری بر( دانشمند فرانسوی) :

این پادشاه بزرگ یعنی کورش هخامنشی برعکس سلاطین بی رحم و ظالم بابل و آسور بسیار عادل و رحیم و مهربان بود زیرا اخلاق روح ایرانی اساسش تعلیمات زردشت بوده. به همین سبب بود که شاهنشاهان هخامنشی خود را مظهر صفات (خشترا) می شمردند و همه قوا و اقتدار خود را از خدواند دانسته و آنرا برای خیر بشر و آسایش و سعادت جامعه انسان صرف می کردند.

ژنرال سرپرسی سایکس(ژنرال، نویسنده، و جغرافیدان انگلیسی) (پس از دیدار از آرامگاه کورش بزرگ):

من خود سه بار این آرامگاه را دیدار کرده ام، و توانسته ام اندک تعمیری نیز در آنجا بکنم، و در هر سه بار این نکته را یاد آورده شده ام که زیارت آرامگاه اصلی کورش، پادشاه بزرگ و شاهنشاه جهان، امتیاز کوچکی نیست و من بسی خوشبخت بوده ام که به چنین افتخاری دست یافته ام. براستی من در گمانم که آیا برای ما مردم آریایی (هند و اروپایی) هیچ بنای دیگری هست که از آرامگاه بنیادگذار دولت پارس و ایران ارجمندتر و مهمتر باشد.

کنت دوگوبینو فرانسوی :

شاهنشاهی کورش هیچگاه در عالم نظیر نداشت. او به راستی یک مسیح بود زیرا به جرات میتوان گفت که تقدیر او را چنین برای مردمان آفرید تا برتر از همه جهان آن روز خود باشد. نیکلای دمشقی کورش شاهنشاه پارسیان در فلسفه بیش از هر کس دیگر آگاهی داشت. این دانش را نزد مغان زرتشتی آموخته بود.


● پرفسور کریستن سن( ایران شناس شهیر) :

شاهنشاه کورش بزرگ نمونه یک پادشاه “جوانمرد” بوده است. این صفت برجسته اخلاقی او در روابط سیاسی اش دیده می شده. در قواینن او احترام به حقوق ملتهای دیگر و فرستادگان کشورهای دیگر وجود داشته است و سر لوحه دولتش بوده. که این قوانین امروز روابط بین الملل نام گرفته است

● آلبر شاندور فرانسوی :

کورش یکسال پس از فتح بابل برای درگذشت پادشاه بابل عزای ملی اعلام نمود. برای کسی که دشمن خودش بود. او مطابق رسم آزادمنشی اش و برای اینکه ثابت کند که هدف فتح و جنگ و کشتار ندارد و تنها به عنوان پادشاهی که ملتش او را برای صلح پذیرفته اند قدم به بابل گذاشته است و در آنجا تاجگذاری نمود. او آمده بود تا به آنان آزادی اجتماعی و دینی و سیاسی بدهد. در همین حین کتیبه های شاهان همزمان او حاکی از برده داری و تکه تکه کردن انسان های بی گناه و بریدن دست و پای آنان خبر می دهد.

● پرفسور گیریشمن :

کمتر پادشاهی است که پس از خود چنین نام نیکی باقی گذاشته باشد. کورش سرداری بزرگ و نیکوخواه بود. او آنقدر خردمند بود که هر زمانی کشور تازه ای را تسخیر می کرد به آنها آزادی مذهب میداد و فرمانروای جدید را از بین بومیان آن سرزمین انتخاب می نمود. او شهر ها را ویران نمی نمود و قتل عام و کشتار نمی کرد. ایرانیان کورش را پدر و یونانیان که سرزمینشان بوسیله کورش تسخیر شده بود وی را سرور و قانونگذار می نامیدند و یهودیان او را مسیح خداوند می خوانند.

● کنت دوگوبینو (مورخ فرانسوی):

تا کنون هیچ انسانی موفق نشده است اثری را که کورش در تاریخ جهان باقی گذاشت، در افکار میلیون ها مردم جهان بوجود آورد. من باور دارم که اسکندر و سزار و کورش که سه مرد اول جهان شده اند کورش در صدر آنها قرار دارد. تا کنون کسی در جهان بوجود نیامده است که بتواند با او برابری کند و او همانطور که در کتابهای ما آمده است مسیح خداوند است. قوانینی که او صادر کرد در تاریخ آن زمان که انسانها به راحتی قربانی خدایان می شدند بی سابقه بود.

● کلمان هوار :

کورش بزرگ در سال ۵۵۰ قبل از میلاد بر اریکه پادشاهی ایران نشست. وی با فتوحاتی ناگهانی و شگفت انگیز امپراتوری و شاهنشاهی پهناوری را از خود بر جای گذاشت که تا آن روزگار کسی به دنیا ندیده بود. کورش سرداری بزرگ و سرآمد دنیای آن روزگار بود. او اقوام مختلف را مطیع خود کرد. او اولین دولت مقتدر و منظم را در جهان پایه ریزی کرد. برای احترام به مردمان کشورهای دیگر معابدشان را بازسازی کرد. وی پیرو دین یکتا پرستی مزدیسنا بود. ولی به هیچ عنوان دین خود را بر ملل مغلوب تحمیل ننمود.


● اخیلوس (آشیل) شاعر نامدار یونانی (در تراژدی پارسه):

کورش یک تن فانی سعادتمند بود. او به ملل گوناگون خود آرامش بخشید. خدایان او را دوست داشتند. او دارای عقلی سرشار از بزرگی بود.


● بوسویه(سیاستمدار وشاعر فرانسوی)( ۱۷۶۸ ۱۸۴۸ میلادی):

ایرانیان از دوران حکومت کوروش به بعد عظمت و بزرگواری معنوی خاصی را اساس حکومت خود قرار دادند براستی چیزی عالی تر از آن وحشت فطری نیست که ایشان از دروغ گفتن داشتند و همیشه آن را گناهی شرم آور می دانستند
مولانا ابوالکلام احمد آزاد فیلسوف هندی :

کورش همان ذوالقرنین قرآن است. وی پیامبر ایران بود زیرا انسانیت و منش و کردار نیک را به مردمان ایران و جهان هدیه داد. سنگ نگاره او با بالهای کشیده شده به سوی خداوند در پاسارگاد وجود دارد.


● دیودوروس سیسولوس (۱۰۰ پس از میلاد):

کورش پسر کمبوجیه و ماندان در دلاوری و کارآیی خردمندانه حزم و سایر خصایص نیکو سرآمد روزگار خود بود. در رفتار با دشمنان دارای شجاعتی کم نظیر و در کردار نسبت به زیر دستان به مهر و عطوفت رفتار میکرد. پارسیان او را پدر می خواندند.

● فرانسوا شاتوبراین نویسنده بزرگ فرانسوی :

کوروش بزرگ که تاج پادشاهی ماد و پارس را بر سر نهاده بود بزرگترین امپراتوری دوران کهن را بوجود آورد ولی اداره این امپراتوری را بر اساس حکومت مطلقه قرار نداد،زیرا نیمی از قدرت به شورایی تعلق داشت که قسمتی از مقام سلطنت را تشکیل می داد.از لحاظ عدل و قوانین که او برای حکومت وضع کرد و بعدا قوانین قضایی حکومتی ایران شد ، قوانین بی آلایش بود.

بن مایه ها:

کوروش کبیر( بنیانگذار شاهنشاهی هخامشیان) اثر هارولد آلبرت لمب با ترجمه دکتر صادق رضازاده شفق به کوشش شرکت مطالعات نشر کتاب پارسه

تاریخ هردوت اثر جرج راولینسن و با ترجمه وحید مازندرانی به کوشش انتشارات علمی و فرهنگ

کوروش کبیر تالیف هارولد آلبرت لمب با ترجمه دکتر صادق رضازاده شفق انتشارات پارسه

دکتر هانری بر دانشمند فرانسوی تمدن ایران باستان

کورش کبیر آلبر شاندور/محمد قاضی انتشارات زرین

کورش کبیر مولانا ابوالکلام آزادعلممحمد ابراهیم باستانی پاریزی

تاریخ ایران/ژنرال سرپرسی سایکس

ایران از آغاز تا اسلام ~رومن گیرشمن، محمد معین (مترجم) نشر: معین

ایران و تمدن ایرانی کلمان هوار، حسن انوشه (مترجم نشر: امیرکبیر

تا ایران باستان اثر سرپرسی سایکس

ایران و تمدن ایرانی کلمان هوارترجمه حسن انوشه

تاریخ تمدن ویل دورانت (جلد ۱ مشرق زمین گهواره تمدن)

                                                       نظر بدهید...

 


comment نظرات ()
هرسین شهر گلیم ایران
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢٢

 

 

 

 

 

 

 

هر دستی با هر سلیقه‌ای نقشی دلخواه بر آن می‌زند و از هنر دست بافندگان کرمانشاهی صنعتی پدیدار می‌آید که هر تار و هر پودش با شور و عشق و هنر آمیخته است.
به گزارش خبرنگار باشگاه خبرنگاران کرمانشاه

نوعی زیرانداز که فرش از تکامل آن پدیده آمده و همین دلیلی است بر پیشینه کهن آن که به سال‌های قبل از میلاد بازمی‌گردد؛ به همان وقتی که بشر، بافتن را آغاز کرد، بافتن برای تن پوش و بافتن برای زیرانداز.

گلیم بافی صنعت دستی بسیاری از استانهای کشور است، اما گلیم کرمانشاه و خصوصا گلیم هرسین شهرت جهانی دارد و طرح و کیفیتش زبانزد خاص و عام است. شاید توسعه دامداری و وفور پشم مرغوب یکی از دلایل معروفیت گیلم این منطقه باشد.

معاون صنایع دستی کرمانشاه گفت: اکثر کارگاههای گلیم بافی در خانه های‏‎ ‎روستاییان نقاط مختلف استان وجوددارد دراین میان هرسین به عنوان مرکز عمده تولید گلیم در استان، از شهرتی خاصی برخوردار‎ ‎است. وجود مراتع مساعد جهت پرورش دام ها که تأمین کننده الیاف لازم گلیم هستند خود دلیلی بر متداول بودن گلیم بافی در این نواحی است.. همچنین در زمینه‎ ‎گلیم های هرسین نشانه های بسیاری از درهم تنیدگی تمدن و فرهنگ ها ملاحظه می شود. از جمله مناطق دیگری که در آن گلیم بافته می شود می توان به جوانرود، گیلان غرب و‎ ‎ریجاب اشاره کرد

معاون صنایع دستی اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستیو گردشگری استان کرمانشاه هم از شهرت جهانی گلیم کرمانشاه می گوید و از صادرات گسترده آن به کشورهای دیگر.

نصرت ا... سپهر با اشاره به تاریخچه قدیمی گلیم بافی در استان اظهارداشت: قدمت آن به چند هزار سال قبل از میلاد بازمی‌گردد و در شهرستانهای هرسین، گیلانغرب، جوانرود و ریجاب ... رواج بیشتری دارد بخصوص شهرستان هرسین در روستاهای سرماج حسین‌خانی و پریوه .

سپهر یادآور شد: در حال حاضر بین سه تا چهار هزار نفر در استان به هنر گلیم بافی اشتغال دارند گلیم کرمانشاه به کشورهای دیگرهم صادر می شود و در غرفه های بین المللی جایگاه خاصی دارد. همچنین این هنر جایگاه خود را میان مردم حفظ کرده و در بازارهای داخلی و خارجی طرفداران بسیاری دارد.

آموزش گلیم

وی افزود: امروزه علاقه جوانان به آموزش هنر گلیم‌بافی بیشتر شده ویادگیری آن را ازطریق آموزش کلاسهای صنایع دستی و بزرگان خود می‌آموزند

وی درباره روند بافت گلیم، خاطرنشان می‌کند: بعد از تهیه پشم و تبدیل آن به نخ، با رنگ‌های گیاهی، آن را رنگ می‌کنند و بعد داری شبیه دار قالی آماده می‌کنند و گلیم را می‌بافند.

سپهر اظهارکرد: در حال حاضر اکثر گلیم‌بافان از نظر بیمه مشکلی ندارند و تحت پوشش خدمات تامین اجتماعی هستند. مسلما حمایت‌های مالی دولت و ارائه تسهیلات به علاقه‌مندان گامی موثر در جهت رونق این صنعت دستی و هنر کرمانشاهی است همچنین بافندگان این آثار هنری را از طریق شرکت در جشنواره های مختلف که در کشور برگزار میشود معرفی ومورد تشویق قرار میدهیم

موارد کاربرد گلیم

در حال حاضر گلیم وسیله ای است که به عنوان زیرانداز و پرده در چادرها و محلهای عمومی نظیر قهوه خانه ها و نیز در تهیه لوازم زندگی و کار، مانند رختخواب بند (چادر شب)، سجاده، خورجین، جوال دیوارهای چادر، جل اسب، پشتی، سفره و ... استفاده می شود و بافت گلیم و استفاده از آن تقریبا در تمام نقاط ایران رایج است.

قدمت گلیم

در باره قدمت تولید گلیم در ایران اظهارنظر قاطعانه و صریحی نمی توان کرد، زیرا بدلیل آسیب پذیر بودن الیاف نباتی و حیوانی در برابر عوامل جوی، نمونه های زیادی از تولیدات دوران باستان بدست نیامده، اما آنچه مسلم است، گلیم بافی تاریخچه جدا از نساجی ندارد و بدلیل شباهت بافت پارچه های اولیه به بافت فعلی گلیم تقریباً می توان گفت در تولید گلیم و پارچه از الیاف ضخیم تر برای بافت زیرانداز استفاده کرده اند، متاسفانه به دلیل فساد پذیر بودن الیاف گلیم هایی متعلق به دورهای گذشته باقی نمانده است.

گلیم به شکل سنتی‌اش، معمولاً برای پوشاندن زمین، دیوار و یا رواندازی برای حیوانات باربر استفاده می‌شود ولی امروزه به عنوان یک پوشش مدرن برای خانه‌های شهری نیز خریداری می‌شود. 
به گفته وی رنگهای استفاده شده در گلیم سنتی گیاهی هستند، گاهی گلیم‌ها را برای جلوه بیشتر و کهنه شدن رنگ، با چای و پوست گردو شستشو می‌دهند. 
وی ادامه داد: گلیم را می توان از دو جهت بررسی کرد، یکی از نظر بافت و دیگری از نظر نقش، گلیم در بیشتر نقاط ساده بافته می شود. 
اندازه گلیم

گلیم در سایز‌های مختلفی به شکل مستطیل بافته می‌شود از قبیل، 70×100 سانتی متر ، 100×150 سانتی متر که به یک ذرع و نیم مشهور است و متداول ترین اندازه‌ 2×3 متر و 3×4 متر مربع است. 
وی در خصوص تفاوت گلیم با فرش گفت: تفاوت گلیم با فرش در چندین مساله و بصورت عمده در نحوه بافت و اندازه ‌است. 
گلیم نقشه ندارد و در اصطلاح به صورت حسی بافته می‌شود و به ندرت در اندازه بزرگ تر از 3 متر در 4 متر مشاهده می‌شود. اندازه‌های سنتی گلیم براساس ابعاد چادرهای عشایری که آنها را می‌بافته‌اند شکل گرفته ‌است
. 
طرح ونقش گلیم

نقوش چشمه نظامی، و‎ ‎نقوش ترکیبی درخت و لانه گنجشک، مرغابی، مار، عروسک، قیچی، خطوط افقی،عمودی، نقش قرقره راه راه، پنجه گربه، قاچ خربزه، گل مشرفی، گل ترمه و سوزنی از جمله‎ ‎نقوشی هستند که در گلیم های استان به ویژه هرسین دیده می شود

وی افزود: نقوش گلیم به دلیل تکنیک خاص بافت، بیشتر به صورت اشکال هندسی است، با وجود این محدودیت، آن چنان تنوع و قدرت هنری وسیعی دارد که حتی در کتب هنری بین المللی دیده شده که دست بافته روستایی ایرانی (کسی که تحصیلی در زمینه فرم و رنگ ندارد) در مقایسه با کار هنری یک هنرمند ( کسی که تحصیل و تجربه در زمینه هنر دارد) دارای ارزش هنری بیشتری است. 
وی دیگر نقش های گلیم را نقشهای مرغابی، غاز، اردک، خروس، شانه و گل برشمرد که همه این طرحها برگرفته از محیط منطقه است. 
سپهر گفت: طرحها و نقشهای گلیم استان کرمانشاه به سه بخش کلهرنشین، اورامانات و هرسین تقسیم می شود که علاوه بر وجوه مشترک در طرح و رنگ خلاقیتهایی نیز در کار هر منطقه وجود دارد. 

                             نظر بدهید...

comment نظرات ()
گنج دره هرسین اولین محل یکجانشینی در جهان
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢٢

 

 

 

 

 

 

 

 


این عکسها  ، جایگاه باستانی "گنج دره هرسین در درة کرمانشاه را نشان می دهد که در دهة 1970 میلادی حفاری شده است . پژوهشهای جدید مؤید این است که در اینجا انسان برای نخستین بار بر روی کرة خاک به اهلی کردن احشام پرداخته است (عکس از "برایان هس" از دانشگاه آلاباما در بیرمنگهام ) .

دراطراف کرمانشاه تعدادی محل های با ستانی دارای انواع آثار نوع موستری شناسی شده اند که مهمترین آنها عبارتند از : غار بیستون – غار خر – پناه گاه سنگی مرواسی – غارهای مر تاریک – مرآفتاب (مرآفتا و)
ومر دورو... که دو محل دیگرنیز در نزدیک هرسین شناسایی شده که ازجمله مهمترین آن تپه گنج دره است که قدمت
آن بین (7500تا 8500 ق.م ) می رسد.

بین سالهای 1344تا 1353 (1965تا 1974) فیلیپ اسمیت در پنج فصل گمانه زنی وحفاری تپه گنج دره را 
به نیابتاز دانشگاه مونترآل کانادا ومرکز باستان شناسی ایران سرپرستی کرد.
تا کنون نتیجه این حفریات به صورت مقدماتی ونهایی چاپ ومنتشر نشده است وتنها تعدادی مقالات کوتاه و
اطلاعیه های خبرگونه که اکثرا" مطا لب آنها تکراری هستند در دست است. آنچه که در پی خواهد آمد فشرده ای
ازآن هشت اطلاعیه ونظریات ارائه شده درباره آثار به دست آمده از تپه گنج دره توسط سایر پژوهشگران است.

گنج دره تپه مخروطی شکل کوچکی است که درداخل مزرعه ای درکنار راه کرمانشاه به هرسین درنزدیکی
روستای گیسوند در ده کیلومتری شهر هرسین واقع است . رودخانه گاماسیاب ازحدود پنج کیلومتری این تپه
می گذرد. 
گنج دره حدود 1400 متربالاترازسطح دریا قرار دارد. ارتفاع راس تپه از زمینهای اطرا با توجه به شیب 
طبیعی زمینهای اطراف بین 4 الی 6 متر است. قطر دامنه تپه حدود 40 متر ومسا حت تقریبی آن حدود
1300 متر مربع است که کلیه آثار این تپه معرف دوره نوسنگی درمنطقه است .

لایه نگاری

درگنج دره 5 طبقه استقراری مسخص شده که ازسطح تپه تا سطح خاک بکر با حروف الفباینشان داده شده اند.
دراین ترتیب طبقه A فوقانی ترین (مرداد 1343 برابر اوت 19659) وطبقه E تحتانی ترین طبقه ازطبقات
استقراری گنج دره می باشند (26ماه مه تا اوت 1974).

• طبقه A از سطح تپه تا عمق 5/1 متر. از مشخصات این طبقه چند گوردوره اسلامی متاخر وبقایای
دیوارهای نوسنگی است که با خشتهای قرمز رنگ ساخته شده بودند وبقایای چند اجاق ساده.

• طبقه B از عمق 2متری شروع وتا عمق 3متری اذامه دارد که معماری ایتن طبقه چینه ای وخشتی
بوده است.

• طبقه C ازعمق 30/3 شروع وتا 90/4 متری ادامه می یابدکه معماری این طبقه استقراری نیز
چینه ای وخشتی بوده است.

• طبقه D ازعمق حدودا" 5 مترشروع وتا عمق6 متر ادامه داشت. معماری این طبقه هم چینه ای و
خشتی بوده است. 

• طبقه E ازعمق 6متر شروع شده وتاسطح خاک بکر درعمق 7 متراز راس تپه ادامه داشت.
این طبقه فاقد معماری مشخصی بود. از ویژگیهای این طبقه استقراری حفره هایی بودند که تا عمق
50 سانت درداخل خاک بکر حفرشده بودند. قطردهانه این حفره ها بین80/0 تا 70/1متر متفاوت 
بودند. حدود 30عدد از این حفره ها درطی این چهر فصل کاوش مشخص شدند.

معماری

هرچند بقایای دوره نوسنگی از طبقات استقراری A تا D گنج دره مشخص شدند ولی معماری
مشخص گنج دره در طبقه D بدست آمده است. اتقاقهای منازل مسکونی این طبقه استقراری به
طور معمول درجهت جنوب شرقی – شمال غربی بوده اند. که از سنگ برای پی دیوارها استفاده 
نمی شد و کف اتاقها با گل اندود شده بودند.عرض دیوارها بین 30 تا 40 سانت یعنی به اندازه یک
خشت چینه ای دست ساز بوده . احتمالا" بعضی از اتاقهای قسمتهای مرکزی استقراردو طبقه بودند.
منازل مسکونی جنب یکدیگر ساخته شده بودند. دربین آنها فاصله ای اعم از راهرو یا حیاط ویا
محوطه ای باز قرارنداشت. دیوارها را باخشت های بلند سیگاری شکل ساخته اند. از خشتهای محدب 
نیز برای دیوار چینی به صورت مختلف بود. گاهی به صورت یک رج درمیان ازچینه و خشت در
دیواراستفاده می شد.
درموارد بسیارمعدودی دیده شده است که ازسنگ تخت در دیوار چینی استفاده شده بود .درنتیجه یک
یک آتش سوزی بخشی ازقسمتهای مرکزی استقرار سوخته بود که درآن قسمت خشتها به صورت
آجردرآمده بودند.
دربعضی از دیوارها سوراخهایی تعبیه شده بود که با توپی ها گلی مسدود می شد. در داخل بعضی 
منازل انبارکهای کوچکی تعبیه شده بود که دیواره های این انبارکها از قطعات پیش ساخته گلی بود.
که برای ساخت این انبارکها قطعات رادرمحلهای مورد نظرکار می گذاشتند وسپس آنرا اندود 
می کرده اند ولی دلیل ارائه نمی دهند.

سفالینه ها

مقدار نسبتا" کمی قطعات سفال ازحفریات گنج دره بدست آمده که از تظر ساخت بسیار ساده هستند.
در طبقه E تنها یک قطعه سفال بست آمده که ساده و فرورفتگیهایی درسطح داشته .
بیشترین سفالها درگنج در از طبقه D بدست آمده که از جمله نمونه سالم وکامل یک خمره ذخیره 
آذوقه با کف تخت به قطر 36وارتفاع 80سانتیمتروباضخامت 4سانت بوده که خمیر سفال نرم و
شاموت آن گیاهی است.
اشیاء سنگی 

از نظر ابزار سازی سنگی ابزارهای بدست آمده ازگنج دره را می توان در گروه صنعت ابزار سازی زاگرس مرکزی قرار داد.ابزارها رااز سنگ چخماق وابسیدین تیغ ها – تیغه ها – خراشنده ها و
سوراخ کنها رامی ساختند.از سنگ ادواتی را مانند:هاون – دسته هاون – مشته سنگ –وسنگ ساب
ساخته اند.

سایر اشیاء

پیکره های حیوان وانسان – مهره وصفحه های مدورنیز از گنج دره بدست آمده است که قدیمی ترین
آنها از طبقه استقراری E بوده وبیشترین آنها از طبقه D بدست آمده است که پیکره های حیوان شبیه
گوسفند و بز ساخته شده است. ازاستخوان نیز ادواتی ساخته شده که چند نمونه آنها عبارت بودند از:
سوراخ کن – درفش-وسوزن استخوانی که از صدف هم مهره های زینتی ساخته شده است.

روش تدفین

روی هم بقا یای 41 اسکلت بست آمده که متعلق به نوزادان تا افراد مسن بودند.بچه ها را درگوشه 
اتاقها به صورت جم شده ویا درازکش دفن می کردند وهمراه یکی ازکودکان یک آویز سنگی قرار
داده شده بود.درکنا ر بقایای اسکلت دیگری اثر حصیر مشاهده شد که به نظر می رسد برای پوشش
اجسد استفاده شده است.دریک مورد استثنایی یک گور دسته جمعی شامل جسد یک فرد با لع ویک
نوجوان ویک کودک که در تابوتی گلی به طور درازکش قرارداده شده اند با هم دفن شده بودند.

گاه نگاری

براساس آخرین گزارشی که ازحفریات گنج دره چا پ و منتشر شده است درباره قدمت آثار گنج دره
ابراز شک وتردید کرده است. براساس این گزارشها هرچند تاکنون نتا یج آزمایشات 20نمونه کربن 14
موجود است ولی هنوز نمی توان تاریخ دقیق استقرار در این محل را تعیین کرد.
مثلا"برای طبقه استقرار E تاریخهای ارائه شده در طیفی از6500تا 8500ق.م قرارمی گیردکه این 
ارقام نمی تواند صحیح باشد ولی تاریخهای ارائه شده برای سایر طبقات استقراربیشتر با واقعیت مطابقت دارد.هرچنددرصحت آنها نیز تردیدهایی وجوددارد ولی درحال حاضر حفار معتقد است که زمان استقرار درطیقات A تا D از اواخر هزاره هشتم واوایل هزاره هفتم ق.م آغازمی شود وتاریخ استقرار طبقه E 
دربین سالهای حدود 7500 تا 8500 ق.م قرارمی گیرد.

 

 

                                               نظر بدهید...

 

 

 

 

 

 

 

 

 


comment نظرات ()
سلسله کیانیان و شاهان کیانی
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢۱

 

سلسله کیانیان { شاهان کیانی }

کَویان (کیانیان) در اوستا

کَوی‌ها و کَرپنان (karpan) در اوستا گروهی خاص از روحانیانِ دارای مذهب دیو یسنا هستند که با زرتشت دشمنی می‌کردند.اما از هشت تن نیز -که مردمانی نیک بودند و پیش از زرتشت زندگی می‌کردند- با لقب کَوی یاد شده است. اسامی این هشت تن از این قرار است:

کَوی‌کوات (Kavi Kavat)، به فارسی: کی‌قباد

کَوی‌ائی‌پی‌وُهو (Kavi Aipivohu)

کَوی‌اوسَذَن (Kavi Usazn)، به فارسی: کی‌کاووس

کَوی‌اَرشن (Kavi Arshan) به فارسی:کی‌آرش

کَوی‌پیسینه (Kavi Pisinah) به فارسی:کی‌پشین

کَوی‌بیَّرشن (Kavi Byarshan)

کَوی‌سیّاوَرشَن (Kavi Syavarshan)، به فارسی: کی‌سیاوش

کَوی‌هئوسرَوَه (Kavi Haosravah)، به فارسی: کی‌خسرو

از این افراد، کی‌قباد، کی‌کاووس و کی‌خسرو به پادشاهی رسیدند. دو تن دیگر نیز خارج از این گروه، در سلسلهٔ کیانیان، در زمان زرتشت می‌زیسته‌اند:

اَئوروت‌اَسپَ (Aurvataspa)، به فارسی: کی‌لهراسپ و کَوی‌ویشتاسپَ (Kavi Vishataspa)، به فارسی: کی‌گشتاسپ.

 

پادشاهان کیانی

سلسلهٔ کیانیان را به سه دوره می‌توان تقسیم نمود :

از کی‌قباد تا کی‌خسرو

این دوره از سلسله با پادشاه شدن کی‌قباد شروع می‌شود و با ناپدید شدن کی‌خسرو خاتمه میابد. خصیصهٔ بارز این دوره نبردهای طولانی مدت ایران و توران می‌باشد. این نبردها با کشته شدن سیاوش، پسر کی‌کاووس، بدست افراسیاب، و کین خواهی سیاوش بوسیلهٔ ایرانیان به اوج خود می‌رسد. پادشاهان این دوره از این قرار می‌باشند:

کی‌قباد
کی‌کاووس


او دومین پادشاه کیانی است. برخی او را معادل با کمبوجیه در نظر می گیرند. او پدر سیاوش است.

کی‌خسرو

کیخسرو پسر سیاوش و فرنگیس است. او را بزرگترین پادشاه کیانی می دانند. همو است که با لشکرکشی به توران ، به خونخواهی سیاوش افراسیاب را می کشد و بدین ترتیب به جنگ های ایران و توران پایان می دهد. برخی او را با کورش بزرگ یکی می دانند. 


از لهراسپ تا گشتاسپ


مهم‌ترین ویژگی این دوره ظهور زرتشت و نبردهای گشتاسپ و پسرانش برای گسترش دینِ بهی می‌باشد. پادشاهان این دوره از این قرار می‌باشند:

لهراسپ
گشتاسپ



از بهمن تا اسکندر

این دوره از شاهنشاهی کیانیان را می‌توان بخش تاریخی با خاطرات مبهم ایرانیان از دورهٔ هخامنشیان دانست. با توجه به اینکه خاطرهٔ هخامنشیان نزد ایرانیان به مقدار بسیار زیادی از بین رفته بود، همچنان داستان‌هایی از آنان وجود داشت. مانند برخی روایات زندگی کوروش و اردشیر‌های هخامنشی که به بهمن نسبت داده شده. پادشاهان این دوره در زیر آمده‌اند:
بهمن
همای
داراب
دارا
اسکندر


در شاهنامه، اسکندر پسر دارا ،پادشاه کیانی و دختر فیلقوس ، پادشاه روم است. بنابراین آخرین پادشاه کیانی محسوب می گردد

کی‌قباد


کی‌قباد اولین شاه از سلسلهٔ کیانیان است. پس از مردن گرشاسب آخرین شاه شاهان پیشدادی، با اینکه توس و گستهم، پسران نوذر، زنده بودند و خاندان فریدون هنوز از میان نرفته بود، اما چون فرّ ایزدی با آنان نبود، به شاهی نرسیدند. پس از مشورت زال با موبدان، بزرگان ایران کی‌قباد را که دارای فرّ ایزدی وبرازندهٔ تاج و تخت بود به شاهی برگزیدند. رستم پسر زال به البرز کوه، محل کنونی پناهگاه شیرپلا، رفت و او را به استخر آورد. پس از رسیدن کی‌قباد به شاهی، تورانیان که به ایران هجوم آورده بودند شکست یافته و برگشتند.




آوردن رستم کی‌قباد را از البرز کوه

کی کاووس


کی کاووس (کیکاووس هم نوشته می‌شود) دومین شاه کیانی و نام دارترین پادشاه این سلسله و نوهٔ کی قباد است. بنا بر باورهای ایرانیان کهن، کی کاووس بر هفت کشور و بر دیوان و آدمیان فرمانروایی مطلق می‌یابد. او بر سر کوه البرز هفت کاخ می‌سازد: یکی از زر، دو از سیم، دو از پولاد و دو از آبگینه. او از این کاخها بر همه حتا بر دیوان مازندران فرمان می‌راند. این هفت کاخ چنانند که هر کسی بر اثر پیری نیرویش کم شود، به کاخ او در می‌آید و دیگر باره توان بدو باز می‌گردد و جوان می‌شود. می‌گویند کی کاووس همچون فریدون و جم بی مرگ آفریده شده بود و دیوان برای این که مرگ را بر او چیره گردانند، دیو خشم را به یاری می‌گیرند و او را می‌فریبند. کی کاووس فریب دیوان را می‌خورد و بر فرمانروایی هفت کشور مغرورش می‌کنند. آن گاه آرزوی رفتن به آسمان را در دل او زنده می‌کنند. می‌گویند کی کاووس گردونهٔ خود را بر پای عقاب‌هایی می‌بندد و آهنگ پرواز به آسمان را می‌کند، تا مرز نور و تاریکی پیش می‌رود و از همراهان جدا می‌ماند ولی دست از عناد بر نمی‌دارد. در این هنگام، فره از او جدا می‌شود و سپاهش از این جای بلند بر زمین پرتاب می‌شوند. نریوسنگ، پیک اهورا مزدا، می‌خواهد او را بکشد که ناگاه، فره وشی کی خسرو، که هنوز به دنیای مادی نیامده بود، در می‌رسد و به او می‌گوید: او را مکش که از او سیاوش و از سیاوش من در وجود خواهم آمد. پس کی کاووس از مرگ رهایی یافت، اگرچه پس از آن میرا شد.
کی کاووس پس از آنکه فریب دیوان را می‌خورد، با وجود مخالفت‌های پهلوانان و بزرگان به ویژه زال و رستم، آهنگ مازندران می‌کند تا آن جا را فتح کند و بر شاه مازندران پیروز شود. شاه مازندران از دیو سپید کمک می‌خواهد. دیو سپید جادو می‌کند و چشمان کی کاووس و همراهانش را تیره می‌سازد و لشکر ایران پریشان و پراکنده می‌شود. کی کاووس در این هنگام به یاد پند‌های زال و بزرگان ایران می‌افتد و به زال و رستم پیغام می‌فرستد که او را یاری دهند. زال هم رستم را به یاری وی می‌فرستد و او را روانهٔ مازندران می‌کند. رستم پس از آزمایش‌ها و نبردهای شگفت انگیز از هفت منزل - که به هفت خوان رستم نام کرده شده - می‌گذرد و بر دیو سپید پیروز می‌گردد.
کی کاووس و همراهان او به دست رستم از دیو سپید نجات می‌یابند و بینایی خود را از جگر دیو سپید که رستم آن را دریده‌است و درمان چشمانش است، باز می‌یابند.
غم نامهٔ رستم و سهراب و سیاوش نیز به دوران پادشاهی کی کاووس تعلق دارد. کی کاووس در داستان‌های اسطوره‌ای ایران بیشتر به عنوان مظهر و قدرتی یاد شده‌است که به همهٔ تسلط و شکوه، در برابر جهان، ناچیز و رفتنی است. وی یکصد و شصت سال سلطنت کرد و پس از او کی خسرو به پادشاهی رسید.
__________________
کیخسرو پسر سیاوش


در اساطیر و حماسه‌های ایرانی و شاهنامه‌ٔ فردوسی، کیخسرو پسر سیاوش و فریگیس(فرنگیس) و نوهٔ کیکاووس و افراسیاب و یکی از نامدارترین شهریاران و دلاوران است. واژه کیخسرو به معنی «شاه نیکنام» است.

کیخسرو در عدالت و شهامت سرآمد شاهان دیگر کیانی می‌باشد و به نسبت از کیکاووس خوشنامتر است. زیرا کیکاووس در شاهنامه اعمالی موذیانه (از قبیل ندادن نوشدارو به رستم برای بهبودی سهراب) انجام می‌دهد اما کیخسرو به عنوان پادشاهی عادل و شجاع باقی میماند. در شاهنامه و همچنین متون پهلوی کیخسرو نمادی از یک شاهنشاه آرمانی است. دستور مرگ سیاوش را افراسیاب صادر می‌کند و کیخسرو انتقام پدر را از افراسیاب می‌گیرد.
لهراسپ



در اساطیر ایران، لُهْراسپ از پادشاهان کیانی است. کیخسرو پیش از عروج به آسمان او را به شهریاری ایران برگزید. این کار کیخسرو با اعتراض پهلوانان و بزرگان روبرو شد ولی بالاخره با دلایلی که کیخسرو آورد بر این انتخاب گردن نهادند. در شاهنامهٔ فردوسی لهراسپ پدر گشتاسپ است.

ریشه‌شناسی
صورت اوستایی لهراسپ اَوروت-اسپَ به معنی دارندهٔ اسب تیزرو است.
گشتاسب‌



گُشتاسب (در اوستا ویشتاسب به معنی دارنده اسب آماده) نام فرمانروای بلخ در زمان زرتشت، پیامبر ایرانی، است. زرتشت به گشتاسب پناه برد و او دین وی را پذیرفت و از وی پشتیبانی کرد. در گاهان، زرتشت چهار بار از این فرمانروا نام می‌برد که سه باز آن به گونه کی‌کشتاسب است. کی به معنی رئیس عشیره و فرمانروا بوده و عنوان فرمانروایان دودمان کیانیان است که گشتاسب نیز یکی از آنان بوده‌است. گفتنی است که در شاهنامه فردوسی چهره گشتاسب بکلی با آنچه در اوستا میبینیم ناسازگار است. در حماسه فردوسی گشتاسب شاهی خودکامه و ستمگر است که نمی‌تواند از ایران در برابر تاخت و تاز تورانیان پدافند کند و به سیستان میگریزد. اینگونه که پیداست دو روایت درباره گشتاسب‌شاه در دست بوده‌است. یکی روایت موبدان زرتشتی و دیگری روایتی از زندگی و کارکرد گشتاسب در میان مردم ایران. همین روایت دوم است که در شاهنامه بازتاب یافته‌است.

در منابع قدیمی، آبادسازی منطقه تالش گشتاسبی را به گشتاسب‌شاه نسبت داده‌اند.
 
                                     نظر بدهید...

 


comment نظرات ()
سلسله پیشدادیان افسانه یا واقعیت
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢۱

نخستین دودمان فرمانروا در تاریخ اساطیرى و حماسى ایران زمین «پیشدادیان» بودند. پیشداد به معنى «اولین کسى که قانون آورده است». در شاهنامه فردوسى نخستین پادشاه پیشدادى «گیومرث» (کیومرث) (کیومرس) بود که در متون اوستایى و باستانى نخستین انسان آریایى و اولین فرمانروا بوده ... 


نخستین دودمان فرمانروا در تاریخ اساطیرى و حماسى ایران زمین «پیشدادیان» بودند. پیشداد به معنى «اولین کسى که قانون آورده است». در شاهنامه فردوسى نخستین پادشاه پیشدادى «گیومرث» (کیومرث) (کیومرس) بود که در متون اوستایى و باستانى نخستین انسان آریایى و اولین فرمانروا بوده و مطابق متون اساطیرى بعد از اسلام نخستین مرد کیومرث و نخستین زن «مردیانه» بود. بعد از او به ترتیب هوشنگ و جمشید به جهاندارى مى رسند. ضحاک تازى بعد از آنکه جمشید را شکست مى دهد، مدتى بر ایران حکومت مى کند و فرزندان جمشید را اسیر مى نماید. اما دچار قیام کاوه آهنگر و فریدون مى شود. بعد از زندانى شدن ضحاک در دماوندکوه، فریدون، منوچهر، نوذر، زاب و گرشاسب به فرمانروایى و سردارى مى رسند. بعد از زوال پیشدادیان یکى از نوادگان منوچهر به نام کیقباد به کمک رستم قهرمان داستان هاى حماسى ایران، فرمانروایى خاندان کیان را پایه ریزى مى کند.

کیومرث
طبق متون اوستایى او آدم ابوالبشر است و اولین انسانى است که از «اهورامزدا» (داناى بزرگ) که خداوند یکتا است اطاعت کرد. مورخین اسلامى او را گلشاه لقب داده اند که به معنى فرمانرواى کوهستان است. در ادبیات بعد از اسلام او را نخستین کشورگشا معرفى کرده اند. نخستین بزرگى که کشور گشود- سرپادشاهان کیومرث بود. فردوسى درباره او مى گوید: کیومرث چون ابتدا در کوه اقامت داشت پلنگینه (پوست پلنگ) مى پوشید و در اشعارش مى گوید: کیومرث شد بر جهان کدخداى _ نخستین به کوه اندرون ساخت جاى سر تخت و بختش برآمد ز کوه _پلنگینه پوشید خود با گروه. مى گویند بنیاد شهرسازى از او است. شهر هاى اسطخر، دماوند و بلخ را او بنا کرد. چون فرزندش سیامک به دست دیوان کشته شد، بعد از مرگ کیومرث پادشاهى به نوه اش «هوشنگ» رسید.


هوشنگ
هوشنگ در اوستا «هائو شیانگها» (Haoshyangha) ذکر شده. بعضى از مورخین او را اولین پیشداد (اولین قانونگذار) معرفى مى کنند، زیرا بر هفت اقلیم فرمانروایى مى کرد. درباره معنى اسم او اختلاف است. فردوسى هوشنگ را برگرفته از هوش و فرهنگ مى داند و در این باره مى گوید: گرانمایه را نام هوشنگ بود _ تو گفتى همه هوش و فرهنگ بود
زبان شناسان باستانى و شرق شناسان اروپایى «هائو شیانگها» را به معنى «فراهم سازنده منازل خوب» آورده اند، چون او بود که شهر هاى شوش و بابل را بنیاد نهاد. در زمان او آهن و آتش کشف شد و ابزار هاى جنگى آهنى فراهم آمد. فردوسى در باب کشف آتش مى گوید که هنگام پرتاب سنگ براى کشتن مار آن سنگ به سنگ دیگرى برخورد کرد و اخگرى پدید آمد.
فروغى پدید آمد از هر دو سنگ _ دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ. چون تهیه  آتش براى زندگى مشکل بود، به دستور هوشنگ آتشکده هایى در فارس، آذربایجان و خراسان برپا کردند تا مردم بتوانند، آتش آماده از آن بردارند. داستان هوشنگ درباره کشف آتش نشان مى دهد که ایرانیان آتش پرست نبوده اند ولى آتش را از جهت روشنایى و گرمى بخشیدن به زندگى آدمیان حفظ مى کردند و سعى در نگهدارى آن داشتند.به انگیزه کشف آهن در دهم بهمن جشن سده را برپا مى داشت، یعنى زمانى که پنجاه شب و پنجاه روز تا اول بهار (عید نوروز) باقى بود. فردوسى درباره جشن سده مى گوید:ز هوشنگ ماند این سده یادگار _ بسى باد چون او دگر شهریار /در زمان او مردم توانستند که از پوست حیوانات لباس تهیه نمایند.

 

تهمورث دیوبند
سومین پادشاه پیشدادى تهمورث (طهمورث) است به معنى دلیر ملقب به «زیناوند» به معنى دارنده سلاح و زین. در تاریخ طبرى و مروج الذهب مسعودى آمده است که در زمان او بودا در هند ظهور کرد. او بت پرستى را برانداخت و چون بر دیوان مازندران غلبه کرد، دیوان به او سواد خواندن و نوشتن آموختند لذا به آنان امان داد. در زمان او مردم ریسندگى و بافندگى آموختند.



رستم دستان از پهلوانان دوران پیشدادیان که در شاهنامه از او به تفصیل نام برده شده


•جمشید
جمشید فرزند تهمورث چون رویش مانند «شید» (خورشید) مى درخشید به جمشید به معنى درخشنده معروف شد. او نیز مانند فرمانروایان قبلى پیشدادى از «فره ایزدى» (تائید الهى) و پشتیبانى «اهورامزدا» برخوردار بود. طبق روایات فردوسى زمانى که طول روز و شب برابر شد (اول فروردین) را نوروز نامید و جشن نوروز را برپاى داشت، در دوره حکمرانى او انواع سلاح هاى آهنى ساخته شد.تهیه انواع لباس از ریسیدن نخ هاى پنبه اى، ابریشمى و پشمى رواج یافت. سنگ هاى گران بها از معادن استخراج گردید. دارو ها و عطریات متفاوت شناخته شد. فن پزشکى به اعلا درجه در آن زمان رسید. در ساختمان سازى انقلابى روى نمود چون دیوان مازندران ساختن خشت و آجر و نحوه به کارگیرى گچ و سنگ را به آریایى ها آموختند. از این رهگذر قصر هاى باشکوه در ایران بنا گردید. مردم به چهار طبقه تقسیم شدند. ۱- آموزیان (دانشمندان و دینداران.) ۲- نیساریان (سپاهیان و لشکریان). ۳- نسودیان (برزگران) ۴- آهنوخوشان (پیشه وران). جام جم (جام گیتى نما) که به وسیله آن جمشید مى توانست وقایع هفت اقلیم را در آن ببیند، در زمان او بود، این جام بعد ها به کیخسرو و دارا رسید. اما زمانى رسید که جمشید از باده قدرت سرمست شد و طورى کبر و غرور بر او چیره شد که خود را جهان آفرین خواند و مورد قهر الهى قرار گرفت و ضحاک تازى را بر او چیره ساخت.
از این جهت بود که فردوسى طوسى گوید:شما را ز من هوش و جان در تن است _ به من نگرود هرکه اهریمن است/گر ایدون که دانید من کردم این _ مرا خواند باید جهان آفرین/زمانى که در جام جهان بین هر چه را که اراده مى کرد، مى دید غرورش زیادتر شد:/پس آن جام برکف نهاد و بدید _ در او هفت کشور همى بنگرید.ضحاک جمشید را کشت و دو خواهر او به نام هاى «شهرناز» و«ارنواز» اسیر کرد و سپس به زنى گرفت. بعد از آنکه کاوه و فریدون قیام کردند و ضحاک را در دماوندکوه به بند کشیدند، فریدون از نژاد جمشید به حکمرانى ایران رسید.

 

•قیام کاوه و جهاندارى فریدون
هنگامى که ضحاک براى خوراک مار هاى روى شانه هایش همه فرزندان کاوه آهنگر را قربانى کرده بود و فقط یک فرزند براى کاوه مانده بود و پیش شاه ستمکارى چون ضحاک گفت (یکى بى زبان مرد آهنگرم _ ز شاه آتش آید همى بر سرم). شاه توجهى نکرد و کاوه چون آهنگر بود پیشبند چرمى خود را که از پوست شیر بود بر فراز چوبى برافراشت و از آن پس به عنوان «درفش» (پرچم) از آن سود جست. مردم به دور کاوه و درفش او گرد آمدند به طورى که بر سپاه ضحاک پیروزى یافت و ضحاک متوارى شد و از ایران خارج شد و از دجله گذشت تا از خشم ایرانیان در امان بماند. کاوه با قیام خود خواست که «فریدون» فرزند «آبتین» را که از نژاد جمشید بود به فرمانروایى ایران انتخاب نماید. لذا فریدون به تعقیب ضحاک پرداخت (به اروندرود اندر آورد روى _ چنان چون بود مرد دیهیم جوى)
(اگر پهلوانى ندانى زبان _ به تازى تو اروند را دجله خوان) فریدون خود را به سرزمین تازیان رسانید ضحاک را دستگیر و او را در دماوندکوه زنجیر کرد. در داستان کاوه و فریدون چیزى که مهم است، ایجاد پرچم  ایران است، چون کاوه در تاریخ اساطیرى ایران با درفش خود حماسه آفرید و ضحاک عرب را شکست داد و به دست فریدون که از نژاد ایرانى بود در دماوند کوه زندانى نمود. از آن زمان به بعد پرچمى که او ساخته بود به «درفش کاویان» معروف شد. کاوه کسى است که سرداران ایران به درفش او تیمن مى جستند.
ابومنصور ثعالبى مورخ قرن پنجم در باب این درفش عین روایت فردوسى را آورده و گفته است: «فریدون پس از آسودگى از کار ضحاک چرم کاوه را به جواهر بیاراست و درفش کاویان نامید.» فریدون فرزند آبتین که مادرش فرانک بود، دوره دوم جهاندارى پیشدادیان را آغاز کرد و بعد از او مهم ترین زمامداران پیشدادى عبارت بودند از منوچهر، نوذر، زاب و گرشاسب. فریدون چون در مهرماه بر ضحاک غلبه کرد و بر تخت نشست آن روز را عید و جشن آن روز را مهرگان خواندند.

 

تقسیم  سرزمین فریدون بین فرزندانش
فریدون در زمان جهاندارى اش کشورش را بین پسرانش به شرح زیر تقسیم کرد تا با خیال آسوده بتواند به بندگى اهورامزدا (خداى یگانه) بپردازد. ایران را به «ایرج» داد، توران (ترکستان) را به «تور» و شام و روم را به «سلم» سپرد. چون ایران از ترکستان و شام آباد تر بود سلم و تور بر ضد ایرج متحد شدند و در جریان جنگى ایرج را کشتند و جنازه او را پیش پدر فرستادند. فردوسى در این باب مى گوید:(نهفته چو بیرون کشید از نهان /به سه بخش کرد آفریدون جهان)(یکى روم و خاور دگر ترک و چین/سوم دشت گردان و ایران زمین )(نخستین به سلم اندرون بنگرید /همه روم و خاور مر او را گزید)(دگر تور را داد توران زمین /ورا کرد سالار ترکان و چین)و زان پس چو نوبت به ایرج رسید / مر او را پدرشهر ایران گزید)در زمان پادشاهى منوچهر براى پایان دادن به اختلاف مرزى بین ایران و توران مقرر شد که آرش کمانگیر تیرى از مازندران یا از فراز دماوندکوه پرتاب کند و آن تیر هرجا که بر زمین افتاد مرز ایران و توران باشد. در شاهنامه از آرش نامى برده نشده است ولى در متون اوستایى ارخش و در کتاب الکامل ابن اثیر «ایرش» و در منابع دیگر به ویژه تاریخ طبرى «ارشش با تیر» و در مجمل التاریخ والقصص «آرش شواتیر» آمده است. در دانشنامه ادب فارسى بخش آسیاى میانه به سرپرستى حسن انوشه بعد از آن که همه روایات تاریخى و اسطوره ها را در کنار هم مى گذارد به این نتیجه مى رسد که افراسیاب پادشاه توران با منوچهر فرمانرواى ایران قرار گذاشتند، تیرى که از فراز البرزکوه (دماوندکوه) به سمت مرز توران پرتاب گردد، مرز ایران و توران را تعیین کند. آرش بر بالاى قله دماوند رفت و با آن که مى دانست پس از پرتاب تیر جان از کالبد او خارج مى شود، تیر را پرتاب کرد. این تیر از بامداد تا نیم روز برفت و در کنار جیحون بر درخت گردویى فرود آمد و مرز ایران و توران معین شد. در بیشتر منابع اسلامى جاى فرود آمدن تیر را مرو نوشته اند و محل پرتاب آن را آمل، سارى، تبرستان نوشته اند و در منابع اسلامى سیزدهم تیر (تیرروز) را روز پرتاب تیر قید کرده اند.عاقبت «منوچهر» در جنگى سلم و تور را کشت و خود بدون رقیب جانشین فریدون شد.

 

ظهور رستم و حوادث پهلوانى بعد از آن
منوچهر سردارى داشت به نام «سام» که امیر زابلستان و سیستان بود. او پدر زال و جد «رستم» پهلوان نامى ایران است و بخش عمده شاهنامه، دلاورى هاى او را دربرگرفته است. زال زر چون مو هاى سرش سفید بود، سام این طفل سفیدموى را به علت داشتن چنین وضعیتى نپذیرفت و او را به غارى در البرزکوه نهاد. «سیمرغ» او را در آن غار بزرگ کرد، بعد ها سام به البرزکوه رفت و او را با خود به زابلستان آورد و زال در زابلستان با «رودابه» دختر «مهراب» پادشاه کابل ازدواج کرد و در نتیجه این وصلت «رستم» به دنیا آمد. درباره تولد رستم، فردوسى نکته اى را بیان کرده که بسیار مهم است. چون جنین رستم در شکم رودابه بزرگ بود و تولد او مشکل بود، حکیم فردوسى در بخش زاده شدن رستم از سیمرغ چون حکیمى حاذق نام مى برد که دستور مى دهد که ابتدا رودابه را با مى مست گردانند تا بیهوش شود (چون در آن زمان داروى بیهوشى نبود) سپس پهلو را شکافته و رستم را از بطن مادر خارج کنند. این عمل را سزارین مى گویند و معتقدند که ابتدا سزار کنسول رومى به این روش متولد شده است. در صورتى که باید دانست، رستم چند هزار سال قبل از سزار به این روش به دنیا آمده است. در واقع باید عمل سزارین را رستمینه نامید. فردوسى در این باب از توصیه سمیرغ تا تولد رستم را به شعر مى سراید (نخستین به مى ماه را مست کن/ز دل بیم و اندیشه را پست کن)(تو بنگر که بینادل افسون کند/ز پهلوى او بچه بیرون کند)(بیامد یکى موبد چیره دست/مر آن ماهرخ را به مى مست کرد) و اینکه چرا نام نوزاد را رستم گذاشتند این است که وقتى نوزاد به دنیا آمد رودابه گفت از این غم برستم (از این درد راحت شدم) لذا فردوسى مى گوید (به گفتا به رستم غم آمد به سر نهادند رستمش نام پسر)دلاورى هاى رستم از عهد منوچهر تا روزگار بهمن فرزند اسفندیار معروف است. در روزگار کیقباد، کیکاوس و کیخسرو از خود دلاورى ها نشان داد. زمانى که در جست وجوى اسب خود رخش که دزدیده شده بود به شهر سمنگان رسید او تهمینه دختر پاشاه آنجا را به زنى گرفت و از این ازدواج سهراب متولد شد که سرانجام در یک نبرد تن به تن زمانى که رستم نمى دانست با فرزند خویش نبرد مى کند، او را کشت. رستم پس از آن شود تورانى ها را شکست داد. رستم دو برادر داشت به نام هاى «زواره» او در جنگ ها یاور برادر خویش، رستم بود. برادر دیگر شغاد نام داشت که عاقبت رستم را کشت.


•از حکومت نوذر تا گرشاسب و پایان سلسله پیشدادى
طبق روایات فردوسى نوذر فرزند منوچهر چون از رسم پدر سرپیچى کرد، لشکریانش بر او شوریدند و ایران زمین در مقابل توران ضعیف شد و افراسیاب تورانى به ایران لشکر  کشید و نوذر را کشت. بعد از مرگ نوذر، زو(زاب) پسر تهماسب به پادشاهى مى رسید. گرشاسب فرزند زو آخرین پادشاه پیشدادى است که مجبور بود همواره جلو سپاه افراسیاب ایستادگى نماید. او آخرین پادشاه پیشدادى است. با مرگ گرشاسب، پیشدادیان منقرض و کیانیان به جهاندارى مى رسند.

کیانیان و دلاورى هاى رستم
اولین پادشاه کیانى کیقباد است و بعد از او مطابق روایات فردوسى و دیگر مورخین ایران هشت نفر دیگر بر ایران سلطنت کردند و بعد اسکندر به ایران حمله ور مى شود و کیانیان را از میان برمى دارد. از نخستین جهاندار این خاندان که کیقباد است به ترتیب کیکاوس، کیخسرو، لهراسب، گشتاسب، بهمن، هماى، داراب و دارا به پادشاهى رسیدند.کلمه «کى» در اوستا «کوى» (Kavi) آمده که به معنى پادشاه، امیر و فرمانروا است. در شاهنامه فردوسى واژه «کى» به معنى پادشاهان کیانى است. استاد محمدجواد مشکور در کتاب ایران در عهد باستان آورده است که «کیا» لقب پادشاهان مازندران بوده است. هنوز هم در بعضى از شهر هاى مازندران پسوند کیا در  آخر نام فامیل افراد دیده مى شود.

•کیقباد
او جد کیانیان است. به روایت اوستا از فرزندان منوچهر است. در شاهنامه آمده است که چون تخت پادشاهى از گرشاسب خالى ماند زال نام و نشان کیقباد را که از نسل فریدون بود از موبدان (روحانیون) پرسید. پس رستم را نزد او به البرزکوه فرستاد و کیقباد را به پادشاهى ایران نشانید. فردوسى از قول رستم مى گوید: قباد گزین را ز البرز کوه/ من آورده ام در میان گروه .او شهر استخر را به پایتختى انتخاب کرد. او چهار پسر داشت که از همه بزرگتر کیکاوس بود که بعد از مرگ او به پادشاهى رسید. کیقباد،  افراسیاب را شکست داد و در این جنگ ها رستم یاور او بود.


•کیکاوس (کیوس)
بعد از کیقباد، پادشاهى به پسرش «کیکاوس» رسید. کیکاوس قصد فتح مازندران را داشت که ناگهان سرداران و بزرگان ایران مانند طوس، کشواد، گودرز، گیو، گرگین و بهرام به کیکاوس نصیحت کردند. احسان یارشاطر در کتاب برگزیده داستان هاى شاهنامه، فصلى را به پندناپذیرى کیکاوس اختصاص داده و مى نویسد حتى نصیحت زال نیز در او موثر واقع نشد. همه به او گفتند که: سپه را بدان سو نباید کشید/ ز شاهان کس این راى فرخ ندید.فردوسى درباره خودکامگى کیکاوس چنین مى گوید: به رستم چنین گفت گودرز پیر/ که تا کرد مادر مرا سیر شیر، چو کاوس خودکامه اندر جهان/ ندیدم کسى از کهان و مهان، خرد نیست او را نه دین و نه راى/ نه هوشش به جاى است و نه دل به جاى، تو گویى به سرش اندرون مغز نیست/ یک اندیشه او همى نغز نیست.(نگاه کنید به نام کیکاوس در دانشنامه ادب فارسى جلد یکم آسیاى مرکزى به سرپرستى حسن انوشه).کیکاوس نتیجه خودکامگى خود را دید و به مازندران لشکر کشید و اسیر شد. رستم براى آزادى کیکاوس به مازندران شتافت. در این سفر، رستم با «هفت خوان» یا هفت واقعه هولناک دست و پنجه نرم کرد و سرانجام توانست با شکست دیوان مازندران کیکاوس را به ایران زمین بازگرداند و سپس به جنگ افراسیاب رفت و او را شکست داد. رستم در ضمن یکى از سفرهایش به مرز توران مى رفت که با پسر ناشناخته خود «سهراب» روبه رو شد و در نبردى تن به تن او را کشت و چون آگاه شد که سهراب فرزند اوست، زارى ها کرد ولى در عین حال هر دلى را بر ضد رستم به خشم مى آورد، چنانکه فردوسى گوید: یکى داستانى است پر از آب چشم/ دل نازک آید ز رستم به خشم

 

                                                       نظر بدهید...


comment نظرات ()
تاریخ قوم کرد
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢۱

تاریخچه قوم کرد و زبان انها:


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
شرح کامل جنگهای نادر شاه افشار
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ۳:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢۱

جنگهای نادر با اشرف افغان و همچنین فتح هندوستان:


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
تیره ها و قوم های معروف ایرانی
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ۳:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢۱

الف) قوم فارس

ارباب لغت و فرهنگ نامه ها در باره ی واژه ی فارس می گویند : ( فارس به کسانی اطلاق می گردد که از مردم ایران بوده ، زبان فارسی بدانند ) . فارس از اقوام پارسه هستند ، هخامنشیان و ساسانیان که از پادشاهان ایران محسوب می شوند ، از آن قوم اند . شماری از محققان ، فارس را در مقابل ترک قرار دادند علت این موضوع در خلال این گفتار روشن خواهد شد . منطقه ی فارس تقریبا از یازده قرن پیش از میلاد ، محل سکونت شجاع ترین و رشید ترین طوایف آریایی موسوم به پارس است ، به همین دلیل آن منطقه را پارس گفته اند ، در این سرزمین کهن آثار تمدن سه هزار ساله وجود دارد

ب ) قوم بلوچ

این قوم ، دلیر شجاع و صحرا نشین توصیف شده اند . قوم بلوچ ساکن بلوچستا ن اند ، این قوم همچنان اصیل باقی مانده و طوایف خارجی کمتر در ان نفوذ کرده اند ، بلوچها همواره در برابر بیگانگان سر سختانه مقاومت و پایداری نمودند ، آنان دارای لهجه ی ویژه می باشند که به لهجه بلوچی معروف است .

ت) قوم ترک

این قوم نخستین بار در قرن ششم میلادی دیده شده است ، اینان در این قرن ، دولتی تاسیس کردند که از مغولستان و سر حد شمالی چین تا در یای سیاه امتداد داشت . سلسله های ترک که در ایران در دوره ی اسلامی حکومت را به دست گرفتند ، غزنویان ، سلجوقیان و خوارزمشاهیان بودند . شایان ذکر است که بین قوم ترک و آذری ، تفاوت به چشم می خورد آذری یکی از لهجه های ایرانی است که در ادامه به آن پرداخته خواهد شد .

ث) قوم گیل و گیلک

گیل در گذشته به بخش کوهستانی دیلم اطلاق می شد و مردمان آن دیار را دیلمان می گفتند . این مردم امروزه در استانی موسوم به گیلان که در جنوب در یای خزر واقع است زندگی می کنند . زبان این قوم گیلکی نامیده می شود .

پ)  قوم  عرب

قوم عرب یا تازی از نژاد سام اند و به انان قوم سامی هم می گویند ، این قوم در گذشته ساکن شبه جزیره ی عربستان بوده که در جنوب غربی آسیا قرار دارد اعراب پس از ظهور  اسلام و گسترش آن به ایران پا به این کشور گذاردند 

س) قوم لر

این قوم از اقوام چادر نشین ایران است که همواره در کوهستانها زندگی می کنند . قوم لر در جنوب غربی ایران اقامت دارند و اکنون پراکنده شده اند و در حال حاضر استانی به نام این قوم نجیب ایرانی موسوم به لرستان وجود دارد . اینان در درون خویش به طوایف گوناگونی تقسیم می شوند ، زندگی لرها کوچ نشینی از ییلاق به قشلاق و بالعکس است .

ش) قوم کرد

قوم کرد نژادی با سابقه اند ، اما خاستگاه این قوم دقیقا روشن نیست و صاحبنظران در باره ی منشاء و خاستگاه آنان اختلاف جدی دارند . در مورد نژاد آنان نیز بحث و گفتگو وجود دارد ، عده ای نژاد آنان را تورانی و سامی می خوانند ، گروهی آنان را از نژاد آریایی و ایرانی اصیل می دانند . شماری از عوامل سیاسی و تاریخی این قوم را متفرقه و پراکنده ساخته که هم اکنون در چند کشور که مهمترین آن ایران ، ترکیه و عراق است زندگی می کنند . شواهد تاریخی و فرهنگی و نیز آداب و رسوم این قوم نشان می دهد که آنان از اقوام با سابقه و اصیل ایران به شمار می روند .

زبان و لهجه های ایرانی

در این بخش از گفتار ، زبان و لهجه های ایرانی رایج در ادوار گوناگون تاریخ ایران بررسی می شود . زبان فارسی همواره مانند ماه آسمان بوده و سایر زبانها و لهجه ها بسان قمرها در کنار آن درخشیده اند . زبانها و لهجه های ایرانی که به مرور زمان تحول و تکامل یافتند را می تواند به دسته های زیر تقسیم کرد : زبانهای ایرانی کهن ، زبانهای ایرانی میانه ، زبانهای ایرانی کنونی . زبان  های ایرانی کهن و میانه ، امروزه اصلا رایج نیستند و تنها بر اساس مدارکی که  از انها بجا مانده است شناخته می شوند . یکی از زبان های بسیار کهن ایرانی زبان ( مادی ) است .

این زبان به سلسله ی شاهان مادی و مردم مغرب و مراکز تعلق داشته است . تنها شواهد و مدارکی که منبع اطلاعاتی محققان نسبت به این زبان است ، جملات و عباراتی است که در کتیبه های شاهان هخامنشی که جانشین شاهان ماد بودند ، به جا مانده است .

زبان اوستایی نیز در شمار زبان های کهن ایران  قرار دارد . این زبان متعلق به یکی زبان از نواحی شرق و شمال شرقی ایران بوده است .

کتب مقدس ودینی اوستا در ادوار مختلف بدین زبان تالیف شده است . خطی که کتاب اوستا به وسیله ی آن نوشته شد ، به خط اوستایی معروف است و این خط در اواخر دولت ساسانی از خط پهلوی استخراج و تکمیل گردیده است ، از سوی دیگر معلوم نیست که این زبان از چه زمانی از رواج افتاده است . تنها اثر این زبان ، کتاب مقدس زرتشتیان است . گفته می شود که تمام آثاری که از زبان فارسی باستان در دست است ، به خط میخی نوشته شده است . زبان قوم پارت ، پارت از اقوام شمال شرقی ایران است زبان پارتی در عهد اشکانیان رواج داشته است . آثاری که از این زبان بر جای ماند یا به خط پارتی و یا به خط مانوی . زبان شناسان زبان های ایرانی را بر حسب شباهت صوتی ، دستوری و لغوی به دو دسته اساسی تقسیم می کنند . نخست دسته ی غربی و دوم دسته ی شرقی زبان های فارسی باستان ،مادی ، فارسی (پهلوی ) پارتی و فارسی کنونی به دسته ی غربی تعلق دارند . زبانهای سغدی ،سکایی و خوارزمی به دسته شرقی تعلق دارند.  این تقسیم بندی در زبان ها و گویش های امروزی ایران نیز کاربرد دارد .

بدین  معنی که فارسی ، کردی ،لری ،  بلوچی و لهجه های سواحل جنوبی دریای خزر و نیز گویش های مرکزی و جنوبی ایران ، به دسته ی عربی تعلق دارند . با این مقدمه مباحث زبانهای ایرانی میانه آغاز می گردد.

فارسی میان

این زبان که صورت میانه ی فارسی باستان و فارسی کنونی است ، در دوران ساسانیان زبان رسمی ایران بوده است . آثاری که از این زبان باقی مانده عبارت است از کتیبه های دوره ی ساسانی ، کتا ب ها ی پهلوی ، عباراتی که بر سکه ، مهر ،نگین و ظروف نوشته شده است .

ادبیات پیش از اسلام ایران با آثار زبان پهلوی متجلی است ، این آثار برخی در دوره ی ساسانی و شماری در حدود قرن سوم هجری تدوین شده است . فارسی کنونی دنباله ی زبان پهلوی است ، اما شمار زیادی از لغات پارتی از زمان اشکانیان ، درفارسی میانه در پهلوی و در نتیجه فارسی کنونی راه یافته است . قبل از آنکه به موضوع خط زبان فارسی پرداخته شود ، مبحث سوم یعنی گویش ها ، لهجه ها و زبان های کنونی ایران یکی پس از دیگری بطور فشرده از نظر می گذرد . لهجه ها و زبان های ایرانی که امروزه متداول می باشد و از قفقاز تا فلات پامیر و از عمان تا آسیای مرکزی با آن سخن می گویند . از تنوع و تکثر فراوان برخوردار است ، اما زبان فارسی به دلیل ادبیات پردامنه  و اعتبار تاریخی و نفوذ آن در سایر زبان ها و لهجه های ایرانی و نیز به سبب تا ثیر آن در چند زبان غیر ایرانی مانند ترکی ، وارد شده ، اهمیت خاص و قابل توجهی در منطقه  یافته  است .

1-زبان آسی 

این زبان در بخشی از نواحی کوهستانی قفقاز مرکزی رایج می باشد ، زبان آس ها با زبان سغدی وخوارزمی  ارتباط   نزدیک دارد ، زبان شناسان معتقدند زبان فارسی در زبان آسی تقریبا نفوذ نیافته است .

2-   یغنوبی

این زبان میراث و باز مانده ی یکی از لهجه های سغدی به شمار می رود ، این زبان همچون دیگر لهجه های ایرانی  بسیاری از لغات فارسی و عربی خویش را اقتباس و به عاریه گرفته است .


3-   پشتو

این زبان زبان محلی مردم افغانستان است . زبان فارسی و عربی آن را تحت تاثیر قرار داده ، در آن نفوذ یافته اند ، زبان پشتو امروزه در افغانستان بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است . این زبان بسیاری از خصوصیات و ویژگی زبان های ایرانی را حفظ کرده است .

4-  بلوچی

زبان بلوچی در قسمتی از بلوچستان و همچنین در بعضی از نواحی ترکمنستان رایج است . بلوچی را زبان شناسان از گروه شمالی زبا ن های غربی ایران می دانند . زبان بلوچی علاوه بر واژه های فارسی بعضی از لغات سندی را نیز اقتباس کرده است . این زبان لهجه های گو ناگون و متنوعی دارد که مهمترین آنها بلوچی غربی و بلوچی شرقی است .


5- سغدی 

این زبان در کشور سغد که سمرقند و بخارا مرکز آن بوده رایج بوده است . زمانی زبان سغدی زبان بین المللی آسیای مرکزی به شمار می رفت . زبان سغدی تا قرن پنجم هجری در نواحی خود در کنار فارسی رواج داشت .

6-    سکایی (ختنی)

زبان یکی از اقوام سکایی مشرق است ،  که زمانی بر ختن حکومت داشتند . این زبان هنگام حکومت آنان در آن دیار رایج گردید .

7-  خوارزمی :
این زبان تا قرن هشتم هجری رایج بوده است ، خوارزمیان با این زبان سخن می گفتند . بعدها این زبان جای خود را به زبان فارسی و ترکی داده است .

8- گیلکی

سواحل دریای خزر لهجه های گوناگون و متنوعی دارد که گیلکی ،مازندرانی و طالشی از آن جمله است . لهجه های مازندرانی و گیلکی ادبیات محلی قابل ملاحضه ای دارند . لهجه ی مازندرانی صاحب آثار معتبری بوده متاسفانه بیشتر آن از میان رفته است .

9- کردی

زبان کردی که مردم نواحی غربی و شمال غرب و جنوب غربی و طوایفی در شمال و مشرق ایران و گروهی از مردم در ترکیه ، عراق ، سوریه و قفقاز با آن تکلم می کنند ، بدون شک از زبان های هند و ایرانی و یکی از شاخه های فارسی باستان است . از ویژه گی ها و مشخصات برجسته ی این زبان ، سلاست و روانی و عدم اختلاط زیاد با زبان های غیر ایرانی است . ولی براثر قرابت ونزدیکی و ارتباط با ترک ها و عرب ها شماری از لغات ترکی و عربی در آن رخنه کرده است . در باره ی زبان کردی پرسشی وجود دارد که پاسخ گفتن به آن اندکی دشوار است و آن اینکه چرا زبان کردی دارای شعب و گویش های گوناگون و متعدد است . برخی از محققان و مورخان گفتند که زبان کردی چون از از پشتوانه ی معتبری از کتب علمی و ادبی و تاریخی برخوردار نبوده است بدین شکل در زمان طولانی دچار تغییرات است . زبان کردی لهجه های زیادی دارد . مانند مکری ، سلیمانیه ای ، سنندجی ، کرمانشاهی ، بایزیدی ، زندی ، زازای ، لولو ، عونیکی ، محمودی ، شیروانی ، اردلانی ،سورانی ، چکوانی ، عبدوئی ، پسانی ، اورامی و دروزکی . این زبان مانند زبان فارسی و برخلاف زبان بلوچی و پشتو در طول زمان دچار تغیرات فراوانی شده است .

10-  لری

یکی از لهجه های ایرانی لری است که کم و بیش از ادبیات برخوردار است .

11- آذری
نام زبان قدیم ساکنان آذربایجان است . اذری یکی از لهجه های ایرانی محسوب می شود . اکنون نیز در بعضی از قرا و روستا های آن استان با ان تکلم می کنند . علاوه براین قسمتی از قفقاز هم با آن سخن می گویند . گفته می شود ترکان عثمانی و به دلیل آنان گروهی از خاور شناسان ، ( آذری ) را به لهجه ی  ترکی معمول و متعارف در آذربایجان اطلاق کرده اند . زبان آذری آذربایجان ایران ، کشور آذربایجان امروز با ترکی غربی قرابت و نزدیکی دارد . همین لهجه و زبان نیز به مرور زمان تحت تاثیر لغات و دستور زبان فارسی قرار گرفته است

12- فارسی

همان گونه که اشاره شد زبان فارسی کنونی دنباله ی زبان فارسی میانه (پهلوی ) و فارسی باستان است . زبان فارسی از قوم پارس سرچشمه می گیرد . گذر زمانی زبان رسمی و ادبی ایران بوده است . ظهور دین اسلام ، تحول مهمی در عرصه های مختلف اجتماعی بر جای گذارده است ، که زبان رسمی ایران نیز از آن مستثنی نبوده است . فارسی پس از اسلام با خط عربی نوشته شد ، در حالی که قبل از آن با خط پهلوی به نگارش در آمد . زبان فارسی در قواعد دستوری نیز دنباله ی فارسی میانه است و با آن تفاوت چندانی ندارد . زبان فارسی از میان زبان های جدید ایرانی تنها زبانی است که ادبیات وسیع و طراز اول به وجود آورد و نیز در همه ی لهجه های ایرانی تاثیر قوی گذارده است گفته می شود در مدت دو هزارو ششصد سال تا کنون چهار زبان عمده در ایران متداول بوده و از هر چهار زبان آن آثاری بر جای مانده است ( زبان اوستا ) ، (پارسی باستان ) ، ( پهلوی ) و ( زبان دری ) یا فارسی امروز . از قرن سوم و چهارم به بعد ، یعنی پس از تشکیل دربارهای مشرق در عهد اسلامی ، زبان فارسی به صورت رسمی در آمد . و اسامی مختلفی هم بر آن نهادند ، مانند : دری ، پارسی و فارسی . این زبان چون جنبه ی در باری و اداری یافت ، زبان شعر و نثر آن نواحی شد و اندک ، اندک شاعران و نویسندگان با این زبان به شاعری و نویسندگی مشغول شدند ، و چندی نگذشت که استادان مسلمی مانند رودکی ، دقیقی ، فردوسی و کسائی ظهور کردند ، و با این لهجه آثار گرانبهایی خلق کردند و کتابهای گران سنگی منتشر ساختند . پس از رسمیت یافتن این لهجه شاعران و نویسندگان نواحی دیگر ایران نیز از آن بهره جسته اند . شایان ذکر است لهجه ی " دری " پس از آنکه به عنوان زبان و لهجه ی، رسمی سیاسی و ادبی در همه جای ایران انتشار یافت بر همان وضع اصلی و ابتدایی خود باقی نماند . و شعرای نواحی مرکز و مغرب و شمال و جنوب ایران هر یک مقداری از مفردات و ترکیبات لهجه های محلی و منطقه ای خویش را در ان امیختند و از سوی دیگر زبان عربی هم در ان به همین نحو تا ثیر گذاشت .

تعامل و خدمات متقابل فارسی و عربی برخی از متفکران معتقدند : (تاثیر زبان عربی بر فارسی و تلاش اندیشمندان ایرانی در گسترش ادبیات و فرهنگ و زبان عربی موجب گردید ، تا زبان فارسی به ان مرحله ای از شایستگی که سزاوار ان بوده است دست نیازد ) . اکنون مناسب به نظر می رسد . ابعاد مختلف این بحث از زاویه های گو ناگون مورد بررسی قرار گیرد .فارسی در گذشته با خط پهلوی نوشته می شد ، اما هنگامی که دین اسلام گسترش یافت و ایرانیان آن را پذیرفتند در وهله ی اول خط زبان فارسی را دگرگون ساختند . لازم است ابتدا علل و عوامل این دگرگونی ارزیابی شود : خط پهلوی صعوبت و دشواری بسیاری داشت ، و از سوی دیگر نقص فراوان در ان وجود داشت این دو عامل موجب گردید که خط پهلوی به سرعت فراموش گردد و به جای ان خط عربی رسمیت یابد . البته خط عربی هم خالی از نقص و مشکلات نبود ، اما خط عربی با همه ی نقص ها و مشکلاتی که داشت ، برای فارسی زبا نان ایران بمراتب از خط پهلوی آسان تر بود . هیچ گاه عربی در ایران مانند یک زبان عمومی و رسمی رایج نبوده ، به هیچ وجه بر لهجه های عمومی و ادبی ایران شکست وارد نساخت . به عبارت رساتر از میان همه ی ملل مطیع عرب تنها  ملتی که زبان و فرهنگ خود را نگاه داشت و از استقلال ادبی محروم نماند ، ملت سخت کوش ایران است . ایرانیان تا جایی که لازم بود زبان خود را حفظ کردند ، آن را در زبان عربی محو نساختند سوال این است که پذیرفتن اسلام مگر انسان را ملزم می کند که زبان مادری خود را کنار بگذارد و به عربی سخن بگوید ؟ در قر ان و روایات و قوانین اسلام کی  و کجا چنین چیزی را می توان یافت ؟ در اسلام اصلا مساله ی زبان مطرح نیست ، تا اینکه احیای زبان فارسی به خاطر مبارزه با اسلام یا بد بینی به زبان عربی تلقی شود عربی چون زبان دین و قر ان بود ، همین امر ایرانیان را بر ان داشت تا در احیای لغت عربی و قواعد ان مجدانه ، بکوشند به گونه ای که اعراب به اندازه ی ایرانیان به زبان عربی خدمت نکردند . اگر اشخاص و افراد برجسته برای این زبان احترام افزونتری نسبت به زبان مادری خود قایل بودند بدین علت بود که این زبان متعلق و وابسته به دین است ، نه به یک قوم معین و به همین دلیل احترام و علاقه مندی به ان را توهین به ملت و ملیت خود تلقی نمی کردند . احساس افراد ملل غیر عرب این بود و بس مولوی زبان عربی را زبان دین و زبان مادری را زبان ملت تلقی می کند و می گوید : پارسی گو گر چه تازی خوشتر است عشق را خود صد زبان دیگر است نا گفته پیداست که مولوی زبان عربی را بر فارسی که زبان مادری اوست ترجیح داده است چرا ؟ به این دلیل که زبان عربی زبان دین است . توجه و نگاه ایرانیان به زبان فارسی به عنوان ضدیت با اسلام یا عرب نبوده است و اینان زبان عربی را زبان بیگانه نمی پنداشتند ، بلکه انها زبان عربی را زبان اسلام می دانستند ، چون اسلام متعلق به همه است ، زبان عربی را نیز چنین می پندارند و نگاه انان به زبان عربی نگاه قومی نیست ، اما زبان های دیگر مانند فارسی،ترکی ،انگلیسی  ، فرانسوی ، و آلمانی زبان یک قوم و ملت است . اما علاقه ی مسلمانان به زبان عربی صرفا به این جهت است که زبان یک کتاب بزرگ است ، به نام قر ان و هر چه قواعد و دستور ا ین زبان به رشته ی تحریر در امده برای قرآن بوده است نه برای زبان یک قوم حافظ در غزل معروف خویش می گوید :

اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبی است

زبان خوش و لکن دهان پر از عربی است

اما در احادیث دیده می شود که رهبران آیین اسلام به زبان سایر ملل – از جمله فارسی – احترام گذاشته و با خوش رویی بر آن برخورد کرده اند . مسعودی در ( التنبیه و الا شراف ) نقل می کند . زید بن ثابت به دستور پیامبر (ص) زبان های فارسی ، رومی ، قبطی و حبشی را آموخت و سمت مترجمی پیامبر را داشت . مضافا بر این در توابع آمده که حضرت امیر (ع) گاهی به زبان فارسی تکلم می فرمودند . شماری از صاحبنظران بر این باورند که دین یا زبان فارسی نیرو بخشید . بزرگترین فرق میان این دوره همین است . این انفاق موجب گردید فارسی نوین از نظر ادبیات نیرو گرفته و جهانگیر گردد ، این برتری را در زبان پهلوی نمی توان یافت . پس از فتوحات و پیروزی و توسعه ی حکومت خلفا و ایجاد تمدن اسلامی بر موفقیت زبان عربی افزوده شد و این زبان فراگیر شد و زبا ن رسمی مسلمانان قلمداد گردید . از این رهگذر ادیبان و دانشمندان ایران تالیفات و مصنفات گران سنگ خویش را بیشتر به این زبان تالیف می کردند ، چنانکه پیداست ادب ، تاریخ ، طب ، ریاضی و نجوم همه و همه به زبان عربی تحریر شده است . ممکن است کسی بپرسد که چرا زبان دین عربی است ؟ البته این سوا ل و پاسخ در این گفتار کوتاه و مختصر نمی گنجد . اما به طور اجمالی می توان گفت : زبان عربی مزایا و برجستگی هایی دارد که دیگر زبان ها ندارند . این زبان با توجه به کثرت و زیادی ضمایر ، تفاوت ضمایر ، تثنیه ، مفرد ، جمع و تفاوت صیغه های مذکر و مونث داشتن انواع گوناگون جمع ، نظیر جمع قلعه ، جمع کثرت ، جمع صحیح و نیز داشتن کنایات و استعاره های فراوان و بالا خره تفاوت معنای یک لفظ در قبایل مختلف ، از امکانات فراوانی برای بیان بیشترین حجم از مطالب در کمترین حجم از الفاظ است ، بدون آنکه از الهام گویی و نارسایی برخوردار بوده باشد . در خاتمه توجه خوانندگان محترم به اصل 16 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران جلب می شود که زبان عربی را در کنار فارسی قرار داده ، مانند اصل پانزده و استدلال مناسبی نیز برای آن اورده است ، بدین شرح : (از آنجا که زبان قر ان و علوم و معارف اسلامی عربی است و ادبیات فارسی کاملا با ان آمیخته است ، این زبان باید پس از دوره ی ابتدایی تا پایان دوره ی متوسطه در همه ی کلاس ها و در همه ی رشته ها تدریس شود ) .

فارسی ، زبان مشترک اقوام ایرانی

در این بخش از گفتار ، نحوه ی تحو ل و تکامل زبان فارسی و جانبداری اقوام ایرانی از زبان رسمی و ملی ایران و همچنین تاثیر زبان فارسی برشماری از السنه ی خارجی و نیز شیوه ی پادشاهان گوناگون ایرانی در مواجهه با زبان ملی مورد بررسی و تحقیق قرار می گیرد . زبان رسمی و ادبی ایران زمین در دوره ی  ساسانیان ، لهجه ی پهلوی جنوبی یا پهلوی پارسی بود . این لهجه چون رسمی و عمومی بوده در دربار ادارات دولتی و حوزه های روحانی زردشتی به کار می رفت . این لهجه در همان حال ، زبان کلیساهای ایران به شمار می رفت . با حمله ی مسلمانان به ایران و بر افتادن دولت ساسانیان ، به رسمیت لهجه  ی پهلوی لطمه ی سختی وارد گردید : لکن به هیچ وجه نمی توان پایان حیات ادبی آن لهجه را مقارن با ان حادثه و اتفاق تاریخی دانست ، زیرا به اعتقاد کارشناسان و مورخان پس از ان حادثه ی تاریخی آن لهجه در شمار لهجه های زنده قرار داشت و دارای اثار ادبی تاریخی و دینی بوده است . زبان فارسی در قرن سوم هجری چهره ی خویش را در شعر و نظم – که زبان دل و ترجمان احساسات است – نمایان ساخت و سمت و سوی کمال گرفت ، ولی نثر فارسی قریب به یک قرن بعد نشو ونما یافت و به تدریج راه تکامل در پیش گرفت . در عصر سامانی یعنی در قرن چهارم ، دوره ی بلوغ و رشد  ادب فارسی آغاز گردید . در این عصر گویندگان و شاعران فارسی گو ظهور کردند . خاندان سامانی یکی از خاندان های اصیل ایرانی است که نسل آن به بهرام چوبین سردار مشهور سامانی می رسد . شاهان این خاندان در احترام به میهن و بزرگداشت مراسم ملی و احیای سنن قدیم ایران – بویژه در ترویج زبان فارسی – نهایت سعی و کوشش را به کار بستند . اینان برای گسترش و ترویج زبان ملی ، همواره شاعران ، نویسندگان و مترجمان را مورد تشویق و احترام قرار می دادند . به عنوان نمونه ، هنگامی که دیدند کتاب ( کلیله و دمنه ی ) پهلوی ، مدروس شده و ممکن است مردم ایران براثر رغبتی که بدان دارند از ترجمه ی عربی آن که به دست عبدا لله پسر مقفع صورت گرفته بود ، استفاده کنند ، به ترجمه ی آن از تازی به نثر پارسی فرمان دادند .

از ویژگی مهم دوره ی سامانی تدوین تاریخ ایران و داستان های ملی این مرز و بوم به زبان فارسی است . در این دوره یعنی قرن چهارم ، نثر فارسی بسیار ساده و خالی از صنایع لفظی بود . در نثر این دوره و تمام آثاری که به روش و سبک این عهد تحریر شده ، اثری از لغات مشکل عربی نیست . محققان و صاحبنظران ، نثر این دوره را نثری روان و طبیعی و مبتنی بر تکلم عموم و با جمله های کوتاه و روشن وخالی از ابهام ارزیابی می کنند . در قرن پنجم و ششم ، زبان فارسی با زبان عربی آمیزش بیشتری پیدا کرده ، زمینه ی مناسبی هم فراهم گردید تا واژه های ترکی در ان راه یابد ، در این برهه از زمان حرکت مثبت و قابل توجه ، انتشار و گسترش زبان فارسی در خارج از ایران می باشد . در قرن پنجم و ششم غزنویان ، سلجوقیان و خوارزمشاهیان به قدرت رسیدند ، در واقع حکومت های ایرانی بر چیده شده ، غلامان و قبایل ترک نژاد روی کار آمدند و مورخان و ادیبان بر این باورند که دو عامل موجب گردید که زبان ترکی و عربی در فارسی راه یابند .نخست آنکه سپاهیان و کار گزاران دولتی و مقامات حکومتی ترک زبان بودند ، لغات و واژه های ترکی به وسیله ی آنان در زبان فارسی راه یافت . دوم اینکه راه یابی زبان عربی در فارسی علل متعدد داشته است که عمده ترین آن این است : در این زمان تعلیم و تعلم زبان عربی به طور گسترده در ایران رایج شده بود . دیگر اینکه دین مبین اسلام در ایران در حال گسترش بود و مردم نیز علاقمند بودند تا قر آن و احادیث شریف را بیاموزند ، تردیدی وجود ندارد فراگیری عربی در حد وسیع و آموزش مبانی دینی موجب می گردد تا لغات و واژه های بسیاری در زبان فارسی راه یابد . گفتنی است لغات ترکی که در فارسی رخنه کرده است ، در مقایسه با واژه های عربی بسیار نا چیز و غیر قابل ملاحضه می باشد . اما اینکه چگونه زبان فارسی در این برهه از زمان در خارج از ایران گسترش یافت ، در جای دیگر بدان پرداخته خواهد شد . زبان فارسی از اوایل قرن هفتم تمام دست آورد های خویش را بر باد داد ، وضعیت عمومی زبان فارسی از و ادب ایرانی بحرانی بود . در آغاز قرن هفتم حمله ی مغو لان خونخوار به سرداری چنگیز به ایران صورت پذیرفت . حملات وحشیانه ی خونخواران مغول از بزرگترین و دردناکترین مصائب تاریخی ایران محسوب می شود . در این حمله ی وحشیانه ی بدویان ، همه ی پایگاه ها و مراکز علمی و ادبی این سرزمین از بین رفت ، اوضاع نظم و نثر فارسی در این دوران به اوضاع اجتماعی آن هنگام باز می گردد . صاحبان خرد و تحلیل گران امور ادبی معتقدند : در قرن نهم زبان فارسی بحرانی را که از قرن هفتم و هشتم آغاز گردیده بود ، ادامه داد : و متاسفانه به سوی انحطاط رفت . اسباب و علل این انحطاط به شرح زیر است : نخست اینکه ، زبان ترکی با حمله ی مغول به ایران رواج و گسترش یافت و در مراکز نظامی و اداری راه یافت . این امر زیان بزرگی برای زبان فارسی محسوب گردید . دوم اینکه پایگاه ها و مراکز زبان فارسی در خراسان و عراق و دربارهای خاص ادب از میان رفت . سوم اینکه ، اساتید زبان فارسی که معلم بودند و به آموزش دیگران اشتغال داشتند در این دوره همگی از بین رفتند . بنابراین زبان فارسی در این عصر و زمان ماجراهای ناگوار و درد ناکی را پشت سر گذارده است . زبان فارسی و ادب ملی پس از بحران به وجود آمده انتظار داشت تا خسارات گذشته با گسترش و توسعه ی ادبیات فارسی جبران گردد . از آغاز قرن دهم تا اواسط قرن دوازدهم صفویان روی کار آمده ، قدرت را به دست گرفتند . دوره ی صفویان از حیث سیاسی ، مدنی ، اقتصادی و هنری یکی از دوران های مهم و قابل ملاحظه ی ایران است . اما از حیث علم و ادب چندان موفقیت آمیز نبوده است . ادبیات فارسی در عهد صفویان مراحل انحطاط را سپری کرده است . در اوایل این دوره متاسفانه لهجه ی ( آذری ) که از لهجه ها ی قدیم ایران در آذربایجان است ، از میان رفت . عده ای  علت آن را سکونت ترکان و تسلط امرا و بعضی از قبایل ترک در آن ارزیابی می کنند علاوه بر این سلاطین صفوی علاقه و توجه خاصی به زبان ترکی نشان می دادند و غالب اصطلاحات دیوانی ، در باری و نظامی ترکی بوده است . در میان مقامات و رجال دولت ، تکلم به زبان ترکی رواج داشت . از عجایب آن روزگار این است که پادشاهان و سلاطین عثمانی به زبان فارسی سخن گفته و برای فراگیری آن اظهار علاقه می کردند ، اما صفویان عشق خویش را به زبان ترکی در معرض نمایش گذاردند . از اواسط قرن دوازدهم تا اواسط قرن چهاردهم ، دوره افشاریان ، زندیان و قاجاریان است در دوران قاجار زبان فارسی دستخوش تحولات سریع گردیده است ، در این دوره اوضاع سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی ایران از ابتدای تاسیس سلسله ی قاجار ، با شتاب دستخوش تحول عمیق و اساسی شد این تحولات در زبان ادبی و ملی تاثیر شگرف گذاشت که به موجب آن دوره ی دیگری را در فارسی فراهم ساخت . در این دوره حکومت مرکزی واحد شکل گرفت . مراکز علمی و پژوهشی احداث گردید . دانشگاه و موسسات علمی در تهران و برخی از شهر های بزرگ ایجاد شد و صاحبان فکر و اندیشه توانستند از پراکندگی نجات یافته ، همه در یک مکان گرد آیند . پیدایش صنعت چاپ دست رسی همگان به دانش و دست آورد های علمی روز را آسان ساخت . صنعت چاپ ، افزایش روزنامه ها ، کتاب ها و خلاصه مطبوعات را به دنبال داشته است ، تعداد زیاد مطبوعات و افزایش تیراژ کتاب در زمینه های مختلف و نیز رونق تجارت و بازرگانی ، پیدایش حرفه ی ترجمه ، زبان فارسی را در تمام ابعاد متحول ساخت . حکومت ها در این دوران به زبان فارسی علاقه نشان داده ، همواره به توسعه و گسترش آن در داخل و خارج تا کید می ورزیدند . و برخی از پادشاهان خود شاعری توانمند بودند . در قوانین و مقررات آنان ، فارسی ، زبان ملی اعلام شد . در خاتمه اصل پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی که با رای مردم تصویب گردید و زبان فارسی را زبان ملی و سایر لهجه ها و زبان های ایرانی را در کنار آن معتبر و محترم می شناسد و به عبارت دیگر فارسی را زبان مشترک اقوام ایرانی معرفی می کند ، از نظر خوانندگان می گذرد . زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است .

اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد . ولی استفاده از زبان های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه های گروهی و تدریس ادبیات انها در مدارس در کنار زبان فارسی آزاد است .

اهمیت زبان فارسی و ضرورت گسترش آن در آسیا و جهان

برخی از زبان ها ، با اینکه به اندازه ی عربی و فارسی قدمت و ریشه در تاریخ ندارند ، اما از لغت نامه ی جامع و روش و شیوه ی آسان فراگیری بر خوردار می باشند . ایرانیان و اعراب از ابتدا به فکر تدوین فرهنگ لغت نبوده ، شاید علت اصلی آن این باشد که ایرانیان چون زبان فارسی زبان مادری آنان است ، خود را از نگارش و تحریر لغت نامه فارسی بی نیاز دانسته و کمتر به تالیف فرهنگ زبان خویش توجه کرده اند . هنگامی که زبان عربی زبان دینی ایرانیان شد ، آنان به نگارش و تحریر قاموس های عربی همت گماردند . زبان فارسی نیز به دست دانشمندان ملل مجاور مانند : هندوستان و ترکیه – که زمانی فارسی زبان رسمی در بار یا زبان ادبی مملکت آنان بود و ضرورت تدوین فرهنگ لغت فارسی احساس شد – به نگارش و تدوین ان پرداختند ، اما چون انها اهل این زبان نبودند ، اشتبا هاتی در نوشته ی آنان پیدا می باشد . موضوعی در تاریخ زبان فارسی رخ داد که قابل توجه و مطالعه است و ان انتشار زبان فارسی در خارج از ایران است در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم دو تن از شاهان پیروز ایران ، یعنی ناصر الدین سبکتکین و پسر او یمین الدو له محمود شروع به پیشرفت و فتوحاتی در ولایت سند کردند . در عهد این دو پادشاه و جانشینان آنان هندوستان به اطاعت سلاطین غزنوی در آمده ، حکام ، عمال و سربازان ایرانی نزاد متکلم به لهجه های ایرانی و معتاد به ادبیات دری بودند ، به همین سبب توقف آنان در هندوستان و حکم روایی آن سامان باعث نشر زبان فارسی دری در این اراضی شد ، بویژه اینکه زبان رسمی دربار غزنوی پارسی دری بود . پس از تسلط سلاجقه برایران دسته ای از انان آسیای صغیر را تصرف و دولتی به نام دولت سلاجقه در آن سامان بوجود آوردند . در دربار سلاجقه ، مانند همه ی سلوجوقیان زبان رسمی فارسی بود به همین سبب در این ناحیه و حتی شام بتدریج زبان فارسی در آن رواج یافت ، سپس اندک اندک این منطقه از مراکز ادبیات فارسی گردید .

اکنون ابزار و امکانات توسعه و گسترش زبان فارسی به مراتب از گذشته فراهم تر است علاقه ی جهانیان برای فراگیری و دانستن زبان فارسی فراهم می باشد ، اما تنها جای همت و پشتکار خالی است ایران تمدن چند هزار ساله دارد ، به همین دلیل مردم جهان خواهان فراگیری زبان این تمدن می باشند . 

فارسی یکی از بزرگترین زبان های ایرانی است که امروز با ان تکلم و کتابت می شود در میان زبان های متعدد ایرانی ، فارسی یگانه زبانی است که در قاره ی آسیا به مقام و نفوذی دست یافته است . پهنه و گستره ی زبان فارسی از شمال شرقی به اسیای میانه و از مشرق به چین و از جنوب به شبه قاره هندوستان و از مغرب به سراسر آسیای صغیر سرایت کرده و قرنها زبان ادبی و درباری هندوستان فارسی بوده است ،هم اکنون زبان رسمی دو کشور ایران و افغانستان فارسی است، اگر چه افغانستان پشتو را در کنار آن هم دارد . در کشورهای مجاور مانند تاجیکستان ، پاکستان ، هندوستان ، آذربایجان و عراق نیز به زبان فارسی تکلم و کتابت می کنند . ادبیات فارسی و بویژه اشعار عشقی و عرفانی آن در میان ادیبان جهان مقام شامخی دارد ، فارسی به لحاظ تاثیر گذاری بر زبان های عربی ، ترکی ، اردو و زبان های اروپایی مانند : فرانسوی، انگلیسی ، رومی و غیره تاثیر جدی و قابل توجه گذارده است . به هر تقدیر لازم است متفکران و اندیشمندان تدابیری بیندیشند تا فارسی را از وضع موجود رهانیده و به سکوی پیشرفت و ترقی برسانند .

 

                                                     نظر بدهید...  


comment نظرات ()
منشور حقوق بشر
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢٠

مطالبی درباره منشور حقوق بشر کوروش بزرگ:


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
تصاویر دیدنی از ایران باستان
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢٠

زرتشت zartosht

داریوش هخامنشی Dairus

 

گل نیلوفر تخت جمشید کتیبه

 

iran history parse تاریخ ایران تخت جمشید پارسه

 

زرتشت zartosht

 

 

 

 

 

 

 

                              نظر بدهید...


comment نظرات ()
علل فروپاشی شاهنشاهی ساسانیان
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٩

علل فروپاشی شاهنشاهی ساسانیان...


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
اثار و اشیاء باستانی مربوط به دوره هخامنشیان
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٩

اثار باستانی مربوط به دوره هخامنشیان:


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
اثار باستانی دوره اشکانیان
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٩

 

 

 

 

 

            

 

 

 

 

 


comment نظرات ()
ارتش اشکانیان
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٩


بسم الله الرحمن الرحیم 

 

 

 

ارتش اشکانیان  

مقدمه
"بعد ازفروپاشی دولت هخامنشی بدست اسکندر وحکومت او،وی مرگ زودرسی داشت.سرمین های تصرف شده به دست وی بعد ازکشمکش های مدید بین سرداران وی تقسیم شد وایران به دست سلوکوس افتاد.
سلطه سلوکوس وخاندان وی کمترازیک قرن به طول انجامید.کشمکش های داخلی دربارسلوکی،بیگانه بودن آنها وشورش های مکرر آرامش را ازآنها میگرفت.علاوه براین آنها قصد یونانی کردن شرق را داشتند که به مزاق ایرانیان خوش نمی آمد.ایرانیانی که وارد سپاه آنان می شدند مجبور بودند به یونانی صحبت کنند.اما غالب مردم ازصحبت به زبان یونانی اکراه داشتند.این وضع ادامه اشت تا وقتی که پارتیان سربه شورش برآوردند."پارتیها ازآریایی های ایرانی بودند ولی چون ازطرف آسیای مرکزی به ایران آمده ومدت ها درجواراقوام سکایی زیسته بودند،عادت جنگی فراروگریزوبعضی عادات دیگرآنها راپذیرفته بودند.همین عوامل بعضی مورخین را به اشتباه انداخت که پارتیان ایرانی نبودند اماآنها ایرانی بودند."اشک اول  درچند جنگ موفق به شکت دادن سلوکیان شد وجانشینان اوشروع به راندن آنها به طرف غرب کردند.وسلسله اشکانیان تأسیس شد.با ظهوردولت قدرتمند روم آنها هم به طرف شرق پیشروی کردند وباقیمانده سلوکیان را ازبین بردند وبا دولت اشکانی همسایه شدند.(هنوزآثاری ازسلوکیان وزبان آنهادرروستاهای دورافتاده افغانستان موجود است.) که چند سال بعد مقدمات جنگ اشکانیان ورومیان به مدت 700 سال (سراسردوره اشکانیان وساسانیان )فراهم شد.
آگاهی های ما درمورد اشکانیان اندک است.دشمنی ساسانیان با اشکانیان برای محو آثارشان، عدم وجود حکومت مرکزی مقتدر،بی توجهی به ثبت اخبار درسالنامه ها و...ازعوامل این امراست.آنچه درمورد اشکانیان موجود است مرهون کاوش های باستانی،مطالعه کتیبه های اشکانی،پژوهش های سکه شناسان دردوقرن اخیراست که اندکی به اطلاعات  مورخان کمک کرد.تا قبل ازآن تاریخ این سلسله درهاله ای ازابهام به سر میبرد.درتاریخ شیوه حکومت آنها به عنوان ملوک الطوایفی معروف است.پادشاه هرمناطق استقلال داشته وفقط درمواقع جنگ به شاه اشکانی سرباز میداده است."
پارتیان به خاطرپیشینه تاریخی وزندگی قبیله ای،حتی مدت ها پس ازتشکیل دولت وروی کارآمدنشان ازارتشی که دارای نظام فرماندهی متمرکزوسازمان یافته باشد برخوردارنبودند ولی ازهمان آغازروی کارآمدنشان با توجه به همین سوابق وپیشینه ازفنون رزمی مؤثروکارآمد بهره مند بودند.نداشتن نظام فرماندهی متمرکزهرچند برروی نتایج جنگ های آنان با رومیان تأثیرگذاشته است،ولی درتاریخ اشکانیان وجنگ های ایران وروم درآن دوره هیچ گونه کاستی ازتوان دفاعی آنان گزارش نشده
است.پارتیان برخاسته ازمناطق بسیارحساس،خشن وبحران آفرین آسیای مرکزی بودند ودرآنجا با آرایش جنگی ویژه مردم آن سامان خوگرفته بودند.سواران تیراندازونیزه افکن ونیز رسته سواره نظام کمانکش درسپاه پارتیان به سازماندهی،سرمایه گذاری وسرکردگی اشراف بود که همزمان سران قبایل نیز به شمارمیآمدندد.
(تاریخ ایران باستان-دکتراردشیرخردادیان-ص1196-1197)
این دولت سپاه دائمی نداشته.دراین دوره ازسپاه دائمی دوره هخامنشیان هم که عده آن به ده هزارنفرمیرسید خبری نیست.(سپاه جاویدان).
سپاه پارتی دروقت جنگ جمع آوری می شد وحال قشون چریکی راداشت.معلوم است که ساخلو پایتخت واقامتگاه های سلطنتی وقلاعی که اهمیت نظامی داشت ودربندها ازاین قاعده مستثنی بودند وهمیشه مستحفظینی داشتند.سپاه چریک پارتی ازدونوع افراد تشکیل می شد.سواره نظام وپیاده نظام.به پیاده نظام اهمیتی نمی دادند ودیده نمی شود که این نوع افراد،درجنگ کاری کرده باشند.اینها درقشون برای خدمت داخل می شدند ودرپس صفوف جنگ به حفظ وحراست محل ها وخدمات افراد سواره نظام وغیر به کارمی رفتند وعده آنها هم خیلی کمترازسواره ها بود.اما سواره نظام اهمیت داشت وباید گفت که سپاه به معنی واقعی ازاین قسمت تشکیل می شد.سواره نظام را هم باید به دوقسمت تقسیم کرد.
سنگین اسلحه وسبک اسلحه.اولی برای جنگ تن به تن با دشمن تدارک دیده شده بود واسلحه تعرضی ودفاعی داشت.اسلحه دفاعی عبارت بود اززرهی بلند که به زانو می رسید.این زره را ازپوست شترساخته به آن قطعاتی ازآهن یا پولاد می دوختند.کلاهخودی ازآهن یا پولاد برسرمی گذاشتند ویک شلوارچرمی گشاد هم که تا قوزک پا می رسید وگاهی پایین ترهم می آمد می پوشیدند.این لباس جنگ برای حفظ بدن ازضربت های دشمن بود.ازنوشته های پلوتارک راجع به جنگ پارتیها با کراسوس دیده می شود وقتیکه اشعه آفتاب به این قطعات آهن صیقل یافته یا پارچه های پولادین میتابید،سواره نظام پارتی جلوه وشکوه حیرت آوری داشت.چنین به نظرمی آید که این سواره ها سپرنداشتند زیرا کلاهخود وزره آنها را ازاین سلاح مستعفی می داشت.اسلحه تعرضی سپاه سنگین اسلحه عبارت بود از:نیزه ضخیم ومحکم بلند وتیروکمان وشمشیری دودمه شبیه به قمه.قمه وقتی به کارمیرفت که با دشمن دست به گریبان میشدند.
(تاریخ ایران باستان-حسن پیرنیا-2666-2667)
اسبان نسایی یعنی اسبانی که درنسا نخستین پایتخت وپایگاه پارتیان پرورش یافته بودند را مناسب ماد پرورش میدادند.اسبان پارتیان ازچنان قدرت وچالاکی وهوشیاری برخورداربودند که خود پارتیان بخش بزرگی ازپیروزی هایشان را مدیون اسبان پارتی هستند.چینی ها ازاسبان پارتی حسد می بردند همین اسبان پارتی مایه استواری وبسیاری ازپیروزیهای ساسانیان درنبرد با رومیان،کوشانیان،هیاطله وغیرشدند.
(درکتاب کوروش کبیرنوشته هارولد لمب این اشاره هست که کوروش کبیر هم اسب نسایی سوار می شده است.)
اسبان پارتی اهمیت زیادی داشت وبه همین دلیل درجبهه جنگ ازاسب به دقت وبا وسواس فراوانی مراقبت ومحافظت میشد،پوشش دفاعی اسب دربرابرتیردشمنان ومصون نگه داشتن این جانوردربرابرآسیب های احتمالی"برگستوان"(Bargostavan) نام داشت.برگستوان ازصفحات چرمی ضخیم وگاهی به صورت زره های زنجیری نیزبوده است.به پیشانی،ران وجاهای دیگرجانورکه درمعرض اصابت تیرمیتوانست قراریگیرد می بستند.ولی برگستوان نمی بایست مانع دید وحرکت راحت اسب شود.سوارانی که دردو طرف اسب خود رکاب نداشتند ومتکی به فشاربرپاهای خود بودند به اندازه توان زره وسلاح حمل میکردند.به تدریج سواران سنگین اسلحه پارتی زبانزد مردم آن روزگارشدند ومؤثرترین نیروی کارزاردرنبرد های آسیایی به شمار میرفتند.
(تاریخ ایران باستان-دکتراردشیرخدادادیان- ص1196-1197)
اما سواره نظام سبک اسلحه نه زرهی داشت ونه کلاهخودی.واسلحه تعرضی نیزمنحصربه تیروکمان بود.این دسته به این منظورتدارک دیده شده بود که سبکساروچالاک باشد به خصوص درجدال جنگ وگریز،زیرا پارتیها دراین روش جنگ شهرتی بسزا داشتند.وقتی که جنگ شروع میشد اینها به دشمن حمله کرده باران تیربرآن میباریدند وچون درتیراندازی ماهربودند،تلافات زیاد به دشمن وارد می آوردند،دراین وقت سپاه سنگین اسلحه رومی برای اینکه زودترداخل جنگ تن به تن گردد،این سواران سبک اسلحه را تارومارکند،حمله کرده با این سواره نظام داخل کارزار میشدند.ولی ناگهان سواران سبک اسلحه پارتی پشت برگردانیده فرارمیکردند.دراین حال وجد وشعف رومیها راحدی نبودوچون آنهامی پنداشتند که پارتیها واقعا روبه فرارگذارده اند،شتابان وسخت به تعقیب دشمن می پرداختن.اما پارتیها دراین حال به هرطرف فرارکرده،ودشمن راازعقب خود کشانیده ازمیدان جنگ خارج میساختند.
وچون پارتیها درسواری ماهرترازرومیها بودند،رومیها به پارتیها نمیرسیدند وپارتیها دائما برگشته باران تیربه طورقیقاج به رومیها میباریدند.ازطرف دیگرمعلوم است که براثرتعقیب پارتیان توسط رومیها،
صفوف سپاه روم به هم خورده واین وضع دوام میافت تا آنکه به کلی سپاه 
مذکورپراکنده،خسته وفرسوده میگشت،زیرارسیدن به سواران سبکبار،سبک اسلحه،که براسب های بادپا نشسته بودندکاری بود بس 
دشوار.وقتی صفوف رومی به هم خورده وسپاهیان مذکورخسته وفرسوده گشته بودند،سواران سبک اسلحه پارتی برگشته ازهرطرف دشمن رااحاطه میکردند وچون تلافات زیاد به دشمن میرسانیدند بلاخره آن راازحیزانتفاع می انداختند.نمونه آن نبرد حران است که در53 ق.م روی داد که درآن سورنا سردارنامی ایران به  جنگ با کراسوس یکی ازسه سرداروفرمانروای نامی روم (پمپه ،سزار،کراسوس) رفته  سپاه او را که 4برابرسپاه ایران بود را ازبین برد.اما سواران سنگین اسلحه پارتی برای جنگ تن به تن تدارک دیده شده بودند وضربت های آنان به قدری قدرت داشت که نیزه آنها با یک ضربت ازدونفرمی گذشت.این راهم باید گفت مهارت پارتی ها درتیراندازی بود،ولی وقتی درجلگه ها با دشمن طرف میشدند درجنگ های تن به تن مانند رومیها سترگ نبودند زیرا لژیون های پیاده نظام رومی ورزیده ترودارای اطاعت نظامی سخت بودند.ازجنگ های کوهستانی نیزپارتیها احترازداشتند،زیرا سواره نظام آنها درکوهستنها نمی توانست چنانکه بایدهنرشان را بنمایند وحال آنکه درجلگه ها ودشت های پهناورازحیث جنگ وگریزواسب سواری وتیراندازی مثل ومانند نداشتند.درباب قشون پارتی نیزباید گفت که درفن محاصره وقلعه گیری هیچ مهارت نداشت،چنانچه محاصره سلوکیه چند سال به طول انجامید تا فائق آمدند.آلات محاصره وقلعه گیری نداشتند وهرزمان این اسباب وادوات رومیها را می گرفتند چون نمی توتنستد ازآن استفاده کنند خراب میردند.درکل باید گفت که پارتیها درجنگ دفاعی قوی ترازجنگ تعرضی بودند.چون هرزمان رومیها به این طرف فرات میآمدند به جزیک مورد که درزمان انحطاط دولت پارت رویداد،شکست می خوردند.ونیزهروقت پارتیها به سوریه وآسیای صغیرحمله میکردند دیری نمیگذشت که با عدم بهره مندی برمیگشتند.(حمله پاکر به سوریه وپارتیها به آسیای صغیر درزمان ارد اول).
شروع به جنگ پارتیها وحشت آوربود، زیرا با فریاد ها وغوغا وهمهمه حمله میکردند ودراین وقت صدای طبل ودهل مانند غرش رعد دراطراف واکناف می پیچید.پلوتارک گوید:پارتیها خوب دریافته بودند که درانسان هیچ حسی مانند حس شنوایی متأثرنمی شود،این صداها اثری غریب دررومیها میگذاردو آنها را مرعوب می ساخت.ازشیپوروکرنای درسپاه پارتی خبری نیست واین آلت جنگی را نداشتند.درجنگ اردوان پنجم با رومیها دیده میشود که پارتیها شترسوارانی غرق پولاد وآهن دارند.ازچه زمانی چنین سپاهی ترتیب داده شده بود معلوم نیست ولی چنیین به نظرمی آید که دراواخردولت پارت این سواره نظام به وجود آمده وبدان جهت بود که،شترسنگینی مرد مسلح را بهترتحمل میکرد،سواربلندترمینشست وبهترمیتوانست تیراندازی کند.ولی با این 
وصف سواره نظام مزبورقوی نبود زیرا رومیها گلوله های خاردار(tribulus)به میدان جنگ میپاشیدند وشترهاکه نعل نداشتند نمیتوانستند بدوند،این خارها به پای شتران رفته آنها را ازکارمی انداخت.
چنین به نظرمی آید که ازاین اختراع درعهد قدیم به زودی صرف نظرکرده بازاسب را برشترترجیح داده اند.ازبیرق نظامی پارتیها ذکری نشده ونمیدانیم چه بوده.راجع به ذخیره وجبه خانه ازجنگ با کراسوس دیده میشود،ارابه هایی پرازتیردرپشت صفوف پارتی حاضروآماده بوده و
تیراندازان پارتی هرگاه تیرهایشان تمام میشد دورزده به اسلحه خانه درآمده به قدرکفایت تیربرمی گرفته اند،چنانچه پلوتارک گوید:درجنگ با 
کراسوس همین نکته یکی ازجهات یأس رومیها ازبهره مندیشان گردید زیرا فهمیدند که اسلحه پارتی ها تمام شدنی نیست.یکی ازشاهکارهای پارتیها درجنگ این بودکه قشون خارجی را به داخل مملکت بکشانند وهمواره عقب نشسته آذوقه را معدوم وچاه های آب را پرکنند،تا دشمن مستأصل گردد وپس ازآن براوازهرطرف بتازند ونیزتلاش داشتند که اهالی محلی را برقشون خارجه بشورانند.آن تیوخوس سوم پادشاه سلوکی 
وتراژان قیصرروم را با همین روش بیچاره کردند وبلاخره اولی ازدرصلح درآمد ودومی عقب نشست.ژوستین میگوید که تعداد نجبا درجنگ پارتیها با کراسوس به400نفرمیرسید.وعده قشون اشکانی به چهل یا پنجاه هزارنفرمیرسید.افرد پارتی که درسپاه داخل میشدندازسه نوع مردم ترکیب می یافتند.آزادگان-بندگان واسراء-اسرازادگان.اسراء اشخاصی بودند که درموقع جنگ اسیرگشته بودند،اینها رابین نجبای پارتی تقسیم میکردند وایشان به اینها زن داده وزاده های اسرا را برای جنگ تربیت میکردند وهریک ازامرا وبزرگان می بایست درموقع جنگ عده ای ازاین اسرا یا اسرا زادگان را برای دخول درسپاه شاه بفرستد اینها ازبندگان به شمارمیرفتند ولو اینکه چند پشت میگذشت.
پارتی ها عادت داشتند که شب جنگ نمیکردند وهمین که هوا تاریک میشد دست ازجنگ کشیده اردوی خود را دورازدشمن میزدند.وچون پارتیان اردوهایشان را با خندق واستحکامات دیگرمستحکم نمیکردند،وچون عده قشون پارتی ازسواره نظام ترکیب می یافت وسواربه اسبش علاقه مند است وحاضرکردن اسب برای سواری درشب مشکل است ونیازمند وقت بود.دورازدشمن این مزیت را داشت که اردوی پارت ناگهان مورد حمله دشمن واقع نمیگشت.
همین که شب فرامیرسید پارتیها ازتعقیب دشمن صرف نظرمیکردند.
واینکه پارتیها درزمستان جنگ را دوست نداشتند ولی جنگ آن تیوخوس با با فرهاد دوم وجنگ بلاش اول با په توس درزمستان روی میدهد.
علت این قاعده این بود که پارتیها درتیراندازی مهارت داشتند وچون زه کمان ها ازرطوبت زمستان سست می گشت آنها نمیتوانستندازاین 
مهارت خود نتیجه مطلوب را بگیرند.پارتیها حرارت آفتاب را خوب تحمل میکردند وبیش ازرومیها ازاین حیث بردباربودند.چنانکه دیوکاسیوس گوید:رومی ها تصورمیکردند که پارتیها برای تحمل گرمای شدید دوائی می خورند زیرا می دیدند که پارتیها زود آب نمی آشامند وآب زیاد با خود برنمیدارند.ولی این تصورمبنایی نداشت،تحمل وبردباری پارتیها ازعادات آنها به سختهای جنگ بود.
نظامیان اشکانی به دشمنی که درحال خوردن یا آشامیدن بود حمله نمیکردند وبراین باوربودند که پس ازآنکه سیرشد باید به اوحمله کرد،زیرا مرد سیرراحت ترمغلوب میشود ولی مرد گرسنه پرخاشجو است.سربازان ونظامیان حق نداشتند به زیور وزینت آلات نظامیان دشمن طمع بورزند.
(خدادادیان-ص1199)
اداره حمل ونقل قشون پارتی خوب تشکیل نشده بود ولی هزاران شتربرای حمل بنه وآذوقه واسلحه سپاه حاضربود.در8جنگی که رومیها با پارتیها کردند فقط دریکی بهره مند گشتند آن هم دراوج انحطاط دولت پارت درباقی نبردها دردشت نبرد شکست خوردند یا پارتیها بی آنکه درجنگ داخل شوندچنان دشمن را مستأصل کردند که جنگ به عقب نشینی رومیها خاتمه یافت.
(تاریخ ایران باستان-پیرنیا-2668-2669-2670)
اشکانیان دارای پادگان های نظامی متعدد بودند که برخی ازاین پادگان ها 
ومراکزآموزش تعلیمات نظامی به شرح زیراست:
پادگان دارا درنزدیکی ابیورد،پادگان بلاشگرد،پادگان تیسفون،پادگان بابل،پادگان عشق آباد(اشک آباد)،پادگان سلوکیه،پادگان اکباتان وصددروازه.
(ایران باستان-خدادادیان-ص1199)
همین سپاه پرتوان که تقریبا همه دشمنانش اعم ازسلوکیان ورومیان،سکاها وسایراقوام متجاو را به زانودرآورده بود،درنیمه دوم عمرامپراتوری اشکانی دچارضعف هایی نیزشده بود.این ضعف ها درخصلت وجوهرجامعه فئودالی آن سلسله بود.سپاه اشکانی تا زمانی که ازترتیب وسازماندهی کامل ودقیق ومنظم ومنسجم ومرتب برخورداربود ازمیدان مصاف نیزپیروزوسرافرازبیرون میآمد.ولی دراواخرکاردوباره همین سپاه موفق وکارآمد به وضع پیشین خود بازگشت وبه تدریج آن خصلت انظباطی،تربیت نظامی،آموزش فنون رزمی مؤثروکارآمد وازهمه مهمترصفوف متشکل وفرماندهی متمرکزوقاطع را ازدست داد.
ونیزازآن ترکیب پیشین دررسته های گوناگون نظامی گری وحضورمصمم ورعب انگیزبرای دشمنان درجبهه های نبردبرخوردارنبود.دراین مواقع هرگاه جنگی درپیش بود پادشاه اشکانی درعین ناتوانی به مالکان،آزادگان واشراف محلی متوسل میشد وآنها را به حضورمی خواند وبه آنها تکلیف شرکت درجنگ را می نمود.هرکدام ازاین فراخوانده شدگان به دربار نیروهای خود را به نبرد با دشمن گسیل 
می داشتند ولی این سپاه که  خصلت سپاه متمرکزومنظم اشکانی را دارا نبودکاری ازپیش نمی برد.
(ایران باستان-خدادادیان-ص1201)
در226 میلادی اردشیرازضعف اشکانیان استفاده کرده دودمان اشکانیان را ازبین برد وسلسله ساسانیان را تأسیس کرد.

                                         نظر بدهید...

 


comment نظرات ()
‌دین و مذهب در دوره اشکانی
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٩

‌دین و مذهب در دوره اشکانیان؟

 

 

 

 


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
سورنا سردار بزرگ ایرانی
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٩

سورنا (سردار بزرگ ایرانی)
سورنا (سورن پهلو) یکی از سرداران بزرگ و نامدار تاریخ در زمان اشکانیان است که سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان فرماندهی کرد و رومیها را که تا آن زمان در همه جا پیروز بودند، برای اولین بار با شکستگی سخت و تاریخی روبرو ساخت. او جوانی خردمند ، نیکوچهره و دلیر بود. 

وی از خاندان سورن یکی از هفت خاندان معروف ایرانی (در زمان اشکانیان و ساسانیان) بود. سورن در زبان فارسی پهلوی بهمعنی نیرومند میباشد. (نمونه دیگر این واِِژه در کلمه اردیسور آناهیتا یعنی ناهید بالنده و نیرومند بکار رفته است.)

از دیگر نامآوران این خاندان ویندهفرن (گندفر) است که در سده نخست میلادی استاندار سیستان بود؛ قلمرو او از هند و پنجاب تا سیستان و بلوچستان امتداد داشت. برخی پژوهشگران او را با رستم دستان قهرمان حماسی ایران یکی میدانند. ذکر نام رستم در منظومه پهلوی اشکانی درخت آسوریک ارتباط او را با اشکانیان نشان میدهد.  
ژول سزار (Julius)، پومیه (Pompee) و کراسوس (crassus) سه تن از سرداران و فرمانروایان بزرگ روم بودند که سرزمینهای پهناوری را که به تصرف دولت روم در آمده بود، بهطور مشترک اداره می کردند. آنها در سوم اکتبر سال 56 پیش از میلاد در نشست لوکا (Luca) تصمیم حمله به ایران را گرفتند. 
کراسوس فرمانروای بخش شرقی کشور روم آن زمان یعنی شام(سوریه) بود و برای گسترش دولت روم در آسیا، سودای چیرگی بر ایران، دستیابی به گنجینههای ارزشمند ایران و سپس گرفتن هند را در سر میپروراند و سرانجام با حمله به ایران این نقشه خویش را عملی ساخت. وی فاتح جنگ بردگان و درهمکوبنده اسپارتاکوس سردار قدرتمند انقلاب بردگان بود. 
کراسوس (رییس دوره ای شورا) با سپاهی مرکب از42 هزار نفر از لژیونهای ورزیده روم که خود فرماندهی آنان رابرعهده داشت به سوی ایران روانه شد و ارد (اشک13) پادشاه اشکانی ،سورنا سردار نامی ایران را مامور جنگ با کراسوس و دفع یورش رومیها کرد.
نبرد میان دو کشور در سال 53 پیش از میلاد در جلگه های میانرودان (بین النهرین) و در نزدیکی شهر حران یا کاره (carrhae) روی داد.
در جنگ حران، سورنا با یک نقشه نظامی ماهرانه و بهیاری سواران پارتی که تیراندازان چیرهدستی بودند، توانست یک سوم سپاه روم را نابود و اسیر کند. کراسوس و پسرش فابیوس Fabius (پوبلیوس) دراین جنگ کشته شدند و تنها شمار اندکی از رومیها موفق به فرار گردیدند.
روش نوین جنگی سورنا، شیوه جنگ و گریز بود. این سردار ایرانی را پدیدآورنده جنگ پارتیزانی (جنگ به روش پارتیان) در جهان میدانند. ارتش او دربرگیرنده زرهپوشان اسب سوار، تیراندازان ورزیده، نیزه داران ماهر، شمشیرزنان  و پیاده نظام همراه با شترهایی با بار مهمات بود.
افسران رومی درباره شکستشان از ایران به سنای روم چنین گزارش دادند: 
سورنا فرمانده ارتش ایران در این جنگ از تاکتیک و سلاحهای تازه بهره گرفت. هر سرباز سوار ایرانی با خود مشک کوچکی از آب حمل میکرد و مانند ما دچار تشنگی نمیشد. به پیادگان با مشکهایی که بر شترها بار بود آب و مهمات می رساندند. سربازان ایرانی به نوبت با روش ویِِژهای از میدان بیرون رفته و به استراحت میپرداختند. سواران ایران توانایی تیر اندازی از پشت سر را دارند. ایرانیان کمانهایی تازه اختراع کرده اند که با آنها توانستند پای پیادگان ما را که با سپرهای بزرگ در برابر انها و برای محافظت از سوارانمان دیوار دفاعی درست کرده بودیم به زمین بدوزند. ایرانیان دارای زوبینهای دوکی شکل بودند که با دستگاه نوینی تا فاصله دور و به صورت پیدرپی پرتاب می شد. شمشیرهای آنان شکننده نبود. هر واحد تنها از یک نوع سلاح استفاده می کرد و مانند ما خود را سنگین نمی کرد. سربازان ایرانی تسلیم نمیشدند و تا آخرین نفس باید میجنگیدند. این بود که ما شکست خورده، هفت لژیون را به طور کامل از دست داده و به چهار لژیون دیگر تلفات سنگین وارد آمد. 
جنگ حران که نخستین جنگ بین ایران و روم به شمار میرود، دارای اهمیت بسیار در تاریخ است زیرا رومیها پس از پیروزیهای پیدرپی برای اولین بار در جنگ شکست بزرگی خوردند و این شکست به قدرت آنان در دنیای آنروز سایه افکند و نام ایران را بار دیگر در جهان پرآوازه کرد و نام دولت پارت و شاهنشاهی اشکانی را جاودانه و نام سورنا را بعنوان بزرگترین سردار ایران و جهان پرآواره ساخت .
 دولت جهانگیر روم در پیشرفت مرزهای خود درخاور، با سد قدرتمند ایرانی روبرو شد و از آن زمان به بعد گسترش و توسعه آن دولت در آسیا، پایان پذیرفت. 
پس از پیروزی سورنا بر کراسوس و شکست روم از ایران، دولت مرکزی روم دچار اختلاف شدید شد. پس از این جنگ نزدیک به یک قرن، رود فرات مرز شناخته شده بین دو کشور گردید و مناطق ارمنستان، ترکیه، سوریه، عراق تبدیل به استانهایی از ایران گردیدند. رومیها برای جلوگیری از شکستهای آینده و به پیروی از ایرانیان ناچار شدند به وجود سواره نظام درسپاه خود توجه بیشتری بنمایند. 
بد نیست یادآوری شود که سورنا پس از شاه مقام اول کشور را داشت؛ وی ارد را به تخت پادشاهی نشاند و به سبب نجابت خانوادگی در روز تاجگذاری شاهنشاه ایران کمربند شاهی را به کمر پادشاه بست. او به هنگام گرفتن شهر سلوکیه نخستین کسی بود که برفراز دیوار دژ شهر برآمد و با دست خود دشمنانی را که مقاومت میکردند بزیر افکند. سورنا در این هنگام بیش از 30 سال نداشت. 
اما شوربختانه سورنا هیچ بهرهای از پیروزی بزرگ خود نبرد. ارد شاهنشاه اشکانی بجای قدردانی، سپهسالار دلاور ایرانی را کشت پس از این رویداد ناگوار ارتش ایران دچار ضعف گردید و دیگر نتوانست در خاورمیانه و شام پیشروی نماید و در برابر روم تنها به مقاومت و دفاع پرداخت. 

 

                                                  نظر بدهید...


comment نظرات ()
تصاویری از عجایب جهان
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٩

تصاویر جالب از عجایب هفت گانه دنیا

 

 

 

 

 

 

 

 

تصاویر جالب از عجایب هفت گانه دنیا

 

تصاویر جالب از عجایب هفت گانه دنیا

 

تصاویر جالب از عجایب هفت گانه دنیا

 

تصاویر جالب از عجایب هفت گانه دنیا

 

تصاویر جالب از عجایب هفت گانه دنیا

 

تصاویر جالب از عجایب هفت گانه دنیا

 

تصاویر جالب از عجایب هفت گانه دنیا

 

تصاویر جالب از عجایب هفت گانه دنیا

 

تصاویر جالب از عجایب هفت گانه دنیا

 

تصاویر جالب از عجایب هفت گانه دنیا

تصاویر جالب از عجایب هفت گانه دنیا

 

                                             نظر بدهید...

 

 

 

 

                                           نظر بدهید...


comment نظرات ()
چند ایا میدانید در مورد ایران باستان
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٩

همیشه گفته ایم که تمدن ما بالاترین تمدن در تمام دنیاست. ولی اگر از ما بپرسند که دلیلتون برای این حرف چیه شاید بیشترمون چیزی نداریم که بگیم. در ادامه مطلب تعداد اندکی از موارد باور نکردنی که حتی در قرن بیستم هم توسط بزرگترین دولتها و تمدن ها رعایت نمیشه رو براتون گذاشتم که بدونید چرا ما دارای بزرگترین و بهترین تمدنها بودیم.

پس درود بر پدر ایرانیان کوروش کبیر

 برای دیدن ایا میدانید به ادامه مطلب بروید...


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
نام پادشاهان ایران باستان از ماد تا ساسانیان
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱۸
پادشاهان ایران باستان:
 
 
مادها

*دیاکو
*فره ورتیش
*هوخشتره
*آستیاگ 

هخامنشیان

* کوروش بزرگ
* کمبوجیه
* بردیای دروغین (گئومات مغ) 
* داریوش بزرگ
* خشایارشا (خشیارشا)
* اردشیر یکم (اردشیر درازدست)
* خشایارشای دوم
*سغدیانوس 
* داریوش دوم
* اردشیر دوم
* اردشیر سوم
* ارسس 
* داریوش سوم 

اشکانیان

* ارشک (اشک یکم) (ح۲۵۰- ح۲۴۷ ق.م)
* تیرداد یکم (اشک دوم) (ح۲۴۷- ح۲۱۱ ق.م)
* اَردوان یکم (اشک سوم) (ح۲۱۱- ح۱۹۱ ق.م)
* فریاپت (اشک چهارم) (ح۱۹۱- ح۱۷۶ ق.م)
* فرهاد یکم (اشک پنجم) (ح۱۷۶- ح۱۷۱ ق.م)
* مهرداد یکم (اشک ششم) (ح۱۷۱- ح۱۳۸ یا۱۳۷ ق.م)
* فرهاد دوم (اشک هفتم) (ح۱۳۸ یا ۱۳۷- ح۱۲۸ ق.م)
* اردوان دوم (اشک هشتم) (ح۱۲۸- ح۱۲۳ ق.م)
* مهرداد دوم (اشک نهم) (ح۱۲۳- ۷۶ ق.م)
* سیناتروک (اشک دهم) (۷۶ یا ۷۵- ۷۰ یا ۶۹ ق.م)
* فرهاد سوم (اشک یازدهم) (۷۰ یا ۶۹- ۵۸ یا ۵۷ ق.م)
* مهرداد سوم (اشک دوازدهم) (۵۸ یا ۵۷- ۵۶ ق.م)
* اُرد یکم (اشک سیزدهم) (ح۵۶- ۳۷ یا ۳۶ ق.م)
* فرهاد چهارم (اشک چهاردهم) (ح۳۷- ۲ ق.م)
* فرهاد پنجم یا (فرهادک) (اشک پانزدهم) (۲ ق.م- ۴ م)
*ملکه موزا (۲ ق.م- ۴ م) همراه با پسرش فرهاد پنجم 
* اُرد دوم (اشک شانزدهم) (۴- ۶ یا ۷ م)
* ونُن یکم (اشک هفدهم) (۷ یا ۸- ۱۲ م)
* اردوان سوم (اشک هیجدهم) (۱۲- ۳۹ یا ۴۰ م)
* تیرداد سوم (ح۳۶ م) 
* وردان (اشک نوزدهم) (۳۹ یا ۴۰- ۴۵ م)
* گودرز (اشک بیستم) (۴۱- ۴۵ م)
* ونن دوم (اشک بیست و یکم) (۵۱ م)
* بلاش یکم (اشک بیست و دوم) (۵۱- ۷۷ یا ۷۸ م)
* پاکور (اشک بیست و سوم) (۷۸- ۱۰۸ یا ۱۱۰ م)
* اردوان چهارم (۱۰۸- ۱۱۰ م) 
* خسرو (اشک بیست و چهارم) (ح۱۱۰- ۱۲۸ یا ۱۲۹ م)
* بلاش دوم (اشک بیست و پنجم) (۱۲۸ یا ۱۲۹- ۱۴۷ م)
* مهرداد چهارم (۱۲۸؟ یا ۱۲۹؟- ۱۴۷؟ م) 
* بلاش سوم (اشک بیست و ششم) (۱۴۷- ۱۹۱ م)
* بلاش چهارم (اشک بیست و هفتم) (۱۹۱- ۲۰۸ م)
* بلاش پنجم (اشک بیست و هشتم) (۲۰۸- ح۲۱۶ م)
* اردوان پنجم (اشک بیست و نهم) (ح۲۱۶- ۲۲۶ م)
* بلاش ششم
* اردوازد 

ساسانیان
(تاریخ بر پایه سالنمای میلادی)
* اردشیر یکم (اردشیر بابکان) (پیرامون ۲۲۴-۲۴۳)
* شاپور یکم (پیرامون ۳/۲۴۲-۲۷۲)
* هرمز یکم (۲۷۲-۲۷۳)
* بهرام یکم (۲۷۳-۲۷۶)
* بهرام دوم (۲۷۶-۲۹۳)
* بهرام سوم (۲۹۳)
* نرسی (۲۹۳-۳۰۲)
* هرمز دوم (۳۰۲-۳۱۰)
* آذرنرسی (۳۱۰)
* شاپور دوم (ذوالاکتاف) (۳۱۰-۳۷۹)
* اردشیر دوم (۳۷۹-۳۸۳)
* شاپور سوم (۳۸۳-۳۸۸)
* بهرام چهارم (۳۸۸-۳۹۹)
* یزدگرد یکم (۳۹۹-۴۲۱)
* بهرام پنجم (بهرام گور) (۴۲۱-۴۳۹)
* یزدگرد دوم (۴۳۹-۴۵۷)
* هرمز سوم (۴۵۹-۴۵۷)
* پیروز یکم (۴۵۸-۴۸۴)
* بلاش (۴۸۴-۴۸۸)
* قباد یکم (۴۸۸-۴۹۷)
* جاماسب (۴۹۷-۴۹۹)
* قباد یکم (۴۹۹-۵۳۱) (پادشاهی دوباره)
* خسرو یکم (خسرو انوشیروان) (۵۳۱-۵۷۹)
* هرمز چهارم (ترک‌زاد) (۵۷۹-۵۹۰)
* بهرام ششم (۵۹۰-۵۹۱)
* خسرو دوم (خسرو پرویز) (۵۹۱-۶۲۸)
* قباد دوم (شیرویه) (۶۲۸)
* اردشیر سوم (۶۲۸-۶۳۰)
* شهربراز (۶۳۰)
* خسرو سوم (۶۳۰)
* جوانشیر (۶۳۰)
* پوراندخت (۶۳۰-۶۳۱)
* گشناسب بنده (۶۳۱)
* آزرمی دخت (۶۳۱)
* هرمز پنجم (۶۳۱)
* خسرو چهارم (۶۳۱)
* پیروز دوم (۶۳۱)
* خسرو پنجم (۶۳۱)
* یزدگرد سوم (۶۳۲-۶۵۱)

تازش و پیروزی تازیان (۶۵۱)


comment نظرات ()
جنگ ایران و رم و کشته شدن والرین
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱۸

در نیمه قرن سوم میلادی اوضاع ایران بسیار بهتر از روم بود.امپراطوری ساسانی در ابتدای کار قرار داشت و پادشاهان پرقدرت و جوان بر آن حکومت می کردند حال آنکه روم گرفتار هرج و مرج و تغییرات پیاپی امپراطوران بود. 


زمان مناسب

در ۲۴۱ میلادی شاهپور اول در ایران به قدرت رسید و پس از آنکه از سامان اوضاع داخلی مطمئن شد در همان سال به نصیبین (در نزدیکی موصل امروزی) و از آنجا به انطاکیه حمله برد اما گوردین امپراطور روم با سپاهی بزرگ وی را شکست داد و پس از شکست دادن شاهپور او را به دجله عقب راند و تیسفون را محاصره کرد. اما این پیروزی دوام نیافت چرا که در روم افسری که از نژاد عرب بود به نام فیلیپ گوردین را کشت و چون اعتقادی به جنگ در بین النهرین نداشت این منطقه و ارمنستان رابه ایران واگذار کرد. اما خود وی نیز کشته شد و دسیوس تامر جای وی را گرفت. وی نیز در نبرد با ژرمن ها کشته شد و پس از وی ۳امپراتور به طور همزمان به حکومت در روم پرداختند که دونفر اول به سرعت کشته شده و تنها والرین ماند. در ۲۵۸میلادی شاهپور زمان را برای مبارزه با ارتش روم مناسب دید چرا که شمال امپراتوری مذکور به شدت درگیر نبرد با ژرمنها بود. در مرکز نیز تغییرات مداوم، امپراتوران قدرت روم را ضعیف کرده بود. 

بنابراین شاهپور با گذر از فرات، انطاکیه را تصرف کرد و آماده نبرد با والرین شد. امپراتور روم با تجهیز سپاهی عظیم از جنوب اروپا عازم انطاکیه شده و ۲۵۹ شهر را از ایران باز پس گرفت و عقب نشینی زودهنگام ایرانیها او را به طمع تسخیر بین النهرین انداخت اما سپاه ایران ارتش او را به مانند ارتش کراسوس محاصره کرده و سرنوشتی مشابه برایش ایجاد کردند. در این نبردکه در نزدیک شهر ادسا روی داد دهها هزار رومی کشته شدند و هرچه تلاش کردند نتوانستند از محاصره خلاص شوند. والرین پس از تسلیم، به اسارت شاهپور درآمد و تا سالها تحت خدمت شاهپور بود چرا که شاه ایران از او به عنوان خدمتکار استفاده کرد. (۲۶۰میلادی)


نتیجه جنگ 

این جنگ آثار بسیار مهمی داشت. ابتدا آنکه امپراتور روم به طور خفت باری به اسارت گرفته شد و این سبب توجه جهان متمدن آن روز نسبت به قدرت ساسانیان شد. دوم آنکه این شکست سنگین سپاه روم سبب سقوط آسیای غربی به دست سپاه ایران شد. شاهپور در۲۶۰میلادی آسیای صغیر را نیز تسخیر کرد و چنانچه مورخان نوشته اند تا سالها در آسیای غربی و آسیای صغیر بدون مزاحم جدی به تاخت و تاز سرگرم بود. حال آنکه رومیها به دلیل ضعف داخلی قادر به بیرون کردن او از مرزهای شرقی خود نبودند. شکست والرین و اسارت او در جنوب امپراتوری همچنین سبب ضعف قدرت سیاسی روم در سایر نقاط امپراتوری شد به طوری که آلامانها از آلپ گذشته و به ایتالیا حمله کردند و گوتها نیز با عبور از دانوب یونان را تسخیر کردند. 

تنها اشتباه بزرگ شاهپور نبردی بی دلیل با امیر عرب ادنیات بود در این نبرد فرسایشی سواران عرب ضربات جدی به ارتش ایران وارد کرده و سبب تضعیف موقعیت ایران در سوریه شدند اما به هر حال به نظر می رسید امپراتوری روم از دوران قدرت خود فاصله گرفته چرا که به سادگی تن به تسخیر صدها کیلومتر از مرز شرقی خود داد. درباره جنگهای ایران و روم : ممکن است این سؤال برای خوانندگان پیش آید که چرا نبردهای روم و ایران از این درجه اهمیت برخوردار بوده که بخش بزرگی از ۱۰۰جنگ را به خود اختصاص داده است. 

باید گفت که جنگهای ایران و روم ۷۰۰سال به طول انجامید و در دنیای متمدن آن زمان از اهمیت بسیار زیادی برخوردار بود چرا که اگر روم می توانست مشابه فتوحات قطعی در مرکز و شمال غرب اروپا در بین النهرین و فلات ایران دست یابد «شرق» را نیز به مانند غرب در اختیار می گرفت و برای ارتش روم گذر از سند و پنجاب نیز کار مشکلی نبود چرا که هندیها از روحیه مبارزی برخوردار نبودند بنابراین ماوراءالنهر و شبه قاره هند هم می توانست جزو امپراتوری بسیار عظیم روم شود.


امپراتوری روم تقریباً در تاریخ دنیا نظیر نداشت. این امپراتوری با برخورداری از ۲۰۰هزار سرباز حرفه ای و همین مقدار نیروی محلی، وجود۹۶ شهرستان، سنا و ثروت فراوان قادر به تسخیر هر نقطه حاصلخیز دنیای آن زمان بود چنان که شمال آفریقا، مدیترانه، آسیای صغیر، بالکان، اروپای غربی، اسپانیا و پرتغال و کلیه جزایر و سواحل مهم آن زمان را در اختیار داشت.

در چنین شرایطی تنها ژرمنها در شمال و ایرانیها در شرق در برابر توسعه این امپراتوری مقاومت می کردند، که مقاومت اول به دلیل عدم وجود سازمان جدی نمی توانست گسترده باشد اما نبردهای شرق جدی و تعیین کننده بود. شاهپور اول برنامه و نیروی رزم به مقدار کافی نداشت در غیر این صورت می توانست با نفوذ به داخل مصر و بالکان امپراتوری روم را به زحمت بیندازد اما به هر تقدیر ایران نتوانست از این فرصت استفاده کند و روم دوباره قوی شد. به هر حال نبردهای ایران و روم را می توان مهمترین وقایع نظامی قرن دوم قبل از میلاد تا قرن ششم میلادی دانست و شاید بتوان تداوم همین نبردها را از دلایل فرسایش امپراتوری روم و ناتوانی آن در سرکوب اقوام شمالی وهونها دانست. البته این نبردها برای ایران نیز نتیجه بهتری نداشت چرا که شاهنشاهی پارت و ساسانی را مبدل به دولتهای نظامی کرده بود که مرتب مجبور به جنگ با لژیونهای رومی بودند.

 

                                        نظر بدهید....

 


comment نظرات ()
آموزش کامل ساخت وبلاگ
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٧

آموزش کامل ساخت وبلاگ

پیش درآمد :

می دانم که برای نوشتن راهنمای ساخت وبلاگ خیلی دیر است. می دانم که تا حالا بیشتر کامپیوتر دار های فارسی زبان با وبلاگ آشنا شده اند. میدانم که کار با پرشین بلاگ خیلی آسان است و احتیاج به راهنما ندارد.

مقدمه :

یکی از پدیده های جدید و تاثیر گذار در حیطه اینترنت، وبلاگ می باشد. در سالهای اخیر این پدیده انقلابی در اینترنت و فرهنگ استفاده از آن به وجود آورده است. دلیل این امر قابلیت هائی است که در وبلاگ ها نهفته است. مهمترین قابلیت که تفاوت عمده وبلاگ و سایت نیز به حساب می آید این است که ایجاد یک وبلاگ احتیاج به تخصص و دانش خاصی ندارد و همین امر باعث شده است که افراد زیادی به وبلاگ نویسی روی بیاورند. در میان این افراد می توان طیف بسیار گسترده ای از افراد را مشاهده کرد. از پزشک و پرستار گرفته تا روزنامه نگار و دانشجو. تفاوت دیگر، رایگان بودن ایجاد و استفاده از وبلاگ هاست که این تفاوت نیز نقش بسیار مهمی در استقبال افراد و بخصوص جوانان از این پدیده دارد. همین استقبال گسترده باعث شده اطلاعات و مطالب بسیار مفیدی از این رهگذر به عرصه اینترنت افزوده شود. اطلاعاتی که ما تا پیش از این به علت نا آشنائی این اقشار با طراحی صفحات وب، از آنها محروم بوده ایم. این پدیده بخصوص در ایران با استقبال گسترده تری مواجه شده است. بطوری که مطالب فارسی که در سال 1381 به اینترنت افزوده شده از مجموع تمام مطالبی که تا قبل از آن به زبان فارسی در اینترنت موجود بوده بیشتر است . یک تفاوت دیگر بین وبلاگ و سایت های معمولی، پویا بودن وبلاگ ها است. اکثر سایت ها ماهیتی ایستا و ساکن دارند و معمولا به سرعت تغییر نمی کنند یا اگر تغییر کنند، بخش کوچکی از آنها تغییر می کند (به استثنای سایتهای پرتابل دینامیکی ، خبری و برخی سایتهای دیگر). ولی اگر پس از ده روز به یک وبلاگ فعال مراجعه کنید، ممکن است اثری از نوشته های قبلی نبینید زیرا وبلاگ ها ماهیتی پویا و روز آمد شونده دارند و به تبع همین ماهیت، بازدید کنندگان وبلاگ ها هم بسیار بیشتر و در فواصل زمانی کمتر به وبلاگ ها سر می زنند (من بعضی از وبلاگ ها را هر روز می خوانم). در هر حال رشد این پدیده بخصوص در ایران نشانه ای میمون از یک رویکرد مثبت به علم و دانش و به اشتراک گذاشتن آن با دیگران است.

وبلاگ چیست؟

وبلاگ پدیده ای نوپا در عرصه اینترنت است و بیش از چند سال از پیدایش آن نمی گذرد. وبلاگ (Weblog) -که به آن بلاگ( Blo )نیز اطلاق می شود- ترکیبی است از دو کلمه web به معنای شبکه جهانی و log (به معنای گزارش روزانه یا روز نوشت) و به یادداشتهائی گفته می شود که توسط یک یا چند نفر بصورت روزانه، هفتگی یا گاه به گاه نوشته شده و در عرصه اینترنت قرار می گیرد. چند معنی فارسی نیز برای آن ابداع شده است. مثل تارنگار یا تارنگاشت که کمتر مورد استفاده قرار می گیرند. هر فردی که به اینترنت دسترسی داشته باشد و مطلبی برای نوشتن داشته باشد می تواند بطور رایگان (یا در صورت تمایل با صرف هزینه)، صاحب یک وبلاگ شود. مطالبی که در وبلاگ نوشته می شوند ممکن است خاطرات شخصی، خبر، مقالات علمی و هرگونه مطلب قابل نگارشی باشند. علاوه بر این نظرات خوانندگان وبلاگ ها نیز جزو مطالب وبلاگ محسوب می شود.

چگونه یک وبلاگ بسازیم :

روش های متعددی برای ساخت وبلاگ وجود دارد. ما میتوانیم برای ایجاد وبلاگ از خدمات مجانی سایت های سرویس دهنده وبلاگ استفاده کنیم و یا فضا و دامین برای خود خریداری کرده و این کار را روی سایت اختصاصی خود انجام دهیم. ابتدا از سرویس های رایگان شروع می کنیم. معروفترین این سرویسها بلاگر (http://www.blogger.com ) و پرشین بلاگ (http://www.persianblog.com ) می باشند. البته سرویسهای مجانی دیگری نیز در اینترنت وجود دارد. مثل http://www.blogsky.com . ولی دو سرویس فوق الذکر از بقیه آسان تر و پر طرفدارتر هستند. ابتدا سرویس سایت blogger را بررسی می کنیم. این سایت سرویس وبلاگ را به دو صورت در اختیار ما قرار می دهد. سرویس مجانی (که در این حالت تبلیغات سایت در بالای وبلاگ ما نمایش داده می شود)، و سرویس پولی یا blogger pro که در این سرویس تبلیغی نمایش داده نمی شود و امکاناتی بیش از سرویس مجانی دارد.

اضافه کردن زبان فارسی به ویندوز XP/2000:
(اگر آن را دارید این مرحله را رد کنید)
- به اینجا بروید: Start>Settings>Control Panel>Regional Options
- در فهرست پایین، Arabic را تیک بزنید.
- در لیست بالا (Your Locale) زبان Farsi را پیدا کنید و آنرا انتخاب کنید.
- چیزهایی را که ویندوز لازم دارد در اختیارش بگذارید. (سی دی ویندوز)
-  گوشه پایین سمت راست صفحه، یک مربع با حرف EN میبینید. از این به بعد در هر نرم افزار یا Application در حال اجرا، اگر روی آن مربع کلیک کنید میتوانید FA یا زبان فارسی را انتخاب کنید و به فارسی بنویسید.

اضافه کردن زبان فارسی به ویندوز ME/98/95:
(اگر آن را دارید این مرحله را رد کنید):
- نرم‌افزار فارسی‌ساز را از اینجا بگیرید و نصب کنید:
http://groups.yahoo.com/group/farsiblogging/files/FarsiLang.exe

- کامپیوترتان را Restart کنید.
- حالا گوشه‌ پایینِ سمت راست صفحه، یک مربع با حروف EN می‌بینید. از این به بعد در هر نرم افزار یا Application در حال اجرا اگر روی آن مربع کلیک کنید میتوانید FA یا زبان فارسی را انتخاب کنید و به فارسی بنویسید.

ثبت نام در Blogger.com:
- بوسیله مرورگر یا Browser این نشانی را وارد کنید: 
http://www.blogger.com

- در قسمت  Sign Up یک شناسه و رمز عبور برای خودتان تعیین کنید و کلید Sign Up را بزنید.
- مشخصات درخواست شده را وارد کنید.
-اگر همه چیز درست انجام شده باشد، برمیگردید به صفحه اول بلاگر با این تفاوت که سمت راست صفحه در قسمت آبی رنگ، عبارت "Your Blog" را می بینید که در آن دو گزینه هست. یکی برای ساختن بلاگ جدید یا Create a New blog و دیگری برای خارج شدن یا Sign Out.
- Create a New Blog را انتخاب کنید.

ساختن یک بلاگ‌ خام :

- ساختن هر وبلاگ خام، چهار قدم دارد. اول باید عنوان و توضیح مربوطه را به زبان انگلیسی وارد کنید و مشخص کنید که آیا میخواهید وبلاگتان در فهرست عمومی بلاگر قرار گیرید یا نه. Next را بزنید. (همه این مشخصات را بعداً میتوانید تغییر دهید. نگران نباشید)
- در قدم دوم باید محل قرار گرفتن بلاگ را مشخص کنید. بهتر است برای شروع، گزینه اول یعنی Host is at Blogspot را برگزینید که بطور رایگان بلاگ شما را سایت BlogSpot قرار میدهد. ولی اگر میخواهید در جای دیگری صفحاتتان را قرار دهید باید گزینه دوم یعنی FTP it to your own server را انتخاب کنید که این راهنما فعلاً به این حالت نمیپردازد. Next را بزنید.
- در قدم سوم باید نشانی یا URL بلاگتان را در سایت BlogSpot مشخص کنید که میتواند هر عبارت قبلاً انتخاب نشده ای باشد. بعد باید مربع کوچک مقابل عبارت I Agree را تیک بزنید. Next را بزنید.
- در قدم چهارم یا آخر، باید قالب کلی یا Template بلاگتان را برگزینید (نکته مهم: فقط دقت داشته باشید که هیچ کدام از Template های موجود در این صفحه، قابلیت فارسی نوشتن ندارد و بهرحال در مراحل بعدی باید از Templateهای مخصوص زبان فارسی استفاده کنید. پس در این مرحله فرقی ندارد که چه Templateی را انتخاب میکنید) Next را بزنید.
- حالا باید چند ثانیه صبر کنید تا بلاگ شما ساخته شود. سپس بطور اتوماتیک وارد صفحه اصلی بلاگتان میشوید که البته هنوز فارسی نشده است و اصطلاحاً هنوز خام است.

فارسی کردن یک بلاگ خام :

- در بالای صفحه، پایین Address bar مرورگرتان، چند کلید میبینید. یکی از آنها Template نام دارد. روی آن کلیک کنید.
- همه محتویات پنجره داخلی صفحه را انتخاب کرده و پاک (Delete) کنید. ولی صفحه را نبندید.
- از میان << قالبهای پیش ساخته فارسی>> که در سمت چپ صفحه واقع شده، یک قالب را به دلخواه انتخاب کرده و روی <<صفحه اصلی>> مربوط به آن قالب، Right-Click کنید. بعد از میان گزینه های منوی باز شده Save target as را بزنید و فایل مذکور را در یکجا ذخیره کنید. بعداً آنرا باز کنید و همه محتویاتش را انتخاب و در حافظه کپی کنید. (برای اینکار کافیست Ctrl را نگه داشته و در همان حال کلید C را فشار دهید).
- دوباره به صفحه Template باز گردید و محتویات حافظه کامپیوتر را (که در واقع محتویات همان فایل تازه دریافت شده باید باشد) در این پنجره منتقل یا اصطلاحاً Paste کنید. (برای این کار کافیست که کلید Ctrl و V را بفشارید).
- اگر متن جدید در پنجره مذکور بدون مشکلی وارد شده است، کلید Save Changes را بزنید.(وگرنه سه قدم اخیر را دوباره با دقت تکرار کنید).
- حالا از بین کلیدهای بالای صفحه Archive را انتخاب کنید.
- در قسمت بالای سمت راست صفحه جدیدی که باز میشود، روی Archive Template کلیک کنید.
- حالا دوباره از میان <<قالبهای پیش ساخته فارسی>> که در سمت چپ همین صفحه واقع شده، روی <<صفحه آرشیو>> همان قالبی که انتخاب کرده اید Right-Click کنید. از میان گزینه های موجود در منوی باز شده، Save Target as را بزنید و فایل را پس از دریافت در یکجا ذخیره کنید. بعد آنرا باز کنید و همه محتویاتش را انتخاب کرده و در حافظه کپی (Copy) کنید.(برای اینکار کافیست کلید Ctrl را نگه دارید و در همان حال کلید C را فشار دهید).
-  دوباره به صفحه Archive Template بازگردید و محتویات حافظه کامپیوتر را (که محتویات همان فایل تازه دریافت شده باید باشد) در پنجره خالی بالای صفحه منتقل یا اصطلاحاً Paste کنید (برای این کار کافیست کلید Ctrl را بگیرید و V را بفشارید).
- اگر متن جدید در پنجره مذکور بدون مشکلی وارد شده است، کلید Save Changes را بزنید (وگرنه سه قدم اخیر را دوباره با دقت تکرار کنید).
- حالا دوباره وارد صفحه اصلی بلاگتان میشوید که در واقع صفحه POST یا نوشته هایتان است.

آماده کردن صفحه «نوشتن» یا Post برای مطالب فارسی
- صفحه Post یا همان صفحه اصلی، با یک نوار افقی سیاه رنگ به دو قسمت بالا و پایین تقسیم شده است. در بخش سفید رنگ صفحه پایین، Right-Click کنید. از منویی که باز میشود، روی Encoding بروید تا باز شود. حالا ابتدا Auto-Select را اگر فعال است غیر فعال کنید (یعنی با کلیک کردن روی آن علامت تیک را از کنارش بردارید) بعد از بین فهرست زبانهای محتلف، Unicode UTF-8 را برگزینید. (اگر آنرا در لیست نمیبینید More را بزنید تا فهرست کامل آشکار شود)
- دقیقاً همین کار را دوباره در نوار خاکستری رنگ بالای صفحه انجام دهید. (فقط و فقط این کار را باید در همان قسمت انجام دهید. در بخش سفید رنگ، امکان آن نیست).

نوشتن مطلب فارسی :

- دوباره در بخش خاکستری بالای صفحه، Right-Click کنید و در پایین منوی Encoding گزینه Right-to-Left Document را انتخاب کنید.
- حالا در بخش سفید بالای صفحه شروع به نوشتن کنید (نکته مهم: اگر با ویندوز 2000 کار میکنید، به دلیل اشکالی که در حرف ی هست، باید همیشه بجای فشار دادن کلید D که برای زدن ی استفاده میشود، از Shift-X استفاده کنید).
- اگر میخواهید بخشی از متن نوشته هایتان را با یک Hyperlink به یک صفحه دیگر ارجاع دهید، ابتدا آن بخش از متن را با استفاده از ماوس یا کلید Shift انتخاب یا به اصطلاح Select کنید. بعد کلیدی که شکل یک کرده زمین و یک گیره کاغذ را دارد بزنید. بعد در پنجره کوچکی که باز میشود، آدرس صفحه مورد نظرتان را وارد کنید و OK را بزنید.
- پس از اینکه نوشتن مطالبتان پایان یافت کلید Post & Publish را بزنید تا هم متنتان به بانک اطلاعاتی اضافه شود و هم صفحه اینترنتی بلاگتان با متن جدیدی که نوشته اید اصطلاحاً به روز یا Update شود.
- پس از هر بار زدن Post مطلب نوشه شده در قسمت پایین صفحه دیده میشود و امکان تغییر آن هم با زدن Edit وجود دارد.
- برای دیدن صفحه ساخته شده و تست کردن آن، کافیست که روی View Web Page در قسمت سمت چپ نوار سیاه رنگ وسط صفحه کلیک کنید.
- پس از پایان کار، حتماً کلید Sign Out را در بالای صفحه در سمت راست فشار دهید.

استفاده از پرشین بلاگ به علت داشتن رابط کاربر (Interface) فارسی و تاریخ شمسی و برخی امکانات دیگر، آسان تر است. در اینجا روش استفاده از خدمات پرشین بلاگ را بررسی می کنیم.

ثبت نام در پرشین بلاگ :

ثبت وبلاگ در سایت پرشین بلاگ بسیار ساده است. ابتدا به آدرس http://www.persianblog.com بروید. سپس در منوی اصلی (سمت راست) روی لینک عضویت در سایت کلیک کنید. در صفحه عضویت باید فرم ثبت نام را پر کنید.

برای تکمیل فرم ثبت نام به این نکات توجه داشته باشید:

- برای انتخاب زبان فارسی و انگلیسی میتوانید از دکمه های Shift و Alt استفاده کنید.
- توجه کنید که فیلد های ستاره دار حتما باید پر شوند.
- در بخش شناسه کاربری دقت کنید که این شناسه حتما باید به زبان انگلیسی باشد. در ضمن شناسه ای که اینجا انتخاب می کنید بخشی از آدرس وبلاگتان خواهد بود .یعنی اگر شما در این بخش عبارت farzin را تایپ کنید، آدرس وبلاگ شما به این صورت خواهد بود: 
http://farzin.persianblog.com

- در شناسه کاربری میتوانید از حروف و اعداد انگلیسی استفاده کنید.
-  کلمه عبور یا پاسورد به حروف کوچک و بزرگ حساس است.
- حتما عدد سن خود را به انگلیسی وارد کنید وگرنه با پیغام خطا مواجه می شوید
- شناسه و کلمه عبور به پست الکترونیکی شما ارسال می شوند. پس حتما یک آدرس معتبر وارد کنید.

در پایان موافقتنامه را خوانده، عبارت بلی را انتخاب کرده و دکمه (فرم بالا مورد تائید است) را کلیک کنید. اگر همه چیز درست باشد و اگر شناسه کاربری قبلا توسط شخص دیگری ثبت نشده باشد، شما به صفحه خوشامدگوئی منتقل می شوید. (در غیر این صورت باید مراحل قبل را مجددا تکرار کنید.)

نوشتن یادداشت در وبلاگ :

در صفحه خوشامد گوئی ، با کلیک روی دکمه ورود به سایت، به صفحه Sign in منتقل میشوید و با وارد کردن شناسه و کلمه عبور میتوانید وارد صفحه مدیریت یادداشتها و پیام ها شوید. (در دفعات بعد، در همان صفحه اصلی پرشین بلاگ نیز میتوانید شناسه و کلمه عبور را وارد کنید).
این صفحه اصلی کار شماست. امکانات این صفحه، بسیار شبیه به برنامه Word میباشد. در بخش عنوان، عنوان یادداشت و در کادر اصلی نیز متن یادداشت خود را بنویسید. سپس دکمه (فرستادن یادداشت و بازسازی وبلاگ) را کلیک کنید. اکنون شما اولین یادداشت خود را در شبکه جهانی اینترنت قرار داده اید. برای دیدن وبلاگ خود روی لینک (وبلاگ شما) در سمت راست صفحه کلیک کنید.
در ویرایشگر جدید پرشین بلاگ امکانات زیادی گنجانده شده که ما مهم ترین آنها را بررسی می کنیم.

ایجاد لینک :

برای اینکه بخشی از نوشته را به صفحه دیگری در اینترنت لینک کنید به این صورت عمل کنید: متن مورد نظر را انتخاب کنید، دکمه insert or edit hyperlink را در بالای صفحه کلیک کنید. در بخش آدرس، آدرس کامل صفحه مورد نظر را وارد کنید. (دقت کنید که عبارت //:http از قبل در این کادر وجود دارد. مراقب باشید آن را دوباره تکرار نکنید). در کادر پنجره اگر عبارت (نمایش در یک پنجره جدید) را انتخاب کنید، صفحه مورد نظر در یک پنجره جدید باز می شود. دکمه قبول را کلیک کنید. برای حذف لینک هم آن بخش را انتخاب کنید و دکمه Remove hyperlink (اولین دکمه سمت راست) را کلیک کنید.

افزودن صورتک :

برای افزودن صورتک، روی مکان مورد نظر کلیک کنید و بعد دکمه insert smily را کلیک کنید. اینجا میتوانید صورتک دلخواهتان را انتخاب کنید. حذف صورتک ها هم با دکمه Delete انجام میشود.

انتخاب قالب :

شما می توانید به سادگی یک قالب جدید برای وبلاگتان انتخاب کنید. برای این کار روی لینک انتخاب قالب در سمت راست صفحه کلیک کنید. در صفحه انتخاب قالب، چندین قالب آماده وجود دارد که میتوانید با کلیک روی دکمه انتخاب، قالب مورد نظرتان را انتخاب کنید. (توجه داشته باشید که اگر در قالب قبلی تغیری داده باشید، با انتخاب قالب جدید، آن تغیرات از بین می روند).

مشخصات شخصی :

با کلیک روی دکمه مشخصات شخصی، به صفحه ای می روید که در آن می توانید بعضی از مشخصاتی را که هنگام ثبت نام وارد کرده اید تغیر دهید. مشخصاتی از قبیل: نام و نام خانوادگی، جنسیت، سن و غیره.

تنظیمات وبلاگ :

در این صفحه نیز می توانید بعضی دیگر از مشخصات را تغیر دهید. مثل کلمه عبور و عنوان وبلاگ.

ثبت در فهرست کاربران :

این قسمت برای وبلاگ ها اهمیت زیادی دارد. زیرا پس از ثبت، وبلاگ شما در فهرست وبلاگ های پرشین بلاگ نمایش داده می شود و تعداد زیادی به بازدید کنندگان آن افزوده می شود. در بخش موضوع، زمینه فعالیت وبلاگ را مشخص کنید و در بخش توضیحات، شرح کوتاهی راجع به وبلاگ خود بنویسید. (این شرح در فهرست کاربران جلوی نام وبلاگ دیده می شود. سعی کنید شرحی کوتاه و گویا بنویسید. حتما به زبان فارسی بنویسید).

افزودن عکس به یادداشت :

به علت این که عکس ها فضای زیادی روی اینترنت اشغال می کنند، پرشین بلاگ و بقیه خدمات دهنده های وبلاگ به شما اجازه نمی دهند که روی فضای وبلاگ خود عکس ارسال کنید. عکس هائی که میخواهید به یادداشت هایتان اضافه کنید، یا روی اینترنت هستند و یا روی کامپیوتر شخصی شما. اگر عکس مورد نظر روی یک سایت اینترنتی باشد، کافی است روی آن راست  کلیک کرده و گزینه Properties را انتخاب کنید. اکنون تمام عبارتی را که مقابل عنوان Address قرار دارد با ماوس به دقت انتخاب کنید و آن را کپی کنید. حالا به صفحه یادداشتها بروید. در مکان مناسب کلیک کنید. سپس روی گزینه Insert Image کلیک کنید و آدرس کپی شده را در کادر (آدرس تصویر) Paste کنید. سپس دکمه قبول را کلیک کنید. با این کار عکس مورد نظر به یادداشتتان افزوده می شود. (برای فایلهای Animated gif نیز میتوانید همین کار را انجام دهید). اما اگر عکس روی کامپیوترتان باشد. کار کمی مشکل تر می شود. در این حالت ابتدا باید عکس را روی اینترنت بفرستید یا اصطلاحاً Upload کنید. پس از آن بقیه کار به همین صورت انجام می شود. ارسال عکس روی اینترنت را در ادامه بررسی می کنیم.

ارسال عکس به اینترنت :

برای اینکه عکسهای خود را روی اینترنت بصورت آنلاین در اختیار داشته باشید. ابتدا باید فضائی روی اینترنت داشته باشید تا بتوانید عکسهای خودتان را روی آن فضا قرار دهید. در اینترنت سایت های زیادی هستند که فضای رایگان در اختیار شما قرار می دهند. شما میتوانید عکسهای خود را روی این فضای رایگان قرار داده و سپس به روشی که گفته شد، عکس را در وبلاگ خود قرار دهید. تعدادی از این سایتها را اینجا معرفی می کنم:

http://www.villagephotos.com
http://www.geocities.com
http://www.sharemation.com
http://www.netfirms.com
http://www.50megs.com
http://www.8m.com
http://www.20m.com
http://www.f2s.com
http://www.20fr.com

تعداد این سایتها بسیار زیاد است. البته بعضی از سایت های رایگان، اجازه نمیدهند عکسی را که آنجا فرستاده اید، در وبلاگتان قرار دهید. در این میان سایتی که فقط اختصاص به عکس دارد و کارائی بیشتری نیز نسبت به بقیه دارد، سایتhttp://www.villagephotos.com است. ابتدا به آدرس http://www.villagephotos.com بروید. برای ثبت نام در سایت لینک Signup for free را کلیک کنید. در این صفحه یک نام و یک پاسورد برای خود انتخاب کنید و ای میل خودتان را هم وارد کنید و سپس دکمه Signup now را کلیک کنید.  نام و پسورد شما به ای میلتان ارسال می شود. اکنون هربار که به این سایت بروید، با وارد کردن نام و پسورد میتوانید وارد فضای اختصاصی خود شوید. اکنون روی لینک Photos در پائین صفحه کلیک کنید. اگر قبلا عکسی ارسال کرده باشید، اینجا میتوانید آن را ببینید. برای ارسال عکس روی لینک Upload new images کلیک کنید. در این صفحه شما میتوانید هربار دو عکس ارسال کنید. برای ارسال عکس روی دکمه Browse کلیک کرده، عکس مورد نظرتان را از روی هارد انتخاب کنید و open را کلیک کنید. سپس دکمه upload را کلیک کنید. کار تمام است. حالا با کلیک روی لینک continue به صفحه عکسها برگردید. با کلیک روی لینک Copy URL to Clipboard در زیر هر عکس، آدرس عکس را در حافظه کپی کنید. حالا به صفحه یادداشتها بروید. در مکان مناسب کلیک کنید. سپس روی گزینه insert image کلیک کنید و آدرس کپی شده را در کادر (آدرس تصویر) paste کنید. سپس دکمه قبول را کلیک کنید. با این کار عکس مورد نظر به یادداشتتان افزوده می شود.

برای ایجاد هر تغییری در شکل ظاهری وبلاگتان باید قالب آن را تغییر دهید. ممکن است هیچ کدام از قالب های آماده موجود نظر شما را جلب نکند، یا این که بخواهید لینک سایت ها و وبلاگ های دیگر را به وبلاگتان اضافه کنید و یا تغیرات دیگری در آن بدهید. برای انجام این کارها باید قالب وبلاگتان را تغیر دهید. برای ایجاد تغیرات در وبلاگ باید کمی با زبان html آشنا باشید. ولی اگر html بلد نیستید هم نگران نباشید. برنامه Microsoft FrontPage به سادگی مشکلات شما را حل می کند. برای ایجاد تغیرات ابتدا به بخش ویرایش قالب بروید. اینجا می توانید کدهای html قالب وبلاگ خود را ببینید. همه کدها را به کمک ماوس یا با زدن دکمه های ctrl+A انتخاب کنید و در حافظه موقت کپی کنید. سپس در فرانت پیج یک صفحه جدید باز کنید (ctrl+N) . با کلیک روی گزینه html در پائین صفحه به حالت html بروید. اینجا تمام کدهای موجود را پاک کنید و کدهائی را که کپی کرده بودید اینجا paste کنید. اکنون به حالت نرمال برگردید. اگر این مراحل را درست انجام داده باشید، اینجا می توانید قالب وبلاگ خود را مشاهده کنید. مزیت فرانت پیج نسبت به html این است که میتوانید مشخص کنید که لینک یا تصویر مورد نظر شما دقیقا در چه مکانی ظاهر شود. همچنین می توانید بلافاصله به حالت preview رفته و تغییرات ایجاد شده را ببینید. پس از انجام تغییرات ، به حالت html بروید. همه کدها را کپی کنید. به بخش ویرایش قالب وبلاگتان بروید. کدهای قبلی را پاک کرده و کد های جدید را جایگزین آنها کنید. دکمه ثبت را کلیک کنید و در کادر هشدار، ok را کلیک کنید. در پایان دکمه بازسازی وبلاگ را کلیک کنید. با این روش شما می توانید قالب وبلاگ خود را تغییر دهید. اما ببینیم چگونه می توان هر یک از این تغیرات را ایجاد کرد.

افزودن موزیک به وبلاگ :

ما دو نوع موزیک می توانیم در وبلاگمان قرار دهیم. یکی موزیکی که موزیک زمینه خوانده می شود و به محض لود شدن وبلاگ پخش می شود و نوع دیگر موزیکی است که بصورت plugin در وبلاگ قرار می گیرد. برای هر دو نوع، یا آن موزیک روی یکی از سایت ها وجود دارد و یا این که ما باید موزیک مورد نظرمان را آن لاین کنیم. یعنی به فضائی که قبلا در اینترنت گرفته ایم ارسال کنیم. ارسال موزیک با ارسال عکس تفاوت چندانی ندارد. دقت کنید که سایت villagephotos که قبلا معرفی کردیم فقط برای ارسال عکس است و برای ارسال موزیک باید یکی دیگر از سایتهای رایگان را انتخاب کنید. قدم بعدی این است که این کد را در قالب وبلاگتان کپی کنید:

بجای عبارت your music آدرس دقیق موزیک مورد نظرتان را بنویسید. مثلا اگر آدرسی که گرفته اید به این صورت باشد:http://farzin.20m.com و نام فایلی هم که ارسال کرده اید test.mp3 باشد، باید این کدها را در قالب وبلاگ خود بنویسید:

bgsound src=" http://farzin.20m.com/ test.mp3 " loop="-1">

مکانی که این کد ها را کپی می کنید چندان مهم نیست.

ارسال فایل به اینترنت (ftp) :

برای ارسال فایل روی اینترنت برنامه های مختلفی وجود دارد که روش آنها تا حدود زیادی شبیه به یکدیگر است. من یکی از معروفترین آنهارا با نام CuteFTP معرفی می کنم. اولین کار این است که این برنامه را دریافت و نصب کنید. برای گرفتن نسخه آزمایشی آن می توانید به سایت download.com مراجعه کنید. در پایان نصب، گزینه create desktop shortcut را فعال کنید. برای استفاده از برنامه CuteFTP ساده ترین راه این است که از دکمه quick connect استفاده کنید. با کلیک روی این دکمه یک منو باز می شود. در بخش URL آدرس فضای مجانی که گرفته اید را وارد کنید، مثلا : http://farzin.20m.com Username و password را نیز طبق ای میلی که هنگام ثبت نام برای فضای رایگان دریافت کرده اید، وارد کنید و بعد دکمه connect را بزنید. اگر کارها را درست انجام داده باشید اتصال برقرار می شود. حالا صفحه اصلی CuteFTP را می بینید. دو پنجره بزرگ در سمت راست و چپ برنامه دیده می شود. معمولا پنجره سمت چپ هارد دیسک شما را نشان می دهد و پنجره سمت راست فضای شما را بر روی اینترنت. حالا می توانید فایل های مورد نظرتان را از پنجره سمت چپ (کامپیوترتان) به پنجره سمت راست (فضای اینترنتی) منتقل کنید. این کار با انتخاب فایل ها و کلیک دکمه upload و یا با کلیک و کشیدن فایل ها به پنجره سمت راست انجام می شود.

قرار دادن تصویر در قالب :

ممکن است بخواهید لوگو یا عکسی را در قالب وبلاگتان قرار دهید. برای این کار ابتدا به روشی که در مبحث ارسال فایل به اینترنت گفته شد، عکس مورد نظرتان را آنلاین کنید و آدرس آن را در حافظه کپی کنید. سپس قالب وبلاگ را در فرانت پیج باز کنید. در محل مورد نظرتان کلیک کنید. سپس از منوی insert گزینه های picture و from file را انتخاب کنید. در کادر file name آدرس عکس را کپی کنید و insert را کلیک کنید. پس از چند ثانیه، عکس در قالب وبلاگ ظاهر می شود. به این روش می توانید فایل های انیمیشن با فرمت gif را هم در قالب خود قرار دهید.

ایجاد لینک در قالب :

یکی از کارهائی که همه وبلاگ نویسان دوست دارند انجام دهند ایجاد لینکهائی به وبلاگ ها و سایت های دیگر و یا به یادداشت های قبلی خودشان است. برای این کار باید کدهای زیر را در قالب وبلاگتان کپی کنید:

your text در اینجا بجای your text کلمات مورد نظرتان را بنویسید و بجای your file address آدرس کامل صفحه مورد نظر را در اینترنت وارد کنید. البته اگر بخواهید مکان دقیق لینک را در قالب مشخص کنید، باید سراغ فرانت پیج بروید. در فرانت پیج ابتدا عبارت مورد نظرتان را بنویسید. سپس آن را انتخاب کرده، راست کلیک کنید و آخرین گزینه یا hyperlink را انتخاب کنید. در کادر address آدرس صفحه مورد نظرتان را وارد کنید و ok را کلیک کنید. اگر می خواهید این صفحه در یک پنجره جدید باز شود، قبل از ok گزینه target frame را در سمت راست کلیک کرده و در آنجا گزینه new window را کلیک کنید.

لینک دادن به یک یادداشت خاص :

گاهی وقتها می خواهیم به یک یادداشت خاص از یک وبلاگ آدرس بدهیم. یا این که در قالب، چند لینک برای یادداشت های مهم وبلاگ خودمان ایجاد کنیم. این کار یک راه ساده دارد: حتما در وبلاگ ها زیر هر یادداشت این عبارت را دیده اید: نوشته شده در ساعت..... توسط ... . کافی است روی همین جمله راست کلیک کنید و از منو گزینه copy shortcut را انتخاب کنید. بعد در بخش هایپر لینک آن را paste کنید .

قرار دادن لوگوی دیگران در قالب :

برای این کار کافی است کدهائی را که در زیر لوگو قرار دارد در محل مناسب در قالب وبلاگتان کپی کنید.

ابزار آمارگیری :

ابزار های آمار گیری می توانند برای وبلاگ شما بسیار مفید باشند. از جمله تعداد بازدید کنندگان در هر روز و هر ماه و این که از بین افرادی که به شما لینک داده اند کدام یک بازدید کننده بیشتری برای شما آورده اند. همچنین می توانید بفهمید که بازدید کننده ها از کدام موتور جستجو و با چه کلماتی سایت شما را پیدا کرده اند. هه اینها به شما کمک می کند که مخاطبین خود را بیشتر بشناسید و برای موفقیت وبلاگ خود، بهتر تصمیم گیری کنید. سایتهای زیادی وجود دارند که سرویس آمارگیری را بصورت رایگان در اختیار ما قرار می دهند. معروف ترین آنها عبارتند از:

http://www.nedstatbasic.net

http://stats.netsups.com

http://www.bravenet.com

http://www.sitemeter.com

پس از مراجعه به هریک از این سایت ها و طی مراحل ثبت نام، چند کد html یا java به شما ارائه می شود که باید آنها را در قالب وبلاگتان کپی کنید. اگر می خواهید مکان دقیق آمارگیر را مشخص کنید، باید این کار را در فرانت پیج انجام دهید.

معرفی وبلاگ به موتورهای جستجو :

برای این که وبلاگ شما بازدید کننده بیشتری داشته باشد، بهتر است آن را به موتورهای جستجوی معروف معرفی کنید. 90% ایرانی ها از موتور های جستجوی گوگل و یاهو برای جستجوی اطلاعاتشان استفاده می کنند. همچنین این دو سایت قابلیت جستجوی فارسی نیز دارند. این سایتها معمولا بخش خاصی برای معرفی سایتهای جدید دارند. مثالا برای معرفی وبلاگ خود به گوگل، باید به این آدرس بروید:

http://www.google.com/addurl.html در کادر URL آدرس وبلاگ و در بخش comments توضیحاتی مربوط به وبلاگ خود بنویسید. در بخش comments کلماتی را که در وبلاگتان بیشتر بکار می روند وارد کنید. هر کلمه را با کاما از کلمه بعدی جدا کنید. از کلمات فارسی نیز می توانید استفاده کنید.

برای این که جستجو نتیجه بهتری داشته باشد لازم است عبارات و کلماتی را که به وبلاگ شما مربوط هستند و از آنها بیشتر استفاده می کنید، به قالب وبلاگ اضافه کنید. این کلمات را در ابتدای کدها، در زیر این عبارت ها اضافه کنید:

 <META content= " اینجا کلمات کلیدی وبلاگتان بنویسید " Name=keywords>

در بخش کلمات کلیدی، هرکلمه را با کاما از کلمه بعدی جدا کنید. از کلمات فارسی نیز می توانید استفاده کنید.

ساخت لوگو برای وبلاگ :

در ابتدا لازم است توضیح دهم که مفهومی که در ایران به نام لوگو جا افتاده اشتباه می باشد. لوگو در واقع نام سایت یا شرکت یا موسسه است که با فونت خاصی نوشته شده است. مثل لوگوی شرکت سونی یا تویوتا که همه آن را دیده اید. و بجز این نام هیچ مولفه دیگری ندارد. ولی در ایران و بخصوص در بین وبلاگ نویس ها لوگو به همین آرم های کوچک 30 در 80 گفته می شود که لابد در ستون کناری بیشتر وبلاگ ها دیده اید. به هر صورت یادداشت امروز درباره ساخت همین آرم ها است.

مهم ترین نکته: لوگو شما باید در عین زیبائی، کم حجم باشد. اگر لوگوی سنگینی بسازید، دوستانتان از آن در وبلاگ هایشان استفاده نخواهند کرد.

لوگوی شما باید کاملا گویا باشد و بیننده با دیدن آن باید به موضوع وبلاگ یا سایت یا شرکت شما پی ببرد.

طرح را زیاد شلوغ نکنید. توجه داشته باشید که بسیاری از جزئیات در آن اندازه کوچک دیده نمیشود.

ابعاد لوگو باید استاندارد باشد. وگرنه طرح وبلاگ را به هم می زند (مثلا 30 در 80).

حجم آن نباید بیش از 6 کیلوبایت باشد (برای انیمیشن تا 12 کیلوبایت).

لوگوی خود را می توانید با فتوشاپ، کورل، فری هند یا هر برنامه گرافیکی که راحت تر هستید بسازید. فرمت فایل شما ترجیحا باید gif یا jpg باشد. اگر می خواهید لوگوی شما انیمیشن باشد، باید سراغ برنامه های ساخت انیمیشن مثل gif animator، image ready ، یا فلاش بروید. در این صورت هم می توانید از فرمت های gif و swf استفاده کنید.

در برنامه فتوشاپ پس از زدن دکمه new در کادر محاوره ای می توانید ابعاد فایل را مشخص کنید. دقت کنید که رزولوشن را روی 72 نقطه در اینچ تنظیم کنید.

بهتر است از فتوشاپ 8 استفاده کنید چون طراحی در آن بسیار آسان است.

به هیچ وجه از رنگ های تند استفاده نکنید. سعی کنید از رنگ های همنشین و مکمل استفاده کنید. توجه داشته باشید که لوگوی شما میزان حرفه ای بودن شما را نشان می دهد.

آدرس لوگوی خودتان را در وبلاگ در زیر لوگو در دسترس قرار دهید. همه حوصله ندارند یا بلد نیستند برای لوگوی شما کد نویسی کنند.

سعی کنید طرح و رنگ لوگو با طرح و رنگ وبلاگ یا بنر وبلاگ هماهنگ باشد.

 

                                               نظر بدهید...


comment نظرات ()
رستم فرخزاد به روایت شاهنامه
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٧
 

رستم فرخزاد

رستم فرخزاد پسر سپهبد فرخ‌هرمز سردار معروف و مدبر و دلیر اواخر عهد ساسانی بود. در منابع گوناگون او را «رستم سپهبد»، «رستم فرخ‌هرمز» نیز نامیده‌اند. تاریخ نویسان ارمنی رستم و پدرش را «ایشخان» (Ishkhan) به معنی «شاهزاده» یاد کرده‌اند.

 


در زمان سلطنت آزرمی‌دخت، پدر رستم، فرخ‌هرمز مدعی سلطنت شد و ملکه را به زنی خواست. چون آزرمی‌دخت نمی‌توانست به طور آشکار مخالفت کند، در نهان وسایل قتل او را فراهم آورد. آنگاه رستم با سپاه خویش پیش راند و پایتخت را تصرف و آزرمی‌دخت را خلع و کور کرد.

در زمان یزدگرد سوم، رستم نایب‌السلطنهٔ حقیقی ایران محسوب می‌گشت. وی کاملا از خطر عظیمی که درنتیجهٔ حملهٔ عرب به کشور ایران روی داده بود اطلاع داشت، پس فرماندهی کل نیروی لشکری را به عهده گرفت و در دفع دشمن جدید کوشش دلیرانه کرد. با سپاهی بزرگ در پیرامون پایتخت حاضر شد، اما عمر پیشدستی کرد. در سال ۶۳۶ میلادی سپاه ایران در قادسیه، نزدیک حیره، با سعدبن وقاص سردار عرب روبرو شد، جنگ سه روز طول کشید و به شکست ایرانیان خاتمه یافت. رستم که شخصاً حرکات افواج را اداره می‌کرد و درفش کاویانی را در برابر خود نصب کرده بود کشته شد.


حیره، شهری بود در یک فرسنگی کوفه. از زمان ساسانیان در آنجا ملوک لخمی سلطنت داشتند و دست نشاندهٔ ایران بودند. در سال ۶۰۲ میلادی این سلسله به دست ساسانیان منقرض شد. پس از شکست ایران به سبب بنای کوفه از شهرت افتاد و در قرن چهارم هجری به کلی از بین رفت.

به گفته برخی از منابع، جنگ قادسیه در ۴۰ کیلومتری شهر فعلی نجف درگرفت در ۴ روز و یک شب به درازا کشید. به علت اضافه شدن ۶۰۰۰ نفر به نیروهای اعراب در روز سوم، و همچنین توفان شن به سمت نیروهای ایران، شیرازهٔ ارتش ایران از هم گسست و در اوج درگیری چندین جنگاور عرب (عمربن معدی کرب، طلیحه بن خویلد اسدی، قرط بن جماح عبدی، و ضرار بن ازور اسدی) به رستم هجوم آورده و به قولی زهیر بن عبد شمس و به قولی عوام بن عبد شمس و به قولی هلال بن علفه تمیمی او را کشت. هنگامی که تن رستم را یافتند و جای صد ضربه شمشیر و نیزه بر تنش بود و هیچ کس نمی‌داند واقعا چه کسانی او را به قتل رساندند. او در سال ۶۵۱ میلادی کشته شد.




به روایت ِشاهنامه، رستم فرخزاد، فرمانده‌ی سپاهیان ایران در جنگ با اعراب مسلمان به فرماندهی سعدبن ابی وقاص، در قادسیه، به برادرش نوشته است که در پایان شاهنامه آمده است.

نکته‌ی دیگر این‌که نامه‌ی رستم فرخزاد به برادرش در واقع یک وصیت‌نامه است

بنا به روایت لغت‌نامه‌ی دهخدا در سال ١۴ هجری مطابق با ۶٣۵ میلادی بوده است. پادشاهی ایران در این تاریخ با یزدگرد سوم بود. با کشته‌شدن رستم فرخزاد در این جنگ و هزیمت سپاه ایران، دروازه‌های کشور به سوی تیسفون، پایتخت ایران، به روی اعراب گشوده شد و با مرگ یزدگرد سلسله‌ی ساسانی برافتاد و کل ایران به تصرف اعراب درآمد.

یکی نامه سوی برادر به درد
نبشت و سخن‌ها همه یاد کرد.

نخست آفرین کرد بر کردگار
کزو دید نیک و بد روزگار.

دگر گفت کز گردش آسمان
پژوهنده‌مردم شود بدگمان.

گنهکارتر در زمانه منم
ازیرا گرفتار آهرمنم

که این خانه از پادشاهی تهی‌ست
نه هنگام پیروزی و فرهی‌ست.

ز چارم همی بنگرد آفتاب
کزین جنگ ما را بد آید شتاب.

ز بهرام و زهره است ما را گزند
نشاید گذشتن ز چرخ بلند.

همان تیر و کیوان برابر شده است
عطارد به برج دو پیکر شده است.

همه بودنی‌ها ببینم همی
وُزو خامشی برگزینم همی.

به ایرانیان زار و گریان شدم
ز ساسانیان نیز بریان شدم.

دریغ این سرو تاج و این داد و تخت
دریغ این بزرگی و این فر و بخت.

کز این پس شکست آید از تازیان
ستاره نگردد مگر بر زیان.

برین سالیان چارصد بگذرد
کزین تخمه گیتی کسی نسپرد.

 

در شاهنامه‌ی چاپ مسکو آمده است که می‌گوید:

چنان دان که اندر سرای سپنج
کسی کو نهد گنج با دسترنج

چوگاه آیدش زین جهان بگذرد
از آن رنج او دیگری بر خورد

 

برنجد یکی، دیگری برخورد
به داد و به بخشش کسی ننگرد

شب آید یکی چشم رخشان کند
نهفته کسی را خروشان کند*

ستاینده‌ی روزشان دیگر است
کمر بر میان و کله بر سر است*

ز پیمان بگردند و از راستی
گرامی شود کژی و کاستی

پیاده شود مردم جنگجوی
سوار آنک لاف آرد و گفت‌وگوی.

کشاورز جنگی شود بی‌هنر
نژاد و هنر کمتر آید به بر.

رُباید همی این از آن، آن از این
ز نفرین ندانند بازآفرین.

بد اندیش گردد پدر بر پسر
پسر بر پدر همچنین چاره‌گر

زیان کسان از پی سود خویش
بجویند و دین اندر آرند پیش.

و، سرانجام:

از ایران و از ترک و از تازیان
نژادی پدید آید اندر میان

نه دهقان نه ترک و نه تازی بود
سخن ها به کردار ِ بازی بود.

 

 

 

 

برآهیخت رستم یکی تیغ تیز
بدان تا نماید بدو رستخیز

همی خواست از تن سرش را برید
ز گرد سپاه این مر آن را ندید

بپوشید دیدار رستم زگرد
بشد سعد پویان ز جای نبرد

یکی تیغ زد بر سر ترگ ِاوی
که خون اندرآ


comment نظرات ()
شرح فتح بابل توسط کوروش بزرگ
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٧

 فتح بابل:

 

با فتح نواحی شرقی و شمال غربی توسط ارتش پارس و فرماندهی کوروش بزرگ  ، تنها رقیب باقی مانده ، پادشاهی کهن بابل بود . بابل پس از سقوط آشور و در سایه ی آرامشی که در منطقه ی بین النهرین حاکم شده بود ، با شکوه باستانی اش رخ می نمود . رونق دوباره ی شهر ، استحکامی شکست ناپذیر را در دل مردمان و حاکمانش تداعی میکرد . نبونید ، پادشاه بابل تمام وقت خود را صرف گردآوری تندیس خدایان باستانی و بازسازی معابد آنها میکرد ، هزینه ی این کارها با وضع مالیات های سنگین تأمین میشد . بی اعتنایی نبونید به مَردوک ، خدای بابلی ( شاه خدایان ) و ارج نهادن خدایان شهرهای دیگر باعث رنجش مردمان بابل از او شد . او مجسمه ی خدای اور را به بال آورد و ستود . این رنجش را میتوان در گزارش حکاکی شده بر استوانه ی کوروش که پس از فتح بابل نگاشته شده مشاهده کرد ، در این متن ، نبونید ، پادشاهی بی دین معرفی شده که مردوک ، شاه خدایان را به فراموشی سپرد . نبونید ، مقارن قدرت یابی کوروش در ایران ، زمام امور بابل را به پسرش بَاشَصَر ( بالتازار ) سپرد و خود به مدت هفت سال ، پایتخت را ترک کرد ، اما یک سال پیش از سقوط بابل ، خطر پارسیان را دریافته بود که در اوایل جکومت کوروش بزرگ بر ایران او با مصر و لیدی متحد میشن برای نابودی کوروش . در سالنامه ی بابلی ـ که یکی از مهمترین منابع تاریخی این دوران است ـ به تدابیری اشاره شده که نبونید برای محافظت از مجسمه ی خدایان در برابر هجوم پارسیان به کار بسته بود .

با حرکت کوروش به سمت بابل ، گُبریاس ، حاکم بابلیِ میان رود زاب و دیاله ( احتمالاً سرزمینی به نام گوتیوم ) با سربازانی تازه نفس ، به پادشاه هخامنشی پیوست و بر نیروی سپاه ایران افزود . به رغم آنکه بابلیان و یهودیان از فتح آسان بابل به وسیله ی « نجات بخش » خبر می دهند ، اما پیگیری حوادث ، نشان میدهد که فتح سرزمینهای تحت حاکمیت پادشاه بابل از یک سال پیش از از سقوط بابل آغاز شده بود و فتح نهایی بابل با حرکت کوروش به یاری گبریاس رقم خورد . کوروش با سپاهیانش ابتدا در نبرو سختی به نام اُپیس ، سپاه بابل به فرماندهی بلشصر را شکست داد . نبونید و پسرش پس از دادن تلفات بسیار ، عقب نشینی کردند . پس از نبرد اُپیس ، ابتدا شهر سیپار فتح شد و سپس در نبردی کوچک بیرون دروازه های بابل ، پیروزی دیگری نصیب کوروش شد . در پی این شکست نبونید و پسرش به داخل برج و باروی شهر فرار کردند تا در آنجا از خود دفاع کنند . کوروش هم با سپاهش در پی تعقیب آنها ، شهر را محاصره کرد .

دیوارهای مستحکم بابل ، روزنی را برای ورود باقی نمی گذاشت و تنها مجرای موجود ، مسیر آب فرات ( یا یکی از شعبه های آن ) بود که از داخل شهر می گذشت و البته به دقت هم کنترل میشد .  مطابق گزارش مفصل هرودوت ، سپاه کوروش توانست مسیر رود فرات را ـ که در فصل کم آبی بود ـ عوض کند و از مجرای رود وارد شهر شود . ابتدا بخش کوچکی از سپاه به فرماندهی گبریاس وارد شهر شد و با غافلگیر کردن سپاهیان بابلی ، قلعه ها و مراکز شهر را تصرف کرد و به این ترتیب بابل در آخرین روزهای سال 539  ق . م  با کمترین درگیری فتح شد . نبونید خود را تسلیم کرد ولی پسرش که حاضر به اطاعت از کوروش نبود ، در درگیری با پارسیان کشته شد .

کوروش با شکوه فراوان وارد شهر شد و مانند نبردهای دیگرش ، با مردم مغلوب ، رفتاری نیکو داشت . شاید همدلی بابلیان در این فتح او را بیش از دیگر جنگهایش تحت تأثیر قرار داد ، زیرا پس از ورود به شهر ، به معبد بزرگ بابل رفت و در آنجا ـ مطابق رسم بابلی ها ـ تاج گزاری کرد . فاتح با نبونید جوانمردانه رفتار کرد و هنگامی که وی در سال 538  ق . م  ( یک سال پس از فتح بابل ) درگذشت ، کوروش در بابل عزای ملی اعلام کرد و خود نیز در آن شرکت کرد .

کوروش در فتح بابل دو یادگار بزرگ از خود به جای نهاد : یکی آزاد سازی یهودیان و بازگشت آنان به فلسطین بود  و دیگری بیانیه اوست که بر استوانه ای از گل پخته حک شده و دارای مطالب مهمی است . او در این بیانیه که به استوانه ی کوروش  مشهور است ، ابتدا خود را معرفی کرده و سپس به شرح اقداماتش برای مردم بابل می پردازد . در قسمتی از این بیانیه ـ که به منشور ملل یا منشور کوروش هم معروف است ـ آمده :

« من کوروش هستم ، شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه توانا ، شاه

سومر و اَکد ، شاه چهار منطقه ی جهان ، پسر کمبوجیه شاه

بزرگ ، شاه انشان ... زمانی که به صلح وارد بابل شدم و زمانی

که در میان سرور و شادی تخت فرمانروایی را در کاخ شاهزادگان

برقرار کردم ، آنگاه ، مردوک ، خدای بزرگ ، قلب بزرگ

بابلیان را [ مسخر من کرد ] در حالی که هر روز پرستش او را

تداوم بخشیدم ، سپاهیان بسیارم به صلح وارد بابل شدند ، همه ی

سومر و اکد را از هر نوع تهدیدی حفظ کردم ...

خدایانی را که منزلگاهشان آنجا بود دوباره برگرداندم و برای

آنها منزلگاهی جاودانه ساختم . همه ی مردم را یکجا فراهم

آوردم و آنها را مجدداً در منزل هایشان مستقر کردم و خدایان

سومر و اکد را که به رغم خشم خدایِ خدایان ، نبونید به بابل

برده بود ، آنها را در میان شادی به دستور مردوک ، در

معابدشان ، در منزلی که دل را شاد می کرد قرار دادم ... » .

 
همچنین نام کوروش چند بار در تورات آمده است ، در عزرا از عهد عتیق ، شخصیت و کارهای او را گفته اند که برای دانستن میتونید به پستذوالقرنین پیامبر کیست؟؟؟ رجوع کنید..

                                      نظر بدهید...


comment نظرات ()
متن منشور کوروش
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٧
 

منشور حقوق بشر کوروش یا استوانه کوروش، لوحی از گل پخته است که ۵ر۲۲ سانتی متر طول و ۱۱ سانتی متر عرض دارد. این استوانه در سال ۵۳۸ پیش از میلاد به فرمان کوروش در ۴۵ خط نوشته شده که نیمة اولش از زبان رویدادنگاران بابلی نقل می‌شود و نیمه دومش، سخنان و دستورهای کورش به زبان اَکَدی (بابلی نو) است. وی این منشور را بعد از پیروزی بر نبونئید و فتح بابل نوشته است.

کشف استوانه

در سال ۱۲۵۹شر ۱۸۷۹م به هنگام کاوشهای باستان‌شناسی گروهی بریتانیایی در محوطه باستانی بابل در بین‌النهرین (عراق)، هرمزد رسام ـ باستان‌شناس آشوری ـ استوانه‌ای در نیایشگاه اِسَگیله (معبد مردوک، ایزد بزرگ بابل) یافت که دور تا دورش ۴۵ سطر (به جز بخشهای تخریب ‌شده) به خط و زبان اکدی نوشته شده ‌است. در حال حاضر این لوح در بخش «ایران باستان» در موزه بریتانیا نگهداری می‌شود.

در سال ۱۳۷۵ آشکار شد که بخشی از یک لوحه استوانه‌ای که آن را متعلق به نبونید ـ پادشاه بابل ـ می‌دانستند، در حقیقت پاره‌ای از استوانه کوروش (از سطرهای ۳۶ تا ۴۳) است. این بخشها که در دانشگاه ییل آمریکا نگهداری می‌شد، به موزه بریتانیا در لندن انتقال داده شد و به استوانه اصلی وصل گردید. پژوهشهای زبان‌شناسی روی دو قطعه استخوان اسب که در موزة شهر ممنوعة چین نگهداری می‌شوند، منجر به شناسایی نسخه چینی منشور کورش شد. قدمت این استخوانها به دوره هخامنشیان بازمی‌گردد.

محتوای منشور

در این لوح استوانه‌ای، کوروش بعد از معرفی خود و خاندانش، شرح مختصری درباره فتح بابل می‌آورد و می‌گوید که تمام دستاوردهایش را با کمک و رضایت مردوک به انجام رسانده است. سپس می‌نویسد که چطور آرامش و صلح را برای مردم بابل و سومر و دیگر کشورها به ارمغان آورده، و به باورهای مذهبی آنها احترام گذاشته ‌است. آخر سر هم درباره بازسازی نیایشگاههای ویران ‌شده و بازگرداندن اسیران پادشاهان بابل به میهنشان سخن می‌گوید.

ورود «بدون جنگ و پیکار» کوروش به بابل، در یک سالنامة بابلی که به «رویدادنامة نبونید» مشهور است، تأیید شده ‌است: «در روز شانزدهم ماه تشریتو [۱۱ اکتبر ۵۳۹ ق.م] فرماندار گوتیوم همراه با سپاه کوروش بدون جنگ و پیکار به بابل اندر آمد.»

در باره بخشهایی از این فرمان، اشاره‌هایی در «عهد عتیق» (کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان) نیز در دست است: «خداوند روح کوروش پادشاه پارس را برانگیخت تا در تمامی ممالک خود فرمانی صادر کند و بنویسد: خدای آسمان مرا چنین امر فرموده ‌است که خانه‌ای برای او در اورشلیم (بیت‌المقدس) بنا نمایم. پس همگی برخاسته، روان شدند تا خانه خدا را بنا نمایند. و کوروش ظروف خانه خدا را که نبوکدنصر (بختنصّر) آنها را آورده و در خانه خود گذاشته بود، بیرون آورد و به رئیس یهودیان سپرد…»

نخستین بیانیه حقوق بشر

از طرف بسیاری این سند به عنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته می‌شود. در سال ۱۹۷۱ سازمان ملل آن را به شش زبان رسمی سازمان منتشر کرد و بدلی از این منشور در مقر سازمان ملل متحد در شهر نیویورک نگهداری می‌شود. موزه بریتانیا (بریتیش میوزیوم) این سند را نخستین بیانیه حقوق بشر می‌خواند و رئیسش آن را «میراث همگانی و متعلق به همه انسانها» می‌نامد. بان کی مون ـ دبیر کل سازمان ملل متحد ـ نیز رسماً از آن به عنوان نخستین بیانیه حقوق بشر یاد کرده و مایه افتخار ایرانیان دانسته است.

متن استوانه

در زیر بخشهایی از این منشور را که شاهرخ رزمجو (از بخش خاورمیانه موزه بریتانیا) به فارسی ترجمه کرده است، می‌خوانیم:

«…[دل] مردوک به رحم آمد. (او) بر همه زیستگاههایی که جایگاههای مقدسشان ویران گشته بود و مردم سرزمین سومر و اکد که همچون کالبد مردگان شده بودند، اندیشه کرد؛ بر آنان رحم آورد. او همه سرزمینها را بررسی کرد؛ شاهی دادگر را جست که دلخواهش باشد. او کوروش، شاه (شهر) انشان را به دستانش گرفت، و او را به نام خواند، شهریاری او بر همگان را به آوای بلند اعلام کرد.

او (= مردوک) سرزمین گوتی (و) همه سپاهیان مادی را در برابر پاهای او (کوروش) به کرنش درآورد و همه مردمان سرسیاه (= عامه مردم) را که (مردوک) به دستان او (= کوروش) سپرده بود، به دادگری و راستی شبانی کرد. مردوک به کارهای نیک او و دل راستینش به شادی نگریست؛ او را فرمان داد تا به سوی شهرش ـ بابل ـ برود. او را واداشت راه تینتیر (بابل) را در پیش گیرد، و همچون دوست و همراهی در کنارش گام برداشت.

سپاهیان گسترده‌اش که شمارشان همچون آب رودخانه شمردنی نبود، پوشیده در جنگ‌افزارها در کنارش روان بودند. (مردوک) او را بدون جنگ و نبرد به درون شوانه (= بابل) وارد کرد. او شهرش، بابل را از سختی رهانید. او نبونئید ـ شاهی را که از او نمی‌هراسید ـ در دستش (دست کوروش) نهاد. همه مردم تینتیر (بابل)، تمامی سرزمینهای سومر و اکد، بزرگان و فرمانداران در برابرش کرنش کردند، از پادشاهی او شادمان گشتند، چهره‌شان درخشان شد…

منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهارگوشة جهان. پسر کمبوجیه… نوه کوروش … از نسل چیش‌پیش… آنگاه که با آشتی به در[ون] بابل آمدم، جایگاه سروری (خود) را با جشن و شادمانی در کاخ برپا کردم…

سپاهیان گسترده‌ام با آرامش درون بابل گام برمی‌داشتند. نگذاشتم کسی در همه [سومر و] اکد هراس‌آفرین باشد. در پی امنیت بابل و همه جایگاههای مقدسش بودم. برای مردم بابل… که یوغی بر آنان نهاده بود که شایسته‌شان نبود، خستگی‌هایشان را تسکین دادم، از بندها رهایشان کردم.

مردوک از رفتار [نیکم] شادمان گشت؛ به من و پسرم و همه سپاهیانم، برکتی نیکو ارزانی داشت. بگذار ما با شادی در برابرش باشیم، در آرامش. به [فرمان] والایش، همه شاهانی که بر تخت نشسته‌اند، از هر گوشه (جهان)، از دریای بالا تا دریای پایین … باج سنگین‌شان را به شوانه (بابل) آوردند… همه مردمان آنان را گرد آوردم و به سکونتگاههایشان بازگرداندم… در پی استوار کردن باروی بزرگ بابل برآمدم…»

اهمیت رفتار کوروش در مقایسه با فرمانروایان معاصرش فهمیده می‌شود که به گفته دکتر عبدالمجید ارفعی، آشوریها پس از فتح جایی قتل و غارت می‌کردند و اموال را به غنیمت می‌بردند، معابد را با خاک یکسان و انسانها را اسیر می‌کردند و به آشور می‌بردند و نمونه‌اش را در نوشته «آشور بانیپال» (۶۴۵ ق.م) پس از فتح شوش می‌بینیم. بابلی‌ها نیز چنین بودند؛ اما در مورد کوروش، دوست و دشمن چنین حرفی نزده و شهرت دادگری او، قبل از اینکه سپاهیانش بابل را فتح کنند، به بابل رسیده بود؛ چون بر اساس یک متن باستانی، شورشی در بابل به هواداری کوروش رخ می‌دهد که نبونئید سرکوبش می‌کند. مهمترین علتی که سبب شد کوروش خیلی از سرزمینها را بدون جنگ و خونریزی فتح کند، این بود که شهرت دادگری‌اش به همه جا رسیده بود.

ذوالقرنین

مولانا ابوالکلام آزاد در تفسیر آیات ۸۲ تا ۹۵ سورة مبارکة «کهف» دلایل استواری آورده که ذوالقرنین موصوف در قرآن کریم، همان کوروش است. شماری از مفسران معاصر سنی و شیعه نیز این نظر را پذیرفته‌اند و از جمله علامه طباطبایی انطباق این نظر را «از هر گفتار دیگری با آیات قرآنی روشن‌تر و قابل قبول‌تر»می‌داند و می‌فرماید: «آنچه قرآن از وصف ذوالقرنین آورده، با اوتطبیق می‌شود؛ زیرا اگر ذوالقرنین در قرآن مردی مؤمن به خدا وبه دین توحید بود، کوروش نیز بود؛ اگر او فرمانروایی دادگر و رعیت‌پرور و دارای سیره رفق و رأفت و احسان بود، این نیز بود؛ اگر او نسبت به ستمگران و دشمنان مردی سیاستمدار بود، این نیز بود؛ اگر خدا به او از هر چیزی سببی داد، به این نیز داد؛ و اگر میان دین وعقل و فضایل اخلاقی وعدّه و عُدّه و ثروت و شوکت و انقیاد اسباب برای او جمع کرد، برای این نیز جمع کرد…»

                                           نظر بدهید...


comment نظرات ()
سرزمین ماد
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٧

سرزمین ماد:

 

سرزمین ماد که در کتیبه‌های عصر هخامنشی تحت عنوان «مادا» و در آثار مورخان یونانی «مذیا» آمده است، در کتیبه سلمانسر سوم مربوط به سال 835 پیش از میلاد «آمادای» ذکر شده است.

 

 

سرزمین ماد که در کتیبه‌های عصر هخامنشی تحت عنوان «مادا» و در آثار مورخان یونانی «مذیا» آمده است، در کتیبه سلمانسر سوم مربوط به سال 835 پیش از میلاد «آمادای» ذکر شده است. پس از این زمان در آثار آشوریان و نوشته‌های بعدی مربوط به بین‌النهرین تحت عناوین «ماتای» و «مادای» آمده است. شاید در تعابیر وسیع‌تر و برداشت‌های دیگر با «اومان ماندا» که به کل سرزمین‌های شمال غربی ایران اطلاق می‌شود، گفته می‌شده است. اومان ماندا به جایی گفته می‌شده است که در سده هشتم پیش از میلاد شخصی به نام دیوکس قبایل ایرانی را متحد کرده و دولتی را به وسیله این اتحاد به وجود آورد.1 ولی به طور کلی تا چه اندازه و به چه مسافتی آشوریان بر اثر حملات نظامی خود به سرزمین ماد و به طرف شرق بین‌النهرین پیشروی کرده‌اند، مورد اختلاف مورخین است.2

بر اثر حملات سکیت‌ها در سال 626 پیش از میلاد مادها کمتر از آشوریان زیان و آسیب ندیدند. در سال 612 پیش از میلاد مادها به فرمانروایی کیاکسار به بابلیان که تحت حکومت نبوپولاسار بودند برای تخریب نینوا کمک می‌کنند. به این ترتیب امپراطوری آشوریان به کلی از بین می‌رود. به خاطر ناکامل بودن و ناکافی بودن اخبار و گزارش‌های جنگ آشوریان بررسی ترتیب شاهان ماد کاملا امکان‌پذیر نیست و آنچه امروز روایت می‌شود مطمئن به نظر نمی‌رسد. براساس جدول هرودت آنان عبارتند از دیوکس، فرااٌرتس، کیاکسارس و آستیاگس. کاملا متفاوت با جدول هرودت جدول کتسیاس است که دیودور سیسیلی نیز از او پیروی کرده است و در جای دیگر به بررسی این اختلاف خواهیم پرداخت.

امپراطوری ماد در سال 553 پیش از میلاد بر اثر حمله کوروش سقوط می‌کند و به کلی منقرض می‌شود. بنا و احیانا بازسازی دیوار ماد که به وسیله نبوکد نصر (بخت‌النصر) آغاز می‌شود در دوره حکومت جهانی هخامنشی همراه با خطر مادها به پایان می‌رسد. پارس‌ها افزون بر آن و متعاقب این پیروزی در سال 546 ق.م شهر سارد پایتخت لیدی و در سال 539 ق.م بابل را تسخیر می‌کنند. دولت ماد همانند دولت پارت‌ها که بعدها در همین سرزمین تاسیس شد، یک دولت فدراتیو و فئودال بود و کاملا با دولت داریوش که حکومتی متمرکز و مبتنی بر تصمیم‌گیری مرکز توسط یک پادشاه بود، متفاوت بود. دولت ماد دارای شاهک‌های متعددی بود. این‌گونه به نظر می‌رسد که منابع عربی اطلاق «ملوک‌الطوایفی» را که برای اشکانیان به کار برده‌اند، برای مادها نیز می‌توان معتبر دانست. درباره اساس حکومت و ساختار دولت ماد و سازمان‌های متعلق به این دولت اطلاع دقیقی در دست نیست، زیرا اسناد و مدارک لازم و کافی در اختیار پژوهشگران قرار ندارد و این عمدتا ناشی از نبودن مدارک و شواهد باستان‌شناسی متعلق به این دوره است.

مراکز حکومت مادها مانند اکباتان و نیز رگا یا «ری» نزدیک تهران که هنوز آثاری از آن دوره در آنجا به دست نیامده حفاری نشده است مادها که قبایل آن را هرودت در کتاب نخست خود به ما معرفی می‌کند و قبیله مغان یکی از این قبایل بود، از نظر سیاسی دارای وجهه و امتیازات بیش‌تری از پارسیان بودند که در جنوب و جنوب خاوری سرزمین ماد زندگی می‌کرده‌اند.

پارس‌ها از هر قوم و قبیله‌ای به مادها نزدیک‌ترند و بی‌تردید از نژادی مشترک می‌باشند، گرچه بعدها مادها پس از پیروزی پارسیان بر خود در حکومت پارس‌ها (هخامنشیان) از امتیازات سیاسی و اجتماعی و معافیت مالیاتی مانند پارس‌ها برخوردار نبودند، ولی در دولت هخامنشیان مهم‌ترین ماموران دولتی و صاحب‌منصبان از میان مادها نیز برگزیده شده بودند. مادها در میان نیروهای حافظ جان درباریان هخامنشیان بوده و نیز برخی اعضا سپاه ده هزار نفری جاویدان را تشکیل می‌داده‌اند.

گوتیان، سوباریان، حوریان، میتانی‌ها، مانناها و اورارتوییان ساکنین پیش از ورود آریایی‌ها و طبعا پیش از مادها در فلات ایران و عمدتا در ضلع غرب و شمال غربی این فلات بوده‌اند. به روایت هرودت مادها نخستین افرادی نبوده‌اند که در ایران سکنی گزیده بودند.

هرودت گزارش می‌کند که اکباتان و بقیه سرزمین مادها تشکیل ده ساتراپی را می‌داده و ساکنان آن ملزم به پرداخت چهارصد و پنجاه تالان نقره مالیات بوده‌اند. لباس (اونیفرم) و شیوه مسلح بودن آنها به تفکیک و به دقت در نقوش تخت‌جمشید به تصویر کشیده شده است. زبان مادها به زبان عمومی ایرانیان نزدیک‌تر است تا زبان پارس‌ها. راجع‌به زبان مادها و امکان وجود کتابت درمیان آنها به روایت کارشناسان تاریخ ماد مانند تئودور نولدکه و جیمزدارمستتر در جای خود سخن خواهیم گفت و این استدلال که امپراطوری ماد به عنوان براندازنده یکی از قهارترین دولت‌های روی زمین یعنی دولت آشور در آواخر سده هفتم پیش از میلاد آیا توان کتابت داشته و دارای زبان رسمی بوده است یا خیر؟ وقتی منابع تاریخی از جزییات تمدن و فرهنگ مادها اطلاعات و گزارشاتی را در اختیار پژوهشگران می‌گذارند، طبعا باور این پژوهشگران در این باره که مادها توان کتابت نداشته و دارای خط نبوده‌اند، جدا سست می‌شود. هرودت راجع به فرهنگ مادها و چگونگی دقت آنها در اداره امورات کشور و اوضاع اجتماعی و حتی نوع لباس و انواع پوشاک مادها و به ویژه ابزار دفاعی و سلاح‌های جنگیان مادی چنان جزییات را به پژوهشگران معرفی می‌کند که بی‌تردید باید بخش قابل ملاحظه‌ای از تمدن پارسیان را گرفته یا به ارث برده شده از مادها دانست. به گونه‌ای که هم‌اکنون اشاره شد زبان مادها در مقایسه با زبان ایرانیان عصر هخامنشی، به زبان اقوام ایرانی نژاد نزدیک‌تر است.

با توجه به نواحی تحت حکومت و سکونت مادها، نام‌های مناطق و نواحی مادی برخلاف عناوین اطلاق شده بر نواحی تحت حکومت پارسیان دقیق‌تر و آسان‌تر قابل تشخیص هستند، به ویژه این نظر را می‌توان به روستاها و مناطق کوچک‌تر و بزرگ‌تر کرمانشاه، همدان و اصفهان تایید کرد. همه منطقه کردستان با اضافه شمال لرستان، آذربایجان و تهران و اصفهان مادی بوده است. شاهراه معروف در دروازه آسیا که از بابل به اکباتان (عراق به همدان) دو ناحیه ماد را از هم جدا و مشخص می‌کرد یعنی ماد شمال و ماد جنوب را که بهتر است ماد علیا و ماد سفلی گفته شود. منابع جغرافیایی یونان و روم باستان و حتی منابع سریانی منطقه سرپل را جدا کننده دو بخش علیا و سفلای ماد دانسته‌اند.

منطقه ماد که در بررسی قلمرو حکومت پارتیان و ساسانیان توسط مورخان و جغرافی‌دانان از آن اسم برده شده است، براساس روایات گوناگون و آنطور که در دوران اسلامی گزارش شده است، موظف بود که به ساکنان بصره و کوفه مالیات زمین و مالیات سرانه بپردازد. بعدها برای خطه ماد عنوان «ال جبال» به کار برده می شد و این ناشی از وضعیت جغرافیایی و شرایط اقلیمی این سرزمین به خاطر کوهستانی بودنش است و نیز عنوان «عراق عجم» نزد مورخین به کار برده شده است. نام‌گذاری و ذکر اسامی دریاچه‌ها و اماکن دیگر متعلق به سرزمین ماد براساس منابع دینی ایران باستان در دوره‌های مختلف با اختلافات و تفاوت‌هایی قابل ذکر و بررسی است. نمونه بارز این ادعا را می‌توان در مورد دریاچه ارومیه در آذربایجان یافت. این دریاچه در منابع ایران کهن «دریاچه چچست“ ذکر شده و بعدها به دریاچه «ارومیه» در عصر اشکانیان صورت گرفته است. برخی از نام‌هایی که توسط هخامنشیان به کار برده شده است، پیشینه مادی دارد از آن‌جمله است نام «کوروش» به معنای «عامل» و حتی «کارگر» و حتی «مزدور» که آخری به ندرت و احتمالا بر اثر ترجمه و برداشت‌های نادرست برخی از مورخین مانند دیاکونف صورت گرفته است.

مغان که در زبان فارسی باستان به صورت مفرد «مگوش» و در زبان یونانی «ماگوس» یا «ماغوس» آمده است با فرهنگ کهن ایران پیوندی دیرینه دارد. هرودت مغان را به عنوان یکی از قابل متعدد ماد معرفی می‌کند. در جای دیگر به معرفی قبایل ماد و نقش آنها در شکل‌گیری حکومت مادها و بقای آن دولت و حتی سقوط آن خواهیم پرداخت. به روایت هرودت قبیله مغان طبقه روحانی را در حکومت‌های ایرانیان (مادها و پارس‌ها) تشکیل می‌داده و آداب و عاداتی را دنبال می‌کرده است که بعدها به صورت وظایف و سنن دینی در آداب و رسوم ایرانیان متداول و معمول شده است. از آن جمله است شیوه دفن و دفع مردگان با آیین تطهیر و شیوه‌های شستشو، از بین بردن جانوران زیانکار، پرستش سگ و ازدواج‌های خانوادگی. علی‌رغم جنبش‌ها و تفکرات دینی و اعتقادات قبیله‌ای ضد مغان در شرق ایران و قدرت سیاسی در جنوب غربی ایران، مغان خیلی سریع خود را وارد امور سیاسی و مذهبی کردند و به گونه روزافزون حتی دارای قدرت سیاسی شدند. این امر در عصر مادها و بعدها در دوره حکومت ساسانیان به روشنی قابل تشخیص و تایید است. ارتقاء مقام مغان در دولت ساسانی از 224 تا 652 میلادی آن‌چنان قابل توجه است که تقریبا همه ارکان حکومتی زیر نظر این روحانیون بود.مغان (روحانیون) عصر ساسانی آن‌چنان نیرومند بودند که تاج را بر سر شاهان گذاشته و یا با مشاهده خطایی از او تاج را از سر او برداشته و او را از سلطنت خلع و به ضرورت وی را به زندان نیز می‌بردند.

این روحانیون در عصر ساسانی در مقابل بدعت‌گذارانی مانند مانی و مزدک ایستادگی کرده و قدرت آنها تنها در امور دینی بسنده نمی‌شد، بلکه مبارزه با مسیحیت و نزاع بر سر قدرت و مداخله در امور سیاست داخلی و حتی سیاست خارجی و مسایل اقتصادی، قضایی و نظامی در حیطه اختیارات آنها قلمداد می‌شد. با تمام این تفاصیل منشا اصلی و موقعیت و مشاغل واقعی مغان را در گذشته‌های دور نمی‌توان تشخیص داد و بازشناخت. از نظر لغوی در تعابیر و تفاسیر یونانیان مغ به معنای «جادوگر» و «شعبده‌باز» است. در منابع ایران عصر هخامنشی «مگوش» به معنای احتمالی «گروه» و «باند» می‌تواند باشد. مغان به صورت چهره‌های مبارز، اداره کننده مراسم مذهبی و قربانی و علاقه‌مندان سرسخت به ثنویت معرفی شده‌اند.

مغان ظاهرا حاملان و ناقلان تفکرات دینی و آداب و سنن غرب ایران هستند و به همین دلیل برخی از پژوهشگران بی‌آن‌که از اسناد و مدارک و پایگاه تحقیقاتی قابل قبولی برخوردار باشند، بیهوده می‌کوشند مغان را گروهی بدانند که از بین‌النهرین آمده و ریشه در اندیشه‌های کاهنان معابد آن سامان دارند. ناگفته نماند که در این خصوص منابع تاریخ یونان نیز قابل اعتماد نیستند. کما اینکه هرودت در این مورد اخبار و اطلاعات ضد و نقیض در اختیار ما می‌گذارد، هرودت همان‌گونه که در بالا اشاره شد گاه مغان را آموزگاران و بیشتر شاگردان پیشوایان دینی ایرانی در عهود باستان می‌داند و گاهی نیز آنها را از کاهنان معابد بابلی جدا نمی‌داند و مشاغلی همانند آنها (کاهنان معابد بابلی) را به مغان نسبت می‌دهد و همان‌گونه که پیش‌تر گفته شد هرودت هم مانند سایر یونانیان در خصوص ارزیابی موقعیت و منصب و مشاغل مغان ایشان را همانند کلدانیان (کاهنان معابد بابلی) به عنوان ستاره‌شناسان، معبرین خواب یا خوابگزاران و پیشگویان و جادوگران قلمداد می‌کند. برخی از پژوهشگران این نظر هرودت را صائب و قابل قبول نمی‌دانند و بر این باورند که آنگونه مشاغل پیشینه‌ای در جمع مغان نداشته و مغان را اساسا به عنوان راهنمایان جوامع و کسانی ]که[ با اندیشه پردازی مردم را دعوت به قبول آداب و آیین خدایان می‌کرده‌اند، می‌شناسند. این دسته از پژوهشگران مغان را بنیانگذاران تفکرات دینی می‌دانند گرچه این تفکرات در آغاز و تا دیر زمان پس از تشکیل انجمن مغان با خرافات و تا حدودی جادوگری آمیخته بوده است.

                                                        نظر بدهید...


comment نظرات ()
اساس قوانین و آیین دادرسی در عصر ساسانی
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٧

تاریخ ایران,تاریخ باستان,اوضاع ایران در زمان ساسانیان

اساس قوانین و آیین دادرسی در عصر ساسانی
هر گاه مورخان و پژوهشگران اوضاع ایران عصر اشکانی به ویژه در نیمه دوّم سده دوّم و ربع اوّل سده سوّم میلادی را مورد مطالعه قرار می دهند، به این نتیجه می رسند که یکی از عوامل سقوط دولت اشکانی بروز اغتشاشات و نا امنی در قلمرو آنان بود که اساساً ناشی از عدم اجرای قوانین توسط هیئت حاکمه و عوامل اجرایی کشور و نتیجتاً مردم که خود در پرتو گسترش نارضایتی عمومی در جامعه، به قوانین و موازین احترام نمی گذاشتند.

پیش از زمان فوق در مقاطعی از حکومت اشکانیان حتی در دربار و ساتراپیها نشانه هایی از نافرمانی و تمرّد شاهزادگان و ماموران دولتی مشاهده شده است و برخی از ساتراپیها طلب استقلال و خود مختاری کرده بودند. نمونه های بارز آن در دربار، جنگ ها خانگی در دوره اشک های نوزدهم، بیستم و بیست و یکم یعنی عصر واردان، گودرز و وُنن دوّم مقارن سده یکم میلادی می باشد.

گسترش و تداوم این اغتشاشات در طول سده دوّم میلادی عرصه را بر شاهان اشکانی تنگتر می کرد و نهایتاً به از هم پاشیدگی و اضمحلال امپراطوری شتاب بخشید. با فروپاشی دولت اشکانی و به دست گرفتن زمام حکومت بر ایران و ایرانیان توسط اردشیر بابکان (۲۲۶ تا ۲۴۱ میلادی) وی بر آن شد که ایرانیان را از خطرات عدم حاکمیت قانون در کشور آگاه کند تا بتواند در سایه نظم و کنترل مستمر بر جامعه آسانتر حکومت کند. او در میان سخنرانیهای متعدد خود در بدو حاکمیتش اظهارات زیر را که به او نسبت داده شده است، قاطعیّت خود را جهت اعمال قوانین نشان داده است: ملک نپاید (و به دست نیاید) مگر به سپاه، سپاه گرد نیاید مگر به زر، زر فراهم نشود مگر به زراعت و آبادانی، کشاورزی و آبادانی میسر نشود مگر به داد (یعنی در پناه قانون و عدالت).

کاربرد پیشوند «داذ» یعنی «داد»، حق و «قانون» در زمان ساسانیان به ویژه برای قضات «داذوران» قابل توجه است، مانند داذبه، داذگشنسب، داذویه، داذمهر و داذهرمز (یکی از قضات معروف محاکمه کننده مزدک و یارانش در زمان ۵۲۸ یا بهار ۵۲۹ میلادی همراه با چهار روحانی دیگر ساسانی و دو اسقف * مسیحی) و نیز داذفرخ (نام نخستین مولف کتاب قانونی عصر ساسانی که به کتاب «قانون فرخو یا نامه فرخ معروف بوده است و سپس به مادیگان هزار دادستان» یعنی هزار ماده قانونی تغییر نام یافت.

و نیز وجود داذدبیر یعنی دبیر عدلیه یا دبیر دادگستری در میان دبیران ساسانی، «داذوران» یعنی قضات در ردیف روحانیان طراز اول بوده است. رئیس قضات یا قاضی دولتی را «شهرداذور» و یا «داذوران داذور» (قاضی القضات) و قاضی ویژه رسیدگی به تخلّفات نظامیان و محاکمه خاطیان طبقه لشگری را «سپاه داذور» می نامیده اند.

این گونه به نظر می رسد که رسیدگی به جرائم مقامات عالی لشگری و کشوری در مجمعی صورت می گرفت که متشکل از اشراف و بزرگان کشور تحت ریاست رئیس روحانیان کشور که سرپرست تام الاختیار این طبقه بود. جا دارد که پیشینه این کار در زمان مادها ابتدا بررسی شود. در آن زمان قبیله مغان یکی از شش قبیله تشکیل دهنده دولت ماد در پایان سده هشتم پیش از میلاد بود.

مغان حساس ترین مناصب و مشاغل را در حکومت مادها از جمله مقام قضاوت را در کمار مشاغلی مانند پیشگویی، طبابت، جادوگری و تعبیر خواب و غیره را داشتند. به روایت هردوت مغان تدوین کننده قوانین، موازین حقوقی، سوگند نامه ها** و قراردادها بوده اند.

لازم به یادآوری است که در شرق باستان از جمله در سومر، بابل، آشور و مصر کاهنان معابد این کارها و مسئولیتها را به عهده داشته اند و در معابد بخش های متعدد وجود داشته است که در آنها این کاهنان در هر بخشی به انجام وظیفه های خود مانند برگزاری مراسم مذهبی، قضاوت و درمان بیماری و غیره می پرداخته اند.
کریستیان بارتولومه* مترجم بخشی از کتاب مادگان هزار دادستان در دعاوی حقوقی و اصولاً محاکم قضایی ساسانی تفوق رای رئیس روحانیان را بر دیگران امری قطعی و بلامنازع و غیر قابل تردید دانسته و بر این باور است که رای وی در حقوق جنایی و امور جزایی نیز فائق بوده و فتوای او بیش از سوگند تاثیر داشته و غیر قابل نقض بوده است.

در اینجا می خواهیم به معرفی یکی از روحانیان سرشناس و متنفّذ صدر ساسانی که به کرتیر (ولیعهد) معروف است بپردازیم. زمان تولد کرتیر به درستی معلوم نیست، ولی او نیز مانند سلف خود تنسر (جم اوو) در زمان اشکانیان به دنیا آمده و طفولیّت و نوجوانی خود را در زمان اردوان پنجم پادشاه اشکانی سپری کرده است.

برخی از پژوهشگران بی گفتگو او را یکی از برجسته ترین چهره های تاریخ ایران سده سوم میلادی می دانند. برخی نیز او را با تنسر یکی دانسته و بر این باورند که تنسر و کرتیر یک شخصیت با دو نام متفاوت می باشند. بدیهی است پس از کشف سنگنبشته کرتیر در نقش رجب به سال ۱۳۰۵ (۱۹۲۶ میلادی) از گمان بالا حمایت و دفاع نشد.

کرتیر از زمان اردشیر یکم ساسانی (بابکان ۲۲۶ تا ۲۴۱ میلادی) تا روزگار نرسی هفتمین شاه این سلسله بیش از هفتاد سال در امور دولتی نفوذ فوق العاده داشته است. او در زمان اردشیر بابکان که در سال ۲۴۱ میلادی در گذشت یکی از پرستار (روحانی مربی) ساده بود. شاپور یکم پسر و جانشین اردشیر (۲۴۱ تا ۲۷۲ میلادی) او را سرپرست انجمن روحانیان (مگوستان، مغوستان، Magavestan) کرد، ولی او کماکان عنوان یا بهتر بگوییم پست هیربذی (مسئول آتش در آتشکده ها) را به عهده داشت.

کرتیر نام واقعی او نیست و نام حقیقی او را به درستی نمی دانیم. «کردر» یا «کرتیر» یا «کردیر» نام مستعار و عنوان شغلی او است. تئوفیلاکت (Theophilactos) مورخ بیزانسی این نام را عنوانی مناسب با منصب این شخصیت روحانی می داند[۱۳]. در منابع قطبی و مانوی او را «کردل» نامیده اند.

نکته اینجاست که در هیچ یک از منابع دینی ایران پیش از اسلام او را معرفی نکرده و از او نامی برده نشده است و پژوهشگران با چنین شخصیتی و بدین نام برخوردار نکرده اند. برای نخستین بار در سال ۱۹۲۶ میلادی در کتیبه کوتاهی در نقش رجب در کنار نقش برجسته اردشیر یکم ساسانی به دست آمده که بر بالای آن چهره کرتیر نقش بسته است.

زبان شناسان در دانش واژه شناسی به ویژه در قلمرو زبانهای ایرانی مانند فارسی باستان و زبان فارسی میانه (پهلوی) در زمینه ریشه شناسی (اتیمولوژی، Etymologie) و پا بردن و به وجه اشتیاق نام کرتیر کوششهای بسیار کرده اند. واژه کرتیر از ریشه کرنا (Kareta) به معنای «کاردر» مشتق شده و به معنای قاطع یا «برنده» می تواند باشد. از سویی وقتی انسان به کلاه کرتیر نگاه می کند، در طرف راست کلاه او نقش یک قیچی را مشاهده می کند که خود رموز قابل توجهی را در بر و به همراه دارد. این رموز دانشمندان و به ویژه زبان شناسان و مورخان را به بررسی های گسترده تری وا داشته و آنان نیز مطالب زیادی را در این باره نوشته اند.
این علامت بی تردید باید نشان افتخار و اقتدار کرتیر باشد و بیانگر قاطعیت و بلامنازع بودن او در امر تصمیم گیری است. کرتیر با نشان قیچی بر روی کلاهش به عنوان بزرگترین قاضی دولت ساسانی در عصر خود قلمداد شده است. پژوهشگران آلمانی مانند پروفسور والتر هینتس مفهوم «مختار و صاحب صلاحیت برای تصمیم گیری» و بلامنازع بودن (Entschidungdvrmoger) را برازنده این روحانی با نق قیچی می دانند. بهرام دوم ساسانی (۲۷۶ تا ۲۸۲ میلادی) این نشان را در سال ۲۸۰ میلادی به عنوان بالاترین نشان دینی و قضایی کشور به او اعطا نموده است.

بهرام دوم در زمان جلوس به تخت سلطنت به روایتی پانزده و به روایت دیگر هجده سال بیشتر نداشت. با دست کرتیر تاج شاهی بر سر او نهاده شد، از این رو آنچه را که بهرام از منصب و عنوان و نشان به کرتیر داد همه نشانه هایی از قدردانی او نسبت به این روحانی قدرتمند به هنگام زمام داریش است. به سخن دیگر بهرام لباس خود را از رهبر و مربی معنوی خود به هر شکل و صورتی که ممکن بود نشان داد.
به نظر کریستن سن هنوز روشن نیست که چرا در زمان شاپور یکم علیرغم حضور کرتیر در صحنه دین، از روی کار آمدن مانی و فعالیت مانویان جلوگیری شد، ولی بلافاصله و بی فوت وقت پس از مرگ شاپور یکم در سال ۲۷۱/۲۷۲ میلادی کرتیر به عنوان رئیس و رهبر روحانیان بی درنگ نسبت به مانویان عکس العمل بسیار شدید از خویشتن نشان داد به گونه ای که مانی و مبلغان طراز اول جامعه مانوی از بیم جان خود ناگریز از فرار از ایران شدند.

کرتیر در سه کتیبه که بر روی صخره ها و بناهای دولتی ساسانی در فارس حک شده از اینکه مسیحیان، مانویان، برهمنان و بودائیان را مورد اذیت و آزار قرار داده است، برخود می بالد. وی به عنوان بزرگترین روحانی که پس از شاپور یکم قدرت و نفوذش افزونی یافت و مدتها پس از شاپور بر سر کار بود در کتیبه هایش در نق رجب و سر در کعبه زرتشت به بیان جزئیاتی درباره اقدام خود که به زور شمشیر برای انتشار دین زرتشت در ادوار مقاطع مختلف نموده است می پردازد و مناسبتهای آن را بر می شمرد.

شرح چگونگی ارتقاء مقام کرتیر از ۲۴۲ تا ۲۹۳ میلادی تا احراز مرتبه ریاست روحانیان کشور که در آخرین کتیبه وی ذکر شده آورده شده است. او بسیاری از مبلغان ادیان بیگانه و ادیان غیر دولتی و غیر رسمی را که ماندن آنها در ایران صلاح نبود، از ایران بیرون کرد، از آن جمله یهودیان، سمناها (رهبانان بودایی).

برهمنان، نصارا یا ناصریها (عمدتاً ایرانیان مسیحی شده) مسیحیان، موکتاکاها (موکتیکها یا نجات یافتگان، هندوها) و زندیکان (زنادقه یا مانویان) از این گروه ها آنان که پس از اقدامات فوق کرتیر در ایران شناسایی شدند و به اعدام و اخراج و تبعید تن دادند.

کرتیر به عنوان عاملی موثر که در تعقیب، کشتار و به سخن دیگر قلع و قمع مانویان دست داشته و بعدها نیز منابع رومی و عربی به تفصیل نظارت او را بر اعمال دین خشونتها گزارش کرده اند، شناخته شده است. همان گونه که پیشتر اشاره شد این روحانی در زمان شاپور یکم به طور قطع فرمانبردار شاه بود و در زمان بهرام دوم به بالاترین مرتبه از قدرت و نفوذ رسیده است.

شاپور دستور داد که یهودیان، مسیحیان و پیروان مذهب دیگر آزاد گذارده شوند و در هر نقطه از ایران در کمال فراغت و بی هیچ بیمی به اجرای مراسم دینی خود بپردازند. سستی بهرام دوم و وابستگی فکری این شاه جوان، کرتیر را به صورت مرد نیرومندی در آورد که تقریباً همه امورات کشوری را در دست داشت. کرتیر همه کتیبه هایش را در زمان بهرام دوم نوشته است و گمان می رود که او در زمان شاپور یکم چنین قدرت نامحدودی نداشته است.

به پاس این خدمات و تفویض اختیارات گسترده و اعطاء نشان قیچی توسط بهرام دوم به کرتیر، این روحانی چنین می گوید: شاه بسیار نیک باید دیندار باشد و تمام و کمال زیر نفوذ عامل دینی خوی قرار گیرد و اندیشه و کردار او بر پایه احکام دینی باشد.

او می کوشید همگان را متقاعد سازد که عنوانهای بزرگ و قدرت نامحدودی که به هنگام سلطنت بهرام دوم به دست آورده است، همه بر پایه اراده و خواست ایزدان بوده است و بهرام (وهرام) به خاطر ایزدان او را در کشور جایگاهی والا و ملک و مال ارزانی داشته است. از دیدگاه کرتیر دولت باید بر مبنای تئوکراسی (اندیشه های دینی- سیاسی) اداره شود و همه امورات دینی به او واگذار گردد.

متن کتیبه کرتیر در نقش رجب حاکی از ممتاز بودن روحانیان و نفوذ گسترده آنها در کارهای دولتی ایران عصر ساسانی است. تاثیرات فکری این روحانی در زمان بهرام دوم بر آثار هنری از جمله در مورد نقوش روی تاج شاهان و نشانه های نظامیان قابل توجه است. اشکال خرس، گراز، سگ بالدار، گاو نر بلند کوهان، اسب و شیر و …. از زمان بهرام دوم در آثار هنری نشان نظامیان که متاثر از نفوذ اندیشه های کرتیر است، به چشم می خورد.

شگفت آور اینکه در آثار هنری و نقوش سلطنتی زمان بهرام دوم از نقش قوچ کوهی مظهر خوره نا، خوره به معنای فرّه ایزدی، نشانی نیست.

نکته ای دیگر که زمینه آن دایر بر یکی بودن تنسر و کرتیر پیشتر داده شد. در اینجا قابل ذکر است: کرتیر را نگارنده نامه تنسر می دانند و نامه تنسر (بهتر است «نام تنسر»)گفته شود) نتیجه اشتباهی است که در خواندن کتیبه ها پدید آمده است. ذیلاً مروری می کنیم بر مشاغل و عناوین کرتیر: پیشتر گفتیم که کرتیر در عهد اردشیر بابکان یک روحانی و مربی ساده ای بیش نبود. شاپور پسر اردشیر در سال ۲۶۰ میلادی در سنگنبشته ای به هنگام بر شمردن بزرگان کشورش نام کرتیر را پس از نام نایب السلطنه (بدخش) و پیش از نام شهربان (خشترویان، شتربان، ساتراپ) بیشاپور و پانزده درباری دیگر آورده است.

کرتیر در زمان هرمزد یکم (۲۷۲ تا ۲۷۳ میلادی) پسر شاپور هرمزد موبد (رایزن ویژه شاه در امور دینی) ترقی کرد. این نخستین بار است که او با عنوان «مگوپت» معرفی شده است. او در این مقام نوین به عنوان فرمانفرمای مغان کشور شناخته شد. افزون بر این وی از هرمزد به دریافت کمر و کلاه نائل شد و منزلت بالاتری در حد بزرگان یافت.
هرمزد یکم بیش از یک سال سلطنت نکرد و جانشین او بهرام یکم (۲۷۳ تا ۲۷۶ میلادی) تنها سه سال پادشاه بود. وی در پنجاه و هشت سالگی به جای برادر خود که در سال ۲۷۳ در سن ۴۲ سالگی در گذشته بود، نشست و به هنگام مرگ شصت و یک ساله بود. آغاز تعقیب مانویان که به زودی به اعدام مانی و کشتار مانویان انجامید، در زمان او آغاز شد و این نشانه ای از نیرومندی کرتیر در اعمال دکترین خود است.

این نیرومندی سیاسی و دینی کرتیر در زمان بهرام دوم قوام بیشتری یافت. کرتیر در زمان بهرام دوم پسر و جانشین بهرام یکم به مقام وزارت دادگستری رسید. به ادعای خود کرتیر در زمان بهرام دوم (۲۷۲ تا ۲۹۳ میلادی) در سراسر کشور یهودیان، شمنها، برهمنان، نصارا، مسیحی و از جمله زندیکان (مانویان) قلع و قمع شدند. افزون بر این کرتبر خود را شکننده سنتها می نامد.

لازم به یادآوری است که در عصر ساسانی کرتیر نخستین دشمن سر سخت عیسویان و مهرنرسه (صدر اعظم ساسانی) از زمان یزدگرد یکم (۳۹۹ تا ۴۲۰ میلادی) و بهرام پنجم ملقب به گور (۴۲۰ تا ۴۳۸ میلادی) پس از او به عنوان دشمن مسیحیان شناخته شده اند. این روحانی متعصب و متنفذ در پایان وصیت نامه اش خود را «کرتیر هیربذ» در زمان شاپور و «کرتیر هرمرذ موبد» در زمان هرمزد «کرتیر بخت روان» یعنی رهاننده روان بهرام می نامد.

پس از اینکه بهرام دوم در سال ۲۹۳ میلادی به سن ۳۴ سالگی در گذشت عموی پنجاه و هشت ساله اش به نام نرسی (نرسه هفتمین شاه ساسانی) پس از به کنار زدن بهرام سوم که طفل خردسالی بود و بیش از چهار ماه پادشاهی نکرد، به سلطنت رسید، آنگاه بود که ستاره نیرومندی و اقبال کرتیر رو به افول نهاد و دیری نپاید که کرتیر نیز در عین کهولت در گذشت.
سیاست دینی نرسی جوان ترین پسر شاپور یکم و عموی بهرام دوم به کلی با عملکرد کرتیر و طبعاً بهرام دوم که از کرتیر پیروی می کرد، متفاوت بود. اکنون این پرسش پیش می آید که اگر کرتیر سالخورده فوت نمی کرد، وضعیت دولت ساسانی به ویژه در عرصه سیاستهای دینی و به ویژه مناسبات خارجی اش به چه صورت در می آید.
البته، بعداً پادشاهی مانند یزدگرد یکم (بزه کار، اثیم ۳۹۹ تا ۴۲۰ میلادی) و کواد (کوات، قباد ۴۸۸ تا ۵۳۱ میلادی) را می بینیم که در مقابل روحانیان ساسانی در اجرای سیاستهای خود ناکام هستند.

 

 

                                                نظر بدهید...


comment نظرات ()
جایگاه اجتماعی زنان در دوره هخامنشیان
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٧
جایگاه اجتماعی زنان در دوره هخامنشیان:
 
 
 در ایران باستان همیشه مقام زن و مرد برابر و در
 کنار هم ذکرشده است، حتی گروهی از ایزدان مانند آناهیتا زن هستندو در میان امشاسپندان ، امرداد و خرداد و سپندارمذ ، که صفات اهورامزدا است زن میباشند. وآنچه در اوستا آمده است همه نشانه ای از همبستگی زن و مرد است، در فروردین یشت چنین آورده شده : اینک فروهر همه مردان و زنان پاک را می ستائیم آنان که روان هایشان در خور ستایش و فروهر هایشان شایسته است اینک فروهر همه مردان و زنان پاکدین را می ستائیم ...
در زمان شاهنشاهی هخامنشیان ، براساس لوح های گلی تخت جمشید زنان هم دوش مردان در ساختن کاخ های شاهان هخامنشی دست داشتند و دستمزد برابر دریافت می نمودند، پیشه بیشتر زنان در دوره هخامنشیان صیقل دادن نهائی سنگ نگاره ها و همچنین دوخت و دوز و خیاطی بوده است. بنابراین در شاهنشاهی بزرگ هخامنشی با برابری و تساوی حقوق زنان با مردان سر و کار داریم. باید خاطرنشان کرد که زنان در زمان بارداری و با بدنیا آوردن کودکی برای مدتی از کار معاف میشدند ، اما از حداقل حقوق برای گذران زندگی برخوردار می گشتند و علاوه بر آن اضافه حقوقی بصورت مواد مصرفی ضروری زندگی دریافت می نمودند، همچنین در گل نوشته های تخت جمشید شاهد آن هستیم که در کارگاههای خیاطی ، زنان بعنوان سرپرست و مدیر بودند و گاه مردان زیردست زنان قرار می گرفتند. اما زنان خاندان شاهی از موقعیت دیگری برخوردار بودند ، آنان می توانستند به املاک بزرگ سرکشی کنند و کارگاه های عظیم را با همه کارکنانش اداره و مدیریت می کردند و درآمدهای بسیار زیاد داشتند ، اما باید خاطرنشان کرد که حسابرسی و دیوان سالاری هخامنشی حتی برای ملکه هم استثنا قائل نمی شد و محاسبه درآمد و مخارج از وی مطالبه می کرد. در یکی از گل نوشته ها ( لوح های گلی ) رئیس تشریفات دربار داریوش بزرگ دستور تحویل 100 گوسفند را به ملکه صادر می کند تا درجشن بزرگ تخت جمشید که 2000 مهمان دعوت شده بودند ، بکار روند. دریکی از مهرهای بدست آمده از تخت جمشید زنی بلندپایه در صندلی تخت مانندی نشسته و پاهایش را روی چهارپایه ای گذارده و گل نیلوفری در دست دارد و تاجی برسرنهاده که چادری روی آن انداخته شده است و به تقلید از مجلس شاه ، ندیمه ای در برابر او ایستاده و عود سوزی در آن دیده می شود. این مهر یکی از زنان ثروتمند دربار هخامنشی است که نقش مهمی در مدیریت جامعه داشته است و دستورات خود را به این مهر منقوش می کرده است. بنابراین با کمک گل نوشته های تخت جمشید تصویری کاملا نو از زنان و ملکه های هخامنشی بدست می آوریم که برخلاف ادعای نویسندگان یونانی ، که آنها را عروسکهایی محبوس در حرم سراها می دانستند، نه تنها همدوش مردان در آئین های مذهبی شرکت می کردند ، بلکه در صحنه زندگی و در اداره امور کشور هم نقش و شخصیت مستقل خویش را حفظ می کردند . بررسی دقیق لوح های دیوانی تخت جمشید نشان می دهد، که زن در دوران فرمانروائی هخامنشیان بویژه در زمان شاهنشاهی داریوش بزرگ از چنان مقامی برخوردار بودند که در میان همه خلق های جهان باستان نظیر نداشت.

بررسی جایگاه زن در ایران باستان و در دوره های هخامنشی و آیین زرتشت که به نوعی دوره آغاز شکل گیری سرزمین آریایی هاست ، نشاندهنده سطح والای فکری مردمان آن روزگار است که در بسیاری موارد ، افسوس را با خود به ارمغان می آورد ، چرا که اگر تحولات ناشی از حکومتهای گوناگون آن زمان تغییری در شرایط زیستی آدمیان ایجاد نمی کرد ، ایران و ایرانی ، هم اکنون بعنوان بزرگترین مدعی حقوق انسانی در دنیا شناخته می شد و این عنوان را زینت نام خود می کرد .

تا پیش از پیدایش حکومت هخامنشی یعنی در زمان مادها دختر و داماد پادشاه می توانستند جزو وارثین وی باشند.

با روی کار آمدن کوروش کبیر و حکونت آن ، هخامنشیان ، و قوانین وضع شده توسط آنها ، وضعیت زنان در حالت ثبات و اعتدالی ارزشمند قرار گرفت ، بطوری که نمونه قوانین آن زمان در میان هیچ یک از ممالک و اقوام یافت نمی شد . اما با اجرای قوانین کوروش کبیر بر سرزمین پارسیان ، زن ازچنان درجه احترامی برخوردار شد که آوازه آن به دیگر اقوام نیز رسید و همین امر باعث پیروی آنان از آداب اصیل ایرانی گشت .

مشهورترین نمونه تساوی حقوق زنان و مردان در ایران باستان ، اجازه انتقال سلطنت از پادشاه به دختر بود . آخرین پادشاه مادها « آستیاک » ، دارای فرزند پسر نبود و دختر آستیاک کسی نبود جز شاهزاده ماندانا ، مادر کوروش کبیر که همین مساله در انتقال قدرت به کوروش نقش مهمی را بازی کرد . ماندانا همچنین مؤسس مدارس هخامنشی برای نوجوانان ایرانی بود که در آن فنون تیراندازی و اسب سواری را آموزش می دادند . در بررسی وضعیت زنان در عصر هخامنشی به نامهایی بر می خوریم که شاید هیچگاه پس از آن ، اثری از چنین رویدادها و وقایعی را در تاریخ ایران نبینیم .

در زمان هخامنشیان ، یک زن برای نخستین بار در تاریخ به مرتبه دریا سالاری ( فرماندهی نیروی دریایی ) خشایار شاه رسید که نامش « آرتمیس » بود . اما حکایت به آرتمیس ختم نمی شود . بلکه تعداد بی شماری از زنان آن دوره مسئولیت هایی را به عهده داشتند که نه تنها در دوره های بعد از حکمرانی کوروش ، بلکه در شرایط کنونی نیز ، شاهد چنین رویدادی نخواهیم بود !

فرمانده آرسیاب زنی داشت به نام پانته آ ، که فرمانده گارد جاویدان بود . استاتیرا ، دختر داریوش سوم فرمانده نیروهای جنگی آن زمان بود . آذرمیدخت ، دختر خسرو پرویز ، پس از مرگ خواهرش پوران دخت ، به پادشاهی رسید . آرتونیس ، یکی از شجاع ترین فرماندهان جنگی زمان داریوش بود و پری ساتیس ، زن داریوش دوم در زمان حکمرانی شوهرش از ارتشبدان آن زمان به شمار می رفت . آرتادخت ، رئیس خزانه پادشاه چهارم اشکانی بود . سورا ، دختر اردوان پنجم در نیروی ارتشی پدر سمت سپهبدی داشت . پرین ، دختر قباد ، مشاور امور قضایی ساسانیان بود و آزاد دیلمی ، فرمانده یک باند چریکی بود که در گیلان سال ها علیه متجاوزین به ایران جنگید و سرانجام کشته شد .

این دسته از زنان یا کسانی همچون سمیرامیس ، ملکه آشور و بابل که در جنگجویی و شجاعت در زمان خود همتا نداشت و یا بلقیس ، که قسمتی از یمن آن زمان ، تحت فرماندهی وی بود می توانند نمادی از تمدن والای انسان در جوامع پیشین ایران بشمار روند . اما افتخارات بر جای مانده از ایران باستان در همین محدوده خلاصه نمی شود ، بلکه با تعمق بیشتر در آداب و آیین های قوم آریایی و تعالیم زرتشت که در آن زمان تازه به مرحله ظهور رسیده بود ، جایگاه زن ایران بیش از پیش نمایان می شود .

کریستین سن ( خاور شناس بزرگ دانمارکی ) ، می گوید : رفتار مردان نسبت به زنان در ایران باستان همیشه با نزاکت بود . زن چه در زندگی خصوصی و چه در زندگی اجتماعی از آزادی کامل برخوردار بود . در مورد آزادی در ازدواج هیچ چیز مستندتر و موجه تر از رفتار خود زرتشت نسبت به دختر کوچکش « پروچیستا » نیست . او رو به دخترش می گوید که اهورامزدا (جاماسب ) را که مردی دانشمند است ( وزیر گشتاسب و منجم و ستاره شناس ) برای همسری تو برگزید . در ادامه در بند آمده است : پس برو با خردت نیک مشورت کن و با عشقی پاک و آگاهی کامل رفتار نما . ( 3- 53 )

آثار همین تفکرات در خور توجه بود که زن را در کنار مرد ، بی هیچ تمایزی قرار می داد . تا جایی که باستان شناسان در حین بررسی الواح بدست آمده از چگونگی ساخت تخت جمشید ، این بنای جاودانه بی نظیر ، رد پای شراکت زنان را به وضوح در کنار مردان مشاهده کردند که البته این آثار و الواح هم اکنون در موزه های مختلف دنیا به خوبی محافظت می شود !
پس از شکست هخامنشیان ، جایگاه ارزشی زن به تدریج سیر نزولی خود را طی می کند و باعث این امر ، تاثیرگذاری وضعیت اجتماعی یونانیان در آن زمان بود . این وضعیت تا زمان اشکانیان ادامه داشت ، و با ظهور اشکانیان اوضاع موجود کمی تا اندکی بهبود یافت و زن تا حدی از محدوده شرایط گذشته خارج شد . اما باز به دلیل وسعت قلمرو حکمرانی اشکانیان و تداخل آداب و رسوم دیگر اقوام با ایرانیان ، دگرگونی چشمگیری در سیستم اجتماعی ایران به وجود آمد که قطعـاً این مسأله بر روی جایگاه زنان آن زمان نیز تأثیر داشت .

در آن دوره ، نظام فئودالی متمرکز در حال گسترش بود و بنابر اقتضای چنین شرایطی ، زن نیز مانند زمین و دیگر کالاها ، رفته رفته در قلمرو احتیاجات مرد قرار گرفت ، تا جایی که دختر در آستانه ازدواج ، نخست به خانه خان و کدخدا می رفت و با کسب اجازه ، ازدواج می کرد ، و همین مسأله بی رنگ ساختن قواعد دوره هخامنشی را نمایان می سازد .

با به روی کار آمدن حکمرانان ساسانی ، اندکی از تعالیم زرتشت ، مجدداً خود را در میان سیستم اجتماعی نشان می دهد و شرایط زیست محیطی زنان به نسبت دوره های قبل بهبود می یابد . آن طور که از شواهد به جا مانده بر می آید ، مادر شاهپور دوم ، نزدیک به 20 سال ، یعنی پیش از تولد خود شاهپور ، تا سن قانونی او ، به همراه مشاورینش ، امور مملکت را اداره می کرده است .

این نوسانات اجتماعی همچنان ادامه دارد تا جایی که در عصر غزنویان تعصب بیش از حد به روی زنان حرف اول را می زند . اما سلجوقیان که پس از آن به حکومت رسیدند ، دگرگونی های قابل توجهی را در ارتباط با وضعیت زنان به وجود آوردند . برای نمونه ، مهستی گنجوی که از شاعران بنام دوره سلجوقیان به حساب می آمد ، از جمله زنان بی باک و معترض به نابرابری حقوق مردان و زنان آن زمان بود .

کل گفتار ، شمه ای ناچیز از زنان گذشته این دیار بود . البته با توجه به این مهم که اسناد و مدارک موجود در زمینه شناخت کهن ترین تمدن بشری ناقص و ناچیز است و آنچه که در این زمینه بیان می شود ، با استفاده از آثار اندک باقیمانده از بقایا و آثار قدیمیست ، و این تنها قسمتی از اصالت فکری و اعتقادی قوم آریایی بود که اکنون در قرن 21 ، در عصر صنعت و رایانه ، اندیشه پاک فرزندان آرتمیس ها و آرتوینس ها ، در جدال با تفکرات ضد زن رنگ می گیرد .

 

                                                نظر بدهید...


comment نظرات ()
رفاه و تامین اجتماعی در عصر هخامنشیان
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٧

 

 
 انسان که جزیی از هستی بی‌کران است، از آغاز ظهور خود تاکنون برای «زیستن» و «به‌زیستن» پیوسته با کار و تلاش و به کار بردن «دست» و «فکر» یا «اندیشه» کوشیده است تا زندگی بهتر و امن‌تری را برای خود و آیندگان بعد از خود بسازد.

 به همین جهت به جای شکارکردن و گردآوری خوراک که چندان مطمئن نبود به «تولید خوراک» (Production) پرداخت و با ابداع زبان و سخن‌گویی یا «اندیشه‌ورزی» Homo Sapaims و سپس خط و کتابت تغییرات عمیقی را در زندگی بیرونی و درونی خود پدید آورد.

مهارت‌ها، یافته‌ها و دانسته‌های خود را به دیگران منتقل کرد و بر خلاف سایر جانوران از آنجا که باهوش‌تر، چابک‌تر و بیناتر نسبت به سایر حیوانات بوده توانسته است در مبارزه برای بقا و زندگی بهتر و صرفه‌تر بر دیگران که کمتر از این صفات برخوردار بودند، برتری پیدا کند، طولانی‌تر زندگی نماید، با محیط زندگی خود انطباق پیدا کند، همواره مناطق «غلبه انسان بر طبیعت» و وسیله حریت خود را افزایش دهد، زاد و ولد نماید و ویژگی‌های خود را به نسل بعد انتقال دهد. و نماینده خدا در روی زمین گردد. 

در ایران عزیز ما نیز از چند هزار سال قبل، گذشتگان، بزرگان و دلسوزان این مرز و بوم به گواهی اسناد و مدارک تاریخی چنانکه در این مقاله به طور مختصر اشاره شده است با کار و تلاش فراوان و قابل ستایشی که به عمل آورده‌اند، اقدامات زیادی در جهت تامین و رفاه اجتماعی مردم این سرزمین مقدس انجام داده‌اند که بدون شک افتخاری برای بشریت و به خصوص ملت بزرگوار ایران است. 

این مقاله قصد دارد به طور بسیار مختصر گوشه‌ای از اقدامات صورت گرفته توسط ایرانیان را تنها و تنها درباره «رفاه و تامین اجتماعی» در دوره هخامنشیان را مورد بحث و بررسی قرار دهد و معلوم نماید که مردم ایران و حکومت‌های ایرانی که در چند هزار سال پیش و مخصوصا عصر هخامنشیان می‌زیستند مردمانی بسیار متمدن و کشور ایران سرزمین توسعه یافته‌ای بوده است (در مقایسه با جهان آن روز).

انسان‌های بی‌تفاوتی نبودند و همواره در جهت توسعه و رفاه نوع بشر به خصوص ملت ایران گام‌های بسیار اساسی برداشته‌اند و اقدامات فراوان و گوناگونی درباره «رفاه و تامین اجتماعی» به عمل آورده‌اند که تا مدت‌ها بعد از آنان وجود داشته و اثر آنها را هم‌اکنون نیز در لایه‌های زیرین آداب و رسوم خود درمی‌یابیم که به نام رفاه و تامین اجتماعی سنتی می‌باشد و به جرات و با قاطعیت می‌توان گفت زمانی که بسیاری از مردم دنیا در زندگی بسیار سختی بسر می‌بردند نیاکان بزرگوار ما در جهت رفاه و تامین اجتماعی نوع بشر گام‌های بسیار ارزشمندی برداشته‌اند که نمونه آن، «لوح حقوق بشر» کوروش کبیر است. 

بنابراین هدف این مقاله، بیان تاریخ محض نیست، بلکه روشن کردن اذهان جوانان عزیز این مرز و بوم است که با الگو گرفتن از گذشته پرافتخارمان آینده بهتری را برای نسل آینده بسازند، چرا که دیر یا زود آیندگان درباره ما و آنها به قضاوت می‌نشینند و اگر دست روی دست بگذاریم و بی‌تفاوت از کنار مسایل بگذریم، بدون شک نسل آینده خاطره خوشی از آنها به نسل‌های بعدی منتقل نخواهد کرد. 

اقدامات رفاه و تامین اجتماعی در عصر هخامنشیان 
(دولت رفاه) 
اگر رفاه و تامین اجتماعی را مجموعه‌ای از: قوانین و مقررات، برنامه‌ها، خدمات اجتماعی، اقدامات عمرانی، کمک‌های اجتماعی، ارائه خدمات رایگان به نیازمندان، خدمات بهداشتی، گسترش آموزش و پرورش، اعطای معاش دوران بیکاری، تامین نیازهای سالمندان، ناتوانان، تهیدستان، حمایت از مادران و کودکان، زنانی بی‌سرپرست، پرداخت مزد عادلانه به کارگران و کارمندان زن و مرد، بیمه و بیمه بیکاری و از کارافتادگی، کاهش فقر، کمک به معلولان، برقراری عدالت و قضاوت عادلانه و ایجاد امنیت و نظام اداری و کشوری عادلانه و همچنین مقابله با آثار و نتایج چهار نوع رنج اجتماعی مشترک بشر یعنی: بیکاری، بیماری، بی‌چیزی و فقر و ناتوانی و ضعف است در نظر بگیریم که موضوع اصلی رفاه و تامین اجتماعی است (زیرا مراد از تامین اجتماعی برنامه‌های رفاهی است که به طور کلی به منظور مخاطرات در زندگی و حمایت از افراد جامعه صورت می‌گیرد) و از ویژگی‌های «دولت رفاه» می‌باشد، باید به جرات بگوییم که در عصر هخامنشیان تا حد بسیار زیادی و در مقایسه با وضعیت امروزی کشور خودمان و بسیاری از کشورهای جهان به خوبی وجود داشته و کاملا اجرا می‌شده است. 


کوروش کبیر نه تنها در زمینه رفاه و تامین اجتماعی ایران بلکه مردم سرزمین‌های دیگری که به تصرف آنها درمی‌آمد، (چنانکه در خلال مقاله به خوبی درخواهیم دریافت) کوشش فراوان به عمل آوردند تا به گسترش عدالت، کردار نیک و اندیشه نیک، صلح و آرامش (چون رفاه و تامین اجتماعی در آرامش حاصل می‌شود) رفع بردگی، آزادی دینی، دادخواهی، جلوگیری از اندوه و غم در ممالک محرومه، جلوگیری از خشونت و بدکرداری، دخالت نابجا در زندگی مردم، دست‌درازی به اموال دیگران، آبادی خانه‌های ویران، سازندگی و غیره است. 

چنانکه همه این موارد در بیانیه و لوح حقوق بشر کوروش کبیر به خوبی نمایان است. کوروش، برخلاف بسیاری از فرمانروایان پیشین و زمان خود چون «آشوربانی پال» و دیگران که پس از غلبه در جنگ‌ها بر قوم مغلوب، شدیدترین مجازات را اعمال می‌کردند. طبق شهادت تاریخ و لوح استوانه‌ای موجود در موزه، از قتل و غارت اجتناب می‌کردند و به عمران و آبادی سرزمین آنها می‌پرداختند. 

چنانکه یهودیان بابل که در شدیدترین وضعیت در «بابل به بیگاری گرفته می‌شدند، توسط سپاه ایران و به دستور کوروش آزاد شدند و کوروش کبیر با بودجه ایران و از محل غنائم «بابل» دستور بازسازی معابد و خانه‌های ویران شده یهودیان را صادر کرد و آن قوم را از تیره‌روزی چندین ساله نجات داد. بهمین جهت است که یهودیان دنیا، هنوز پس از این همه سال در سرتاسر دنیا، روز آزادی بابل و نیز روز تولد کوروش کبیر را جشن می‌گیرند. 

این در حالی است که در همان روزگار «آشوربانی پال» با سرافرازی، رفتار دژخیمانه خود را چنین ثبت کرده است که «من در مدت یک ماه و یک روز، خوزیان و بابل را از آبادی تهی ساختم. من به دست خوش سه هزار جنگجو را از دم تیغ گذراندم و برخی را به کام آتش سپردم، چشمان بسیاری را درآوردم و پس از همه این کارها، شهرها آر آتش زدم و همه چیز را به آتش و خون کشیدم.»‌

کوروش بزرگ چنین می‌گوید: «چون به بابل درآمدم، به شادی و خوشی در کاخ شاهان‌ نشیمن کردم «مَردُوک» خدای بزرگ بابل، مردمان آزاده بابل را به سوی من گرداند و من هر روز بر پرستش او روی آوردم، سربازان بی‌شمار من به آرامش به بابل درآمدند. در برابر «سومر» و «آکد» رفتار دژخیمانه اجازه ندادم، یوغ ننگین را از آنها برداشتم، خانه‌‌های فروافتاده‌شان را از نو ساختم و ویرانه‌ها را پاک کردم، «مردوک» خدای بزرگ از کارهای نیکم شاد شد و از روی مهر، مرا آفرین گفت، مرا کوروش، شاهی که او را پرستش می‌کند و کمبوجیه پسرم و همه سربازانم و ما، بی‌ریا و با شادی خداوندگاریش را ستودم. 

ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شدند. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. 

من برای صلح کوشیدم «نبونید» که مردم درمانده بابل را به بردگی کشیده بود کاری که درخور شان آنان نبود. من برده‌داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیاز دارند. 

فرمان دادم که هیچ کس، اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. «مردوک» از کردار نیک من خشنود شد. او بر من، کوروش که ستایشگر او هستم. بر پسر من کمبوجیه و همچنین بر همه سپاهیان من، برکت و مهربانی ارزانی داشت، همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم و همه پادشاهان سرزمین‌های جهان از «دریای بالا» تا «دریای پایین» (دریای مدیترانه تا خلیج فارس)، همه مردم سرزمین‌های دور دست، همه پادشاهان هم‌چادرنشینان، مرا، خراج گذاردند و در بابل بر من بوسه زدند، من شهرهایی «آگادِه»، «اِشنونا»، «زمبان»، «مِتورنو»، «دیر»، سرزمین «گوتیان» و شهرهای کهن آنسوی «دجله» که ویان شده بود از نو ساختم. 

فرمان دادم تمام نیایش‌گاه‌هایی که بسته شده بود را بگشایند. همه خدایان این نیایش‌گاه‌ها را به جای خود بازگرداندم. همه مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند به جای خود برگرداندم. 

خانه‌های ویران آنان را آباد کردم. همه مردم را به «همبستگی» فرا خواندم. همچنین پیکره خدایان سومر و آکدا را که «نبونید» بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی «مردوک» به شادی و خردمی به نیایش‌گاه خودشان بازگردانم. بشود که دل‌ها شاد گردد، بشود خدایانی که آنان را به جایگاه مقدس نخستین‌شان بازگرداندم. 

هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگی بلند باشند. بشود که سخنان پربرکت و نیک‌خواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من «مردوک» بگویند. 


به کورش شاه: پادشاهی که ترا گرامی دارد و پسرش کمبوجیه جایگاهی درسرای سپند ارزانی دارد. بی‌گمان در روزهای سازندگی همگی مردم بابل، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همه مردم، جامعه‌ای آرام فراهم ساختم، صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم. برج‌ و باروهای بزرگ شهر بابل به نام "ایمگور – انلیل" را استوار گردانیدم، دیوار آجری خندق شهر را که هیچ یک از شاهان پیشین با بردگان به بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند، به انجام رسانیدم. دروازه‌هایی بزرگ برای‌ آنها گذاشتم با درهایی از چوب سدر و روکشی از مفرغ.5
این در حالی است که "آشوربانی بال" چنان که گذشت و بسیاری از فاتحان پس از کوروش و قبل از او چون: هون‌ها، ژرمن‌ها، ویزگوت‌ها، استروگوت‌ها، لمباردها، انگلوساکسون‌ها، واندل‌ها ، فرانک‌ها، نورمان‌ها که به نظر یونانیان در حال توحش به سر می‌بردند کشتارهایی می‌کردند که نظیری ندارد . از وحشی‌گریهای اعراب مسلمان در حمله به ایران و تصرف همراه با قتل عام آنان و مغولان و دیگر اقوام مهاجم، کوشش‌هایی از این مستندات تاریخی است.
آنگاه اعلامیه کوروش معنی الهی پیدا می‌کند و حتی سبب شده است تا بعضی از منابع از او به عنوان پیامبر و مسیح یاد کنند. آنگونه که در تورات، خداوند کوروش را مسیح و منجی و نماینده خود معرفی می کند .

در تورات آمده است خداوند به مسیح خویش یعنی کوروش که دست راست او را گرفتم تا با حضور وی امت‌ها را مغلوب سازم و کمرهای پادشاهان را بگشایم و تا درها را به حضور او مفتوح نمایم و دروازه‌های دگر بسته نشوند، چنین گوید: که من پیش روی تو خواهم خرامید و جاهای ناهموار را هموار خواهم ساخت و درهای برنجین فلز برنج را شکسته و پشت بندها آهنین را برید و گنج‌های ظلمت و خزاین مخفی را به تو خواهم بخشید تا بدانی "یهوه" که تو را به اسمت خواندم خدای اسرائیل می‌باشم.

کوروش درا ین اعلامیه و دیکر کتیبه‌هایی که از بجا مانده ضمن تاکید شدید بررفاه و تامین اجتماعی مردم از تمام جهات بر پرستش اهوارمزدا و خداوند بزرگ تاکید می کند و به دستور او در تمامی قلمرو هخامنشیا تمامی پیروان ادیان مختلف در پرستش و عبادت آزاد گردیدند. امری که امروزه همه ما به خوبی آگاهیم در بعضی از کشورهای دنیا برای پیروان ادیان مختلف آرزویی دست نیافتنی است . 

آزادی دینی و اجتماعی که بسیاری فکر می کنند مربوط به بعد از انقلاب فرانسه است در حالی که در ایران زمان هخامنشیان شاهد هستیم و در مدت دویست سال از حکومت این سلسله به جرات می‌توان گفت مردم در قلمرو و پادشاهی هخامنشی نسبت به مردم هم عصر خود با آسایش و رفاه آزدی بسیار زیادتر و غیرقابل قیاس زیستند که از شاخص‌های عمده رفاه و تامین اجتماعی یا دولت رفاه به شمار می‌روند زیرا از وظایف اصلی و اساسی دولت رفاه آن است که در جهت گسترش تامین و رفاه اجتماعی چه بیشتر تلاش نماید . 

مخالفت با برده‌داری نیز در زمانی که در تمامی دنیا حتی کشورهای متمدن چون: یونان که مهد دموکراسی خوانده می‌شود، امری رایج بوده، ایرانیان در 2500 سال پیش لغو بهره‌برداری را تصویب کردند و بسیاری از مردم ممالک تحت الحمایه ایران از چنین بدبختی نجات دادند و برابری کاملی بین تمام مردم ایران زمین به وجود آوردند. 

چنانکه در یونان ارسطو می‌گفت: غلام ابزار جاندار است که برای به حرکت انداختن ابزار بی‌جان لازم است. به عقیده او وجود بردگان برای رفع نیازمندی‌های مردم آزاد ضروری است. غلام از روز اول غلام خلق شده و باید عمر خود را در خدمتگزاری مردم آزاد سپری کند.

در حالی که در ایران دوره هخامنشی برابری کاملی که بسیاری از ادیان بر آن تاکید می‌کنند اولین بار به صورت مکتوب در اعلامیه کوروش آمده است و سربازانی که توسط سپاه ایران اسیر می‌شدند. اگر به ایران تبعید می‌شدند، این آزادی را داشتند تا با آموزش علم به کودکان و جوانان ایرانی آزاد شوند. بودند اسیرانی که در ایران عصر هخامنشیان به بالاترین مقامات لشکری و اداری رسیدند. همچنین از سنگ نبشته‌ایی که برپیشانی آرامگاه کوروش در مشهد مرغاب در فارس قرار داشته این سخن وی به گوش می‌رسد که:

"ای انسان هر که باشی و از هر کجا بیایی زیرا می‌دانم که خواهی آمد. من کوروش هستم که برای پارسی‌ها این شاهنشاهی پهناور را بنیاد کرده‌ام. بدین مشتی خاک که مرا پوشانده رشک مبر.

در زمینه کسب دانش و فنون و حرفه‌های گوناگون و بالا بردن سطح تولیدات و تامین هر چه بیشتر نیازمندیهای غذایی و وسایل لازم و مورد احتیاج هخامنشیان اقدامات بسیار اساسی نمودند به حدی که آموختن فنون حرفه‌ایی به اندازه‌ایی اهمیت یافت که بعدها، حتی آنان که در رفاه بودند و بدان نیازی ناشتد آن را فرا می‌گرفتند.

هم چنین بسط سازمان و تشکیلات ارتش و تقویت آن چنانکه قادر به برقراری امنیت و حفظ تمامیت ارضی درمقابل هر متجاوز خارجی باشد، از اهمیت زیادی برخوردار بود.
بدین منظور آنان به ذخیره خواربار و حوائج دیگر و نیز تهیه و تربیت افراد جنگی می‌پرداختند و با فراگرفتن اسب سواری و تیراندازی و شکار خود را برای هدف مبارزه با دشمنان آماه می‌کردند. 

در زمینه ایجاد راههای ارتباطی، پست، ارتباطات و مخابرات همانگونه در تمدن جدید راه، تلفن، تلگراف، رادیو، تلویزیون و غیره و همچنین کتاب، مجله، روزنامه از عومل ارتباط جمعی و رفاه اجتماعی است و وسیله‌ای است که باعث آشنایی و نزدیکی (ذهنی، علمی، فرهنگی، اقتصادی) میان افراد یا یک قوم و جامعه با اقوام و جوامع دیگر می‌باشد و در دوره هخامنشی نیز تا آنجا که در توانایی و گنجایش علم و صنعت آن دوران بوده توجه خاص شده و نیاکان ما در حد امکان برای بالا بردن سطح دانش و خواستهای اجتماعی و تبادل فرهنگی، اقتصادی، و ... با همسایگان خود کوشش کرده‌اند.

به همین سبب است که پست و چاپار و تلگراف را بنیاد نهادند. هردوت می‌نویسد: "مخترع پست و چاپار ایرانیان دوره هخامنشی می‌باشند و هیچ انسانی به سرعت قاصدهای پارسی نمی‌تواند مسافرت کند.

بدین منظور علاوه بر تربیت چاپارهای مخصوص چاپارخانه‌ای دایر کردند(با مطالعه‌ای که به عمل آورده بودند فاصله‌ایی که یک اسب تندرو می‌توانست در روز طی کند تعیین کرده بودند) تا نامه‌های دولتی و غیردولتی را از مرکز تا نزدیک‌ترین چاپارخانه ببرد و به چاپارخانه‌هایی که آماده بر سر خدمت ایستاده بودند می‌رساندند و او در دم حرکت کرده و نامه را به چاپارخانه‌ دوم، سوم، و دیگر تسلیم می‌کرد. بدین منوال چاپارها شب و روز درحرکت بودند.

سرعت و نظمی که ایرانیان برای رساندن پست برقرار کرده بودند و ابتکارهایی که نقل و انتقال اخبارشان دادند شهرت جهانی دارد و جالب است که بدانیم شعار پست‌خانه‌ای آمریکا از این گفته هردوت درباره چاپارخانه‌های هخامنشی گرفته شده ست "برف، باران، یخ‌بندان و تاریکی نمی‌تواند ما را از ادامه رساندن نامه و سفر خویش باز دارد."

چاپارهای ایران دوره هخامنشی فاصله تقریبا 2500 کیلومتری از بندریونانی‌نشین افرو Ephesos در ساحل مدیترانه در آسیای صغیر تا سارد مرکز ایالت لیدی و از آنجا به سوریه و بین‌النهرین تا شوش پایتخت هخامنشی در 15 روز طی می‌کردند. حال آنکه عبور از همان راه برای یک قافله نود روز طول می‌کشید.

همچنین تنظیم امور مربوط به مخابره‌ی سریع اخبار وگزارشات مهم که در حقیقت نوعی مخابره تلگرافی بصری بوده در ایران دوره هخامنشی وجود داشته است . بدین معنی که از شوش و همدان به اطراف کشور ایران با فاصله‌های منظم تپه‌های طبیعی را برای مخابره معین می‌نمودند و در نقاط دیگر که کوه و تپه‌های طبیعی یافت نمی‌شد، تپه‌های مصنوعی بلند ساخته و بر بالای آن نگهبان می‌گماشتند که در روز جرأت دادن دست و بیرق و یا ایجاد دود درشب با افروختن آتش اخبار فوری به فاصله‌های نسبتا دور اطلاع دهند. 

آثار تپه‌هایی از این قبیل در نزدیکی تهران هم وجود دارد که از ری به طرف شرق و از شمال ورامین به ایوانکی می‌رود و بقایای برج‌های خبررسانی عهد هخامنشی است.

از شیوه‌ دیگر مخابراتی مدیران(تلگراف آینه‌)یی است که در روز با کمک آفتاب مورد استفاده قرار می‌گرفت و این طریقه تا این اواخر در ارتش‌های جهان سوم مورد استفاده قرار می‌گرفت و این طریقه تا این اواخر در ارتش‌های جهانی سوم مورد استفاده بود و هنگام مخابرات توسط نور چراع انجام می‌شده است. بدین طریق که پشت بام قلعه یا خانه‌های بلند در برجک مخصوص چراغ می‌افروختند و با بستن و باز کردن سوراخهای آن برجک و قطع و وصل روشنی، اخبار و گزارشات لازم را به نقاط دیگر مخابره می‌کردند.

 در زمینه اقدامات عمرانی هخامنشیان اقدامات بسیار مهمی به نظر تاریخ‌نویسان درسدسازی مخزن‌های آب، کاریز، ترعه‌ها، جاده‌ها و پلها و اقدامات زیادی در گسترش و اصطلاح کشاورزی و انتقال دانه‌ها و قلمه‌های گیاهان مختلف از ناحیه‌ای به ناحیه دیگر نمودند و هیات‌های پژوهشی و اکتشافی که به زمینها و دریاهای دور فرستادند مانند ماموریت فرستادن نجیب‌زاده ایرانی برای اکتشاف سواحل آفریقا به دستور خشایار که از جبل‌الطارق گذشته و کناره‌های قاره‌ آفریقا را پیمودند صحبت به میان می‌آید . 

مثلا در ناحیه هرات دریاچه‌ای برای کمک به کشاورزان کندند. کشت پسته و نوعی ازمو را در شام، کشت کنجد را در مصر، کشت برنج را در میان رودان(بین‌النهرین) و کشت نوعی گردو را دریونان معمول داشتند . 
کوروش عوارضی را که در بابل از آب برای کشاورزی می‌گرفتند لغو کرد . 

درباره راه و راهسازی که مهمترین وسیله ارتباطی و تفهیم متقابل افکار و عقاید و کسب تجارب علمی، فنی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و از کارهای مهم و اساسی در جهت رفاه و تامین اجتماعی است هخامنشیان اقدامات بسیار مهمی انجام دادند.

چنانکه احداث راه شاهی به امر داریوش بزرگ از بند یونانی‌نشین در ساحل مدیترانه‌ در آسیا صغیر یا سارد مرکزایالت لیدی و از آنجا به سوریه و بین‌النهرین تاشوش پایتخت شاهنشاهی هخامنشی نمونه‌ای ازاین علاقه ایرانیان در تماس و آمیزش با ملل گوناگون و برقرار ساختن یک رابطه پایدار میان فرهنگهای مختلف است . 

در هزار و سیصد سال پیش از آنکه آب‌راه سوتر میان دریای سرخ و دریای مدیترانه ساخته شود به دستورداریوش با کندن تراعه‌ای بزرگ که عبور آن چهار روزطول می‌کشید رود نیل را به دریای سرخ متصل نمودند و آرزوی فراعنه مصر در کندن چنین تراعه‌ای را برآورده ساختند . سنگ نبشته‌ایی که در نزدیکی ترعه سوئز پیدا شده داریوش شاه گوید:
 
« من یک پارسی هستم
از پارس مصر را گشودم
فرمان دادم این کانال را بکنند
از رودخانه‌ای به نام نیل که در مصر جاری است
تا دریایی که از پارس می‌رود
پس از آن این کانال کنده شد
چنانکه فرمان دادم
و کشتی‌ها از مصر، از میان این کانال به سوی پارس روانه شدند
چنانکه خواست من بود»

همچنین داریوش بزرگ هیأتی را مأمور نمود تا مسیر رود سند را بررسی نموده تا از راه اقیانوس هند و دریای احمر به ایران برگرداند. پیرو این اقدام که به گفته « هرودت» سی ماه طول کشید چند بندر و یک راه دریایی برای تسهیل روابط بین هندوستان و بخش‌های باختری شاهنشاهی و دریای مدیترانه برقرار گردید.

در یونان به امر خشایار شاه دو مهندس ایرانی، کوه «آتوس» را بریده، ترعه‌ای به طول تقریباً 2500 متر و به عرض کافی برای آن که دو کشتی دارای سه ردیف پاروزن پهلو به پهلو از‌آن عبور نمایند، ساختند و این گونه راه ارتباطی آبی را بسیار کوتاه کردند.

همچنین هخامنشیان، هزاران کیلومتر جاده منظم، کاروان سراها و منزلگاهها برای تعویض اسب و مأموران لازم برای حفظ امنیت و تعمیرات جاده‌ها میان شوش و سارد و تنکه به سفر و ازمیر، در جهت مخالف تا هند و هرات و مرزهای چین ساختند معروف‌ترین این راهها جاده‌‌ی شاهی است که شوش و سارد 

(همانگونه که گفتیم) به هم وصل می‌کرد که به گفته تاریخ نویسان یونانی سطح آن برای بلند نشدن گرد و خاک با نفت خام پوشانده بودند که کشف بقایای آن، صحت نوشته‌های یونانی‌ها را ثابت کرده است.

برای تعمیر و نگهداری جاده‌ها از کارمندانی استفاده می‌شد که از طریق خزانه دولتی حقوق دریافت می‌کردند. مسافرین دولتی و اشخاص مهم با کسب مجوز از شاهراهها استفاده می‌کردند باین مجوزها را در الواح مجموعه تخت جمشید می‌توان مشاهده کرد. در سندهایی که یافت شده، معلوم می‌شود مجوزهای عبور و مرور در جاده شاهی و دیگر شاهراهها، جهت استفاده از جیره توسط مسافرین و نیز اطلاع از هویت افراد بوده است. جالب آنکه در این مجوزها مقدار جیره و نام مسافر و مبدأ و مقصد آنان ذکر می‌شده است.

ازجمله اقدامات دیگر، هخامنشیان می‌توان به توسعه قنات سازی در ایران اشاره کرد که نخستین بار توسط کوروش و پس افراد توسط دیگران به صورت گسترده‌تری ادامه یافت «پولیوس» در کتاب تاریخ خود می‌نویسد: پارسیان آن هنگام که ارباب آسیا بودند، حق بهره‌برداری از زمین را برای پنج نسل به کسانی اعطا می‌کردند که آب چشمه را به مناطقی که پیش از آن آبیاری نمی‌شد، ببرند.

داریوش در وصیت نامه‌اش به خشایار شاه در مورد اقداماتش می‌گوید:
ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که از سنگ ساخته می‌شود و به شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تخلیه می‌شوند، حشرات در آن به وجود نمی‌آیند و غله در این انبارها چند سال می‌ماند. بدون اینکه فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن این انبارها ادامه بدهی تا این که همواره آذوقه دو و یا سه سال کشور موجود باشد و هر سال بعد از اینکه غله جدید بدست آمد، از غله موجود در انبارها برای تأمین کسری خواروبار از آن استفاده کن و غله جدید را بعد از آنکه «بوجاری» شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشک می‌شود.

هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای ممکلتی نگمار و برای‌آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است. چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند. نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی، چون تا دوست هستند و تو ناچاری رعایت دوستی بنمایی.

کانالی که من بین شط نیل و دریای سرخ به وجود آوردم، از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد. اما مواظب باش که عوارض عبور کشتی‌ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی‌ها، ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند. اکنون سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو، نظم و امنیت برقرار کنند ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی.

پس از کوروش، داریوش اول و کمبوجیه و دیگر پادشاهان راه او را در راه مملکت ادامه دادند و تخت جمشید و شهر پارسه از بزرگترین بناهایی است که توسط وی در سال 518 (ق.م) بنیانگذاری و توسط شاهان پس از او تکمیل شد.
بیش از 30000 لوح خشتی و تعدادی لوح سنگی که در سال 1312 توسط باستان شناسان در گوشه شمال غربی تخت جمشید کشف شده به خوبی و روشنی نشان می‌دهد که کارگران در تخت جمشید (برخلاف کارگران سازنده اهرام مصر) نه تنها در تخت جمشید بلکه در تمامی اماکن و تأسیسات دولتی، حقوق کافی دریافت می‌کرده‌اند و علاوه بر آن از « جیره ماهنامه» برخوردار بود و شگفت‌آورتر از آنکه همه آنها «بیمه» بودند.

در تخت جمشید نه تنها مردان و پسران بلکه دختران و زنان مشغول به فعالیت بودند، هم چون مردان از حقوق و مزایای کافی برخوردار بودند. دستمزد کارگران براساس سن و مهارت تقسیم‌بندی می‌شد و مادران از مرخصی و حقوق زایمان و نیز حق اولاد استفاده می‌کردند. دستمزد کارگرانی که دریافت اندکی داشتند با جیره‌های ویژه، ترمیم می‌شد تا گذران زندگی‌شان آسوده‌تر باشد.

«پیر بریان» می‌نویسد:
«در مورد جیره‌های غذایی کارگران، الواح و مستندات گوناگونی از تخت جمشید بدست آمده.
جیزه غذایی شامل: گندم، جو، شراب، نان گوشت و دیگر مواردی بود که با حسابرسی دقیق با توجه به سن، مهارت و جنس و وضعیت کلی کارگر یا استفاده کار و کارمند به او پرداخت می‌شد.
جالب توجه اینکه حتی به حیوانات متعلق به کارگران که در تخت جمشید کار می‌کردند از سوی «دربار» جیره نقدی تعلق می‌گرفت که بیشتر غله بود.

مطابق الواح بدست آمده در سال 500 (ق.م) حدود 228 لیتر شراب در میان هشت کارگر و استادکار توزیع شده که توسط رئیس بخش اداری تخت جمشید دستور توزیع آن داده شده است. بدین صورت که 1914 لیتر شراب به هر دو نفر 23 لیتر به دو استادکار و نیز 23 لیتر به نفر زنی که بین این هشت نفر بودند داده شده اما کسانی که ریاست را برعهده داشتند، غلات بیشتری از مقدار استاندارد و معمول داده می‌شد است که جیره‌ها ماهیانه را می‌توان به طور مختصر به شرح زیر تقیسم کرد:

1- غلات   2- آرد     3- شراب    4- گوسفند 5- نان        6- سکه           7 - پارچه
8- آب جو

توزیع بعضی از جیره‌ها مثل: گوسفند همه گرو همیشگی نبوده است. گروههای کارگران در تخت جمشید تحت نظارت و ریاست ناظرین بودند و ناظرین نیز تحت فرمان خزانه‌دار و کمک خزانه‌ دارای وقت بودند. جالب آنکه این کارمندان برای جلوگیری از فساد هر چند سال تعویض می‌شدند.

محل زندگی کارگران نزدیک شهر پرسپولیس بنا شده بود تعداد کارگران 25000 نفر تخمین زده شده است که به طور دائم به مدت 50 سال مشغول ساختن مجموعه تخت جمشید بوده‌اند.
 
مدت زمان کارکرد روزانه کارگران 8 ساعت و در تابستان 10 ساعت بوده است.

دستمزد کارگران به صورت رسمی در ماه یک «در یک طلا» و استاد کاران 5 یا 6 برابر آن در ماه دریافت می‌کرده‌اند. از آنجا که هر کارگر و یا استاد نمی‌توانست تا آخر عمر کار کند (8/1) حقوق هر فرد در صندوق جداگانه زیرنظر خزانه‌دار پس انداز می‌شد. تا در هنگام از کارافتادگی به او و یا خانواده او پرداخت می‌شد. ( بیمه از کارافتادگی امروزی) مزد کارگران در زمان‌های تعطیلی نیز محاسبه و پرداخت می‌شد»

 همانطور که قبلاً هم ذکر شد، در تخت جمشید فقط مردان مشغول به کار نبودند. بلکه در اموری همچون بافندگی، زنان و دختران هم حضور داشتند. در بیست و سه لوح و متن که از کاوش‌های بدست آمده به گروههای زنان اشاره شده معلوم می‌شود که زنان پشم می‌ریسند و انواع لباس و جامه تهیه می‌کرده‌اند.

حقوق زن و مرد در اغلب اوقات برابر بوده است و زنان می‌توانستند کار نیمه وقت انتخاب کنند، تا از عهده وظایفی که در خانه به خاطر خانواده داشتند برآیند.

از نکات بسیار شگف‌انگیزی که در مورد زنان و وضعیت آنان باید اشاره کرد امور رفاهی فراوان و برابری زنان و مردان بوده است . زنان در عصر هخامنشی می‌توانستند حتی به ریاست گروه‌های کار انتخاب شود و در هنگام زایمان از جیره بیشتری نسبت به مردان برخوردار بودند. پس از زایمان از مرخصی با حقوق و نیز هدایایی بهره‌مند می‌شدند. آن‌ها می‌توانستند که در هنگام کار در تخت جمشید، کودکان خود را به «مهدکودک» بسپارند. 

طبق شواهدی که موجود است. خانواده ایرانی در عصر هخامنشی به صورت عمدتاً تک همسری و خانواده گسترده بوده است.

در بین الواح مکشوفه که ذکر آن گذشت به همه زنان بافنده نیز اشاره شده است در اغلب اوقات جیره شراب، آب جو و غلات دریافت می‌کردند. به مادران بیشتر از زنان و دختران، جیره تعلق می‌گرفت که خود پاداشی بود برای فرزندآوری جیره‌های اضافی که به ازای فرزندان بیشتر به مادران تعلق می‌گرفت اساساً به زنان امکان می‌داد که نیروی خود را باز یابند و با شیر خود، کودکانشان را تغذیه کنند. اسناد تخت جمشید آن قدر دقیق است که حتی تعداد نوزدانی که در صد کودک نگهداری می‌شده‌اند به همراه مادرانشان جیره دریافت می‌کرده‌اند.

دختران در عصر هخامنشی مطابق دستورات دین زرتشت در امر ازدواج اختیار کامل داشتند. بنا به گفته هردوت، در زمان هخامنشیان دولت به مردم کمک مالی می‌داد تا بتوانند همسر انتخاب کنند. داریوش حتی به خانواده‌هایی که فرزند زیاد داشند جایزه می‌داد.

مرتضی راوندی می‌نویسد: چنانکه سوابق نشان می‌دهد، حجاب به صورت غیر جدی و آمیخته با تساهل فقط در بین طبقات ممتاز وجود داشت. معاشرت دختران و پسران قبل از ازدواج معمول بود. زنان مخصوصاً آنان که وابسته به طبقات پایین بودند در فعالیت‌های گوناگون اقتصادی و اجتماعی شرکت می‌جستند.

زرتشت خطاب به دخترش می‌گوید: آن کسی را به همسری برگزین که «خرد» تو به آن فرمان می‌دهد. همین تعالیم مذهبی مطمئناً در عصر هخامنشی نیز به صورت رایج وجود داشته است.

زنان در عصر هخامشیان، به بالاترین مرتبه فرماندهی لشکر رسیدند « آرتمین» نخستین زن دریا نورد ایرانی بود که در حدود 2480 سال پیش به فرمان خشایار شاه به مقام دریا سالاری و فرماندهی کل نیروی دریایی ایرانی رسید. همچنین او اولین زن در تاریخ دریا نوردی جهان است که در جایگاه فرماندهی قرار گرفته از دیگر نکاتی که در مورد جایگاه زنان در عصر هخامنشی می‌توان به آن اشاره کرد. برگزاری روز «زن» در ایران باستان بوده است که در پنج اسفندماه سال بوده است.

زنان در این روز از شوهرانشان هدیه می‌گرفتند. در ایران باستان این روز را به احترام فرشته پاک «سپندارمز» برای پیروی از صفات پاک جشن می‌گرفتند و شادی پایکوپی می‌کردند. ابوریحان این جشن را، مژده گیران یا مزدگیران نامیده است که البته این رسم در آیین زرتشتی چندان با دوام نماند و کمتر خانواده ایرانی و زرتشتی در ایران چیزی از این مراسم می‌دانند.

در مورد نظام قضایی و رعایت عدالت که از ویژگی‌های رفاه و تأمین اجتماعی است. در زمان هخامنشیان بسیار مدون و عادلانه بود. زیرا مجری قانون و دادگستری، مغان و پیشوایان مذهبی بودند که نزد ایرانیان از فرزانگان و دانشمندان به شمار می‌رفتند.

در همین زمان برجعی تحت عنوان «محکمه اعلی» وجود داشت که از هفت قاضی منتخب از نجیب‌زادگان تشکیل می‌شد و محکمه‌های محلی، نیز در سراسر کشور ایجاد شده بود تا از طولانی شدن محاکمه‌ها جلوگیری کند.

برای هر نوع محاکمه زمان معینی تعیین و همواره به طرفین پیشنهاد سازش از طریق داوری می‌گردید. به علت زیادی سوابق قضایی و طول و تفضیل قوانین گروه خاصی به نام «سخن‌گویان» قانون پیدا شدند که مردم با آنان مشورت می‌کردند و برای پیشبرد دعاوی از آنان کمک می‌خواستند.

در زمان هخامنشیان فقط موبدان دنجبا به مقام قضاوت نمی‌رسیدند. بلکه عمل قضاوت و حتی انتخاب قضات به دانشمندان سالخورده نیز واگذار می‌شد.
رشوه دادن از گناهان بزرگ و مجازات آن اعلام بود. کمبوجیه دستور داد پوست قاضی اسدی را کندند و بر کرسی قضاوت وی کشیدند و فرزندش را بر آن تحت نشاندند تا پیوسته هنگام قضاوت سرگذشت پدر را به خاطر داشته باشد و از راه درست منحرف نشود.

اگر کسی در محکمه محلی نمی‌توانست به حق خود برسد، می‌توانست به شاه رجوع کند.
داریوش در یکی از کتیبه‌های خود می‌نویسد:
« به خواست اهورا مزدا من چنانم که راستی را دوست دارم
بدی را دوست نیستم چون مرا خشم مسلط شود با اراده سخت نگاه می‌دارم
برخویشتن سخت فرمان روا هستم

در جای دیگر می‌نویسد:
« از دروغ روی گردانم، دوست ندارم ناتوانی از حق‌کشی در رنج باشد هم چنین دوست ندارم که به حقوق توانا به سبب کارهای ناتوان آسیب برسد آنچه را که درست است من آن را دوست دارم من بر خشم نیستم»
داریوش مجموعه قوانینی تنظیم کرد که آن را «دستورات نظامات خوب» نامید که تا دورترین نواحی کشور اجرا می‌شد. چنانکه داریوش در کتیبه بیستون به آن اشاره می‌کند کلمه «دات» که امروزه به قانون ترجمه شده است. نخستین بار توسط   داریوش در کلیه 2500 کشور تحت الحمایه ایران رایج شد در همین مورد داریوش در کتیبه‌ای می‌نویسد:
"خواست خدا در زمین، جنگ نیست. بلکه صلح نعمت و حکومت خوب است من در دل خود تخم کینه نمی کارم هر آنچه که مرا به چشم آورد از خود دور می‌سازم و با نیروی خود بر خشم چیره خواهم شد ."
در جای دیگر می‌گوید:"آنکه گزند رساند وستم کند به اندازه گوشمالش می‌دهم. نمی‌خواهم کسی زیان برساند و کیفر نبیند. آنچه کسی در بندگی دیگر مرا بگوید مرا قانع نمی‌کند مگر طبق قانون نیک گواه درست آورد و داوری شود.

داریوش در وصیت‌نامه‌اش به خشایارشاه در قسمت‌هایی می‌نویسد:
زنهار، زنهار هرگز هم مدعی و هم قاضی نشو. اگر از کسی ادعایی دارد موافقت کن تا یک قاضی بی‌طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار و رای صادر نماید زیرا کسی که مدعی است اگر هم قاضی باشد ظلم خواهد کرد...

 عفو و سخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته‌ترین صفت پادشاهان عفو و سخاوتمندی است. ولی عضو باید موقعی به کار بیافتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگر خطا کرده باشد و تو عفو کنی بدان ظلم کرده‌ایی: زیرا حق دیگری را پایمال نموده‌ای.

آنچه در این سند و دیگر اسناد مکشوفه ذکر شده بنابر شهادت مورخین فقط شعار نبوده بلکه در عمل اجرا شده زیرا الواح یافته شده نشان می دهد که مسوولان انجام وظایف دادگستری سخت به انجام رعایت عدالت و دادگری پایبند و به عمل در می‌آورده‌اند. 

کورورش برای نخستین بار در ایران دستور داد تا دادگاه‌های محلی تاسیس شود و روزی در هر ماه برای بارعام به همه اقشار مختلف تعیین کرده بود تا شخصا بتواند با مردم به صورت مستقیم دیدار کند و مردم بتوانند مشکلاتشان را با وی رودررو در میان بگذارند که عمل در اصطلاح سیاسی امرزوی، حرکت دموکراتیک خوانده می‌شود . درنتیجه نمی‌توانست حکومت فاسدی صورت بگیرد. البته مردم هم از این فعالیت‌ها حمایت می کردند . 

درباره آموزش دینی و اخلاقی هخامنشیان فرزندان خود را ازکودکی به فراگرفتن ورزش‌های گوناگون و کارهای دسته جمعی عادت می‌دادند تا از این راه حس همکاری و جوانمردی را درایشان ایجاد نمایند و در انجام وظایف اجتماعی و حفظ حقوق خود و دیگران کوشا باشند، از قوانین جمعی پیروی نمایند و آن را محترم دارند و گذشته از آن از اندیشه و کردار نکوهیده در امان باشند زیرا می دانستند:

 دل تهی، بدی جوید و دست تهی به گناه گراید. 
اوستا در قبال مردم سه وظیفه بزرگ و اساسی را برعهده هر زرتشتی گذاشته است:
1.    دشمن را دوست کن.
2.    پلیدی را پاکیزه بدار.
3.    نادان را دانا گردان.

-       رسم اول مردمی و انسان دوستی را در دل بیدار و تقویت می کند . 
-       وظیفه بعدی وی تکلیف می دارد که بکوشد تا با رفتار و کردار نیک خود و دیگران را پاک و منزه سازد و پلیدی‌های بیرون و درون دیگران را بردارید. 
-       و سرانجامبه وظیفه بزرگ و اصلی انسان می‌رسیم که شرکت و کمک به آموزش دیگران است بی‌سواد را سوادآموختن و بی دانش را دانش بخشیدن . 

دین زرتشت آموزش و پرورش نسل‌ها را به صورت فریضه‌ای الهی طرح کرده است و در "وندیداد" می‌گوید: 

"از سه راه به بهشت برین می‌توان رسید:
اول، دستگیری به نیازمندان و بی‌نوایان .
دوم، یاری کردن در ازدواج دو نفر بی‌نوا.
سوم، کوشش و کمک به تعلیم و تربیت نوع بشر که به نیروی دانش، شر و ستم این دو آثار جهل از جهان رخت بربندند"

داریوش در وصیت‌نامه‌اش به خشایارشاه می‌نویسد: 
"همواره حامی کیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نمایند و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد و از هر کیش که میل دارد پیروی نماید ." 

-       در مورد نظام مالی و اداری ایرانیان در عصر هخامنشی، نخستین قوانین مالی منظمی در جهان آن دوران را در جهت توسعه امور مالی در کشورداری تنظیم کردند. در الواح مکشوفه تخت جمشید که ذکر ان گشت به طور بسیار دقیقی نام: خزانه‌دار، سرکارگران، کارگران و زمان‌کار انجام شده آنها و بهای آن محاسبه شده است . 


در تاریخ کشور ما، کوروش پادشاه هخامنشی از کسانی بوده است که روشهای مدیریت او در امور اداری و کشورداری به توسعه و تکامل این علم کمک فراوان کرده است. 
در طرح‌ریزی و پیش‌بینی عملیات و برنامه‌ریزی که اصل اول مدیریت است . کوروش عقیده داشت که "شبانگاه باید به این فکر بود که صبحگاه چه کنیم و چون روز فرا رسید باید به این اندیشه باشیم که شب را چگونه به صبح آوریم ." 

-       علاوه بر این نامه او به عنوان یکی از نخستین صاحبنظران درباره تقسیم کار بر مبنای تخصص "مشخص بودن فرمانها"، " مطالعه در حرکات"، "طرح استفاده صحیح از جا و مکان و حمل و نقل مواد" در تاریخچه توسعه و تکامل مدیریت ثبت شده است "

داریوش هخامنشی بازرسان سلطنتی را برای نخستین بار در تاریخ به وجود آورد او اولین سازمان جاسوسی رسمی دنیا را جهت جلوگیری از فساد حکومتی و ستم به مردم و کنترل مرزها و امنیت داخلی به نام "چشم و گوش" شاه در هر ساتراپی به وجود آورد .

این سازمان با توجه به اعتمادی که شاه به آنان داشت در تمام امور مملکتی اختیار نظارت غیرمحسوس داشتند و همین امر موجب می‌شد تا ماموین حکومتی و اشراف و توانمندان نتوانند بر مردم ستم کنند. 
مبارزه داریوش با فساد و رشوه آنچنان شدید بود که تاثیرش را تا سالها بر نظام اداری ایران باقی ماند . 

نگهداری از 20 تا [1] بود (خشتروبان به منزله استانداران اموزی و یا والی در زمان صفویه بودند و تمام قدرت اداری و قضایی در دست او بود همچنین حفظ امنیت ب وصول مالیات و نظارت بر دادگستری که به دست امرای محلی بود نیز از وظایف والی استاندار بود . 30 ساتراپی که به منزله ایالت بودند و در هر یک فردی به نام "خشترویان" یعنی تعیین شده
ساترایی منطقه‌ایی را در برمی‌گرفت که طی تاریخ شکل گرفته بودو ساکنان آن از نظر مردم شناسی یعنی از لحاظ فرهنگی و آداب و رسوم مشابه بودند . 

در مورد امور مالیه داریوش برای هرایالتی یک مالیات جنسی و نقدی مقرر داشت. سپاه ایران در این دوره به صورت مرزی اداره می‌شد و هم‌چنین تعداد سپاهیان و پادگان‌های هر ساترایی تعیین گردیده بود.

داریوش در ادامه اقدامات اصلاحی خویش دستور تنظیم و استاندارد شدن اوزان و مقیاس‌ها را صادر کرد و جمع‌آوری مالیات و پرداخت‌ها را قاعده‌مند کرد . 

ضرب سکه نقره به شکل به صورت گسترده و رسمی در همین عصر و با یک وزن استاندارد شده ه دستور او رایج شد.

فهرست خزانه‌داران تخت‌جمشید از سال 490 ق.م در الواح تخت‌جمشید ثبت شده است. به طور مثال شخصی به نام "بردکمه" از سال 490 تا 446 ق.م عنوان خزانه‌دار کل ایران را داشته و جیره ماهیانه بسیار زیادی که ثبت شده نشان می‌دهد از اهمیت فوق‌العاده‌ایی برخوردار بوده وطبق اسناد تنها خزانه‌داری بوده که این مدت طولانی سمت خویش را حفظ کرده است. در کنار این خزانه‌دار اصلی خزانه‌دارهای دیگری بوده‌اند که در مواقع ضروری از آنها استفاده می‌گردیده است . در آن دوران سیستم اداری و مالی دقیقی طراحی و اجرا شده بود به طوری که حتی نام انبارداران قسمت‌های مختلف بیست و پنج ساتراپی ایران و چند پادشاه بعد از داریوش به خوبی معلوم است .

گمرک برای نخستین بار به معنای امروزی آن در تمام شهرهای بزرگ ایران به دستور داریوش اول برپا شده بود و کلیه کالاهایی که وارد یا خارج می‌شدند مشمول اخراج می‌شدند. پادشاهان هخامنشی جهت امور مملکتی از هیاتی از مشاوران حکومتی استفاده می کردند و در کنار آن در امور مالی و سیاسی و... از خشتروبان نیز نظر مشورتی می‌خواستند چنانکه پولیاس در کتاب تاریخ خود در فصل یازدهم بند سه همین نکته را اشاره می‌کند و بیان می‌نماید که : داریوش نخستین کسی است که میزان خراج پرداختی اقوام خود را تعیین کرد و در تعیین میزان آن از نظر استانداران استفاده کرد و میزان خراج را پس از مشورت به نصف کاهش داد .

همچنین جهت بایگانی اسناد خزانه مرکزی تأسیس شد و اسناد چندین دهه در یک تالار بزرگ در تخت جمشید بایگانی می‌شد.

اینها و موارد منعقد دیگر به خوبی نشان می‌دهد که نظام اداری عظیمی که در زمان هخامنشیان به وجود آمده یک هدف اصلی داشته و آن جلوگیری از فساد و ایجاد نظم و حرکت ه سوی توسعه یافتگی و رفاه و تامین اجتماعی و بهزیستی مردم در قلمرو خویش تا چندین دهه، مردم در آن دوران نسبت به مردمان هم عصر خویش از رفاه بیشتری برخوردار بوده‌اند . 

زیرا مشارکت مردم در برنامه‌های رفاهی هخامنشیان، نظم، مسوولیت‌پذیری حاکمان، سیستم اداری منظم، فقدان فسد به صورت گسترده در حکومت و همچنین برنامه‌ریزی دقیق در کلیه امور از مهمترین عوامل توسعه رفاه و تامین اجتماعی است که در آن روزگار وجود داشته است . 
از اینرو دوران حکومت هخامنشیان بدون شک یکی از درخشانترین دورانی بوده است که مردم به چشم دیده‌اند حکومتی که در جهت توسعه و رفاه مردم این سرزمین تلاش فراوانی از خود بروز دارند و صفحات درخشانی را از خود بیادگار گذاردند . 

-       درباره توسعه و گسترش آموزش و پرورش که از عوامل اصلی و اساسی رفاه و تامین اجتماعی است هخامنشیان کوشش بسیار زیادی به عمل آوردند و برخلاف تصور چنانکه منابع تاریخی نشان می دهدعموم مردم از آموزش و تحصیلات برخوردار بودند و مانعی برای تحصیل کسی وجود نداشت . 

البته فرزندان طبقه اشراف و بالای جامعه از آموزش‌های متفاوتی برخوردار بودند که عملا توسط قشر پایین جامعه دسترسی به آن امکان پذیر نبود . همانطوری که امروز هم وجود دارد . وظیفه تعلیم و تربیبت در اوایل حکومت هخامنشیان برعهده موبد موبدان و روحانیون مذهبی بود و پس از آن به تدریج اقشار دیگر جامعه از جمله دانشمندان به این حوزه وارد شدند. 

تربیت کودکان و نوجوانان در این دوره بیشتر با این هدف صورت می‌گرفت که آنان را دلیر و فداکار و خردمند و مفید به حال کشور پرورش دهند . 

در نظام آموزشی عصر هخامنشی فرد ایرانی می‌بایست چنان پرورش می‌یافت که برای جامعه عضو مفید و سودمند باشد و منظور از تربیت آن بود که جوانان را دلیر و فداکار، خردمند و آراسته به زیور اخلاق و بالاخره مفید به حال کشور و جامعه بار آیند.

در پندنامه "آذرباد ما را اسپندان " آمده است . 
اگر تو را فرزند خردسال باشد او را به دبستان بفرست زیرا افروغ دانش چون دیده روشن و بیناست .

 
آوزگاران را "ایثیراپائی‌تی " (Aethrapaiti)  یا هیربد دانشمند می خواندند و هر یک پنجاه تن شاگرد بین هفت تا پانزده سالگی سپردند و آنان می بایستی روزی هشت ساعت به فرا گرفتن درس بپردازند.
معلم کسی بود که از دانش و آگاهی لازم برخوردار باشد و همواره به مطالعه بپردازد .
ای زرتشت مقد کسی را معلم بخوان که تمام شب مطالعه کند او از خردمندان درس بیاموزد تا ازتشویق خاطر فارغ گردد و در سر پل صراط با قوت قلب باشد و به عالم مقدس روحانی یعنی بهشت نائل گرد.
معلمان نیز به چند رشته و مرتبه تقسیم می‌شدند:
-       معلمین دینی، سوادآموزی، تربیت بدنی و معلمان علوم دیگر مانند معلمین ساب علم‌الاشیاء، کشاورزی و...
-       معلمان دینی را مغان و هیربدان یا "آثراوان" یا دو "فرهنگ خوانان"و اندرزپتان و همچنین معلمان در باری و معلمان عمومی که آنان نیز بر حسب سن و خصوصیات دانش آموزان تعیین می‌شدند . 
برای تربیت و آموزش اطفال از میان پیران و اشخاصی را انتخاب می کردند که بتواند اخلاق آنان را نیز پرورش دهد و برای نوجوانان از میان مردان و برای مردان اشخاصی را که بتوانند آنان را برای شناسایی و رعایت احکام و دستورات حکومت آماده تر کند و برای پسران نیز از میان خودشان اشخاصی را برای سرپرستی انتخاب می نمودند. 
اولین مراکز آموزشی در ایران باستان دوران هخامنشی، آتشکده‌ها بود و چنانچه نظامی می‌گوید :
چنین بود رسم اندر آن روزگار           که باشد در آتشگه آموزگار 
 
 
که از حدود یکصد و چند آتشکده به این امر مهم اختصاص داشته است.
از جمله مدارس دیگر که در دوره هخامنشی وجود داشته و بعدها در زمان ساسانیان شاهد آن هستیم ، مدراس "رها" و دیگری "نصین" است 40.
از تعداد شاگردان این مدارس که در حدود هشتصد نفر ذکر شده می‌تون به تشکیلات منظم و سازمان مجهز آنها پی برد . علاوه براین مدراس دیگری با تنوع و گوناگونی بیشتر چون مداس، فنی و حرفه‌ای و همچنین حوزه‌های فلسفی، مانوی،‌مزدکی، زرتشتی، یهودی و مدارس علمی و ادبی چون پزشکی، ریاضی، نجوم و ... وجود داشته که زمینه را برای پیدایش این دانشگاه جندی‌شاپور را بعدها فراهم کرده است .

دانش آموزان و شاگردان در ایران باستان از چند نظر به چند رشته تقسیم نموده‌اند: 
1.    دانش‌آموزان خاص که شامل: شاهزادگان و بزرگزادگان(اشراف) و درباریان، ساتراپ شهربانان، دبیران، افسران ارشد، بود که علوم جنگی و سیاسی و کشور داری را می‌آموختند. 
2.    دانش‌آموزان حرفه‌ای که شامل فرزندان مغان، هیربدان و موبدان بودند علوم دینی را فرا می‌گرفتند و فرزندان پیشه‌وران و اصناف و صنعت‌گران و کشاورزان و غیره که هریک فنون وصنایع پدری را می‌آموختند. 
3.    دانش‌آموزان عمومی که شامل فرزندان آموزگاران، کارمندان، بازرگانان که آموزش فرهنگی، اداری و اقتصادی کشور را می‌آموختند. 
 
از چگونگی کامل دانشگاهها و مراکز آوزش عالی در دوران هخامنشی به علت از بین رفتن مدارک اطلاع‌ کاخی در دست نیست ولی شواهد باقی مانده وجود آموزش عالی را در این زمان همانطور که گفته شد تایید می‌کند . 
زیرا در اوایل عهد هخامنشی مکتب‌های سده در اکباتان و دیگر درسارد و سمرقند تأسیس شده که گفته می‌شود در آنها پزشک، دبیر، کاهن پرورش می‌یافتند و احتمال دارد که غیر از اینها مدراس دیگری وجود داشته که جز آنها به زمان کنونی نرسیده است . 
گفته‌اند که یکی از قدیمی‌ترین مدارس، ایرانین باستان، مکتب اکباتان است این مدرسه یکصدسال پس از زرتشت توسط یکی از شاگردان او تأسیس گردید و با یکصد شاگرد به درمان کردن مردم می‌پرداختند. 

فلوطرحس نوشته است که در مکتب سده و اکباتان که شخصا به آن راه یافته بود حکمت، نجوم، طب، جغرافیا تعلیم داده می‌شد و یکصد شاگرد در آن به تحصیل مشغول بودند 43. 
در دروه هخامنشی علاوه بر دانشکده‌ای برای تحصیل طب در سائیس مصر چند مدرسه عالی مهم نیز در شهرهای بورسیبا ، میلت و از ارخویی تأسیس گردید به علاوه در آذربایگان، ری و بلخ نیز محققاتی وجود داشته است .

تحصیل در مدرسه معمولا از سن هفت سالگی تا چهارده، پانزده سالگی ادامه می‌یافت و کودکان و نوجوانان خواندن و نوشتن و علوم مقدماتی و اولیه را در محیط آموزشگاه فرا می‌گرفتند. مدرس عمومی در نقاط مسکونی و در نزدیکی محل کسب بازار و محل زندگی اکثریت ساخته می‌شد تا کلیه مردم و فرزندانشان به راحتی بتوانند از آن برخوردار شوند .
در کتاب یونان و بربرها در مورد محمل مردسه‌های ایرانیان باستان چنین نوشته شده که ایرانیان برای مدرسه جایگاه مخصوص دارند که جایگاه آزادی نامیده می‌شود . 
 
 
درباره‌ چگونگی گذران اوقات فراغت که یکی از عوامل مهم در بهبود و توسعه رفاه و تامین اجتماعی و از دغدغه مهم کنونی کشورهای توسعه یافته است هخانشیان در دوران باستان اقدامات بسیار مهمی انجام داده و کوشیده‌اند تا هر چه بیشتر و بهتر زندگی مردم به شادی و رفاه بگذرد به همین لحاظ علاوه بر جشنهای سالانه در هر ماه حداقل یک روز را به جشن و پایکوبی و شادی و تفریح می‌پرداختند. ایرانیان باستان روزهای بسیاری از سال را شادمانه جشن می‌گرفتند و در این روزها با مراسمی دل‌انگیز و شادی‌آفرین فرشتگان نیکی را تقدیس و اهورامزا را ستایش می‌کردند. به همین جهت است که در اکثر کتیبه‌های ایران باستان با چنین مضامینی روبرو می‌شویم اهوارامزدا مردم را آفرید . 

و از خدای بزرگ و یکتا که به شهر شادی ارزانی فرمود، سپاسگزاری شده است . 
تعداد جشن‌ها درایران باستان زیاد و رسم برا ین بود که کلیه جشن‌ را با پرستش اهوارامزدا آغاز می‌نمودند. بدین معنی که پیش از شروع برنامه‌های اصلی جشن دعایی از اوستا خوانده و سپس برنامه‌ اصلی جشن آغاز می‌گردید. 

از بسیاری جشن‌ها در ایران باستان چنین پیداست که ایرانیان برای شادی‌های زندگی ارزش فراوان قائل بودند و طبع انسانی و روح دادگری و بی‌زاری از خون‌ریزی و گرایش به راستی و درستی کرداری و مهربانی خود دلیل بارزی بر طبع لطیف و شادی آفرین نیاکان ما می‌باشد.
همانطور که گفته شد، جشنهای ایران باستان از دو دسته بزرگ، سالانه و ماهیانه تشکیل می‌شد که جشن‌های سالانه به ترتیب درجه اهمیت و بزرگداشت عبارتند از: 

1-   جشن نوروز یا جشن بهاران 
2-   جشن مهرگان که از اول مهر تا 30 روز تمام جشن برپا می‌کردند این عید به مناسبت پیروزی فریدون بر ضحاک ماردوش است . 
3-   جشن سده یا سدک که به مناسبت سپری شدن صد روز از زمستان برپا می‌شد و به نام جشن پیدایش آتش معروف است . 
4-   جشن زایش آشوزرتشت که در روز ششم از ماه فروردین برپا می‌شد و روز خانوارده بود زیرا در این روز مشیه و مشیاد مرد و زنی که در آیین مزدیستی مانند آدم و حوا می‌باشند به دنیا آمده‌اند . 
5-   جشن‌های گامان بار، که در شش نوبت و هر نوبت به مدت پنج روز یعنی روی هم یک ماه در هر سال برگزار می‌شده است . 
6-   جشن سیرسور که در روز چهاردهم دی ماه به منظور دفع آفات شیطانی و امراض گوناگون برگزار می‌شد و آن را سیر سور می‌گفتند . 
7-   جشن پنجه یا پنجه دردیده که در اواخر ماه دوازدهم برگزار می‌گردید و برای شادی روان گذشتگان و دستگیری از مستمندان پرداخته می‌شد و با خواندن سرودهایی از اوستا، آمرزش و رستگاری نیاکان خود را از اورمزد توانا می خواستند.
 
اما جشن‌های ماهیانه بدین ترتیب بود که چون نام هر یک از روزها با نام همان ماه همزمان و مطابق می‌شد، آن روز را جشن می‌گرفتند پس در هر ماه یک روز مخصوص جشن ماهیانه بود به جز ماه دی که سه جشن داشتند.
بنابراین با توجه به صورت اسامی روزهای جشن‌های ماهیانه از این قرار بوده است:
1.    نوزدهمین روز در فروردین ماه       جشن فروردینگان
2.    سومین روز در اردیبهشت            جشن اردیبهشتگان 
3.    ششمین روز خورداد ماه             جشن خوردادگان 
4.    سیزدهمین روز در تیرماه            جشن تیرگان 
5.    هفدهمین روز در امردادماه          جشن امردادگان 
6.    چهارمین روز در شهریورماه          جشن شهریورگان 
7.    شانزدهمین روز در مهر ماه         جشن مهرگان 
8.    دهمین روز در آبان ماه                جشن آبانگان 
9.    نهمین روز در آذرماه                   جشن آذرگان 
10.          هشتمین روز در دیماه            جشن دیگان 
11.          پانزدهمین روز در دیماه           جشن دیگان 
12.          بیست و سومین روز در دیماه           جشن دیگان 
13.          دومین روز در بهمن‌ماه            جشن بهنمگان 
14.          پنجمین روز در اسفندماه                جشن اسفندگان 
 
خلاصه آن که ایرانیان باستان در عصر هخامنشی با فرهنگ و تمدن درخشان خود که گنجینه عظیمی‌ از هنر، اندیشه، اخلاق، فرزانگی، آداب و رسوم و سنن است همواره با اقدامات موثر و گوناگونی که در جهت رفاه و تامین اجتماعی مردم این سرزمین به عمل آورند، کوشیدند تا این مهم و حیاتی را در میان مردم به بهترین نحو به اجرا درآورند زیرا دریافته‌ بودند که به- زیستن سر بقا و توسعه جامعه و کور به سوی تعالی است و تا این مهم حاصل نیاید جامعه توسعه نمی‌یابد و حکومت دوام نمی‌آورد . 

بدین منظورآنان با استفاده از تمام عوامل ممکن که شرح آنها گذشت تلاش کردند تا حداکثر رفاه و بهزیستی و امنیت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی و... را در جامعه به وجود آورند . 
علاوه بر آن کوشیدند تا فرد ایرانی را چنان پرورش دهند که برای جامعه عضو مفید و سودمندی باشد و وظایف خود را در قبال میهن به انجام برساند و با عادت دادن کودکان و جوانان به کارهای دسته جمعی حس همکاری و جوانمردی را در ایشان ایجاد نموده و در انجام وظایف اجتماعی و حفظ حقوق خود و دیگران کوشا باشند، از قوانین جمعی پیروز نماید آن را محترم دارد و گذشته از آن از اندیشه‌ و کردار نکوهیده در امان باشند. زیرا می دانستند که "دل تهی بدی جوید و دت تهی به گناه گراید"

از این رو برماست که میراث فرهنگی و بزرگان گذشته را مقدس و محترم شماریم بدینوسیله از خودبیگانگی و فرار مغزها در جامعه جلوگیری نماییم .

                                                  نظر بدهید...


comment نظرات ()
پیامبر ایرانی
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٧

خانه ی پوروشسب را نور فرا گرفته بود ، بزرگان ده گمان می کردند ده آتش گرفته . به هراس افتادند و گریز اختیار کردند امادر بازگشت در یافتند که به هیچ جای ده آتش نیفتاده بلکه در خانه پوروشسب طفلی خوش سیما دیده به جهان گشوده و این روشنی از فره ی اوست بنا بر روایت (وجر کرد دینی)تولد اشو زرتشت در روز ششم فروردین ماه بوده است و ایشان در هنگام تولد می خندیده است .

زرتشت یا زردشت یک پیام بر ایرانی بود که مزدیسنا (دین پرستش اهورا مزدا) ، را بنیان گذاشت. ایشان همچنین سراینده ی گاتها ، کهن ترین بخش اوستا می باشد.

 

ریشه و مفهوم نام زرتشت

 

نام زرتشت مرکب است.از <<زَرَت>> که ممکن است معنی زرد و زرین یا پیر داشته باشد و << اشترا >> که برخی معنی آنرا شتر و  برخی معنی آنرا آسترا به معنی ستاره در نظر گرفته اند .دارنده ی شتر زرد،دارنده ی شتر پیر،دارنده ی شتر با جرأت ،درخشان و زرد مثل طلا ، پسر ستاره، ستاره ی درخشان و روشنایی زرین معانی گوناگونی است که تا به حال محققان برای نام زرتشت ذکر کرده اند.

 

زمان ولادت زرتشت

 

متاسفانه با تمامبرسیهایی که در منابع تاریخ نگاری داشتیم نتوانستیم زمان دقیقی برای ظهور زرتشت پیامبر به دست بیاوریم و با همه پژوهش های دانشمندانقدیم و جدید ، هنوز هم در پرده ی ابهام است . دور ترین زمانی که برای تولد او قائل شدهاند ، سده ی هجدهم پیش از میلاد و نزدیکترین آن سده ی ششم پیش از میلاد است . جامعه ی زرتشتیان ایران زاد روز زرتشت را 6 فروردین و در سال1768 پیش از میلاد دانسته اند . اما امروز بیشتر دانشمندان برانند که زرتشت بین 1000 تا 1200 سال پیش از میلاد حضرت مسیح می زیسته است.

 

محل تولد زرتشت

 

در خصوص محل تولد حضرت زرتشت نیز نکات بر ابهامی حاکم است اما دانشمندان و محققان از دو منطقه بیشتر از سایر نواحی ایران به عنوان محل ظهور ایشان نام برده اند. گروهی معتقد هستند با عنایت به این که در چندین قسمت از یشت ها در اوستا محل فعالیت دینی زرتشت ایرانویچ ذکر شده است و در نمابع پهلوی ایرانویچ (نزدیکی قره باغ )

را با آذر بایجان یکی شمرده اند . برخی با اطمینان بیشتری سخن گفته اند که زرتشت در شمال غربی ایران در نزدیکی دریاچه ارومیه متولد شده است . اما گروه مخالفی اعتقاد دارند زبان کتاب اوستا زبانی است متعلق به شرق ایران و ایرانویچ را خوارزم می دانند که زادگاه زرتشت است . اوستا زادگاه اشو زرتشت را محلی به نام << رَگه >>

در کنار رودخانه ی << دَرُجی>> و در یا چه چیچَست می داند . بعضی از پژوهشگران این محل را در غرب ایران یعنی دریاچه ارومیه و برخی دریاچه ی هامون در خاورو برخی نیز رگه را شهر ری در نزدیکی تهران می دانند .

 

اعضای خانواده ی زرتشت

 

حاصل ازدواج یوروش اسپ پدر و دوغدو مادر پنج پسر بود که زرتشت سومین آنهاست . زرتشت سه بار ازدواج کرده بود . زن سوم او هووی نام داشت ، هووی از خواندان هووگوه و بنا بر روایات سنتی دختر فرشوستر ، وزیر کی گشتاسب شاه کیانی بوده است . نخستین کسی که به دین حضرت زرتشت ایمان آورد میدیو ماه بود که در روایات سنتی اورا پسر عموی زرتشت معرفی کرده اند .

 

آغاز رسالت زرتشت

 

حضرت زرتشت در سن سی سالگی پیامبری خود را اعلام کرد، اما چندی بعد از اعلام آشکار رسالتش زندگی در منطقه ی آذر بایجان بر زرتشت دشوار شد و نا چار ، به شمال شرقی ایران آن روزگار ، یعنی منطقه ی بلخ کوچ کرد . زرتشت در 40 سالگی توانست در قلمرو کی گشتاسب پادشاه کیانی، با شفا دادن (آست ) زن زیبای وی ، که ناگهان فلج گشته بود ، در وجود گشتاسب و زنش، و شاهزاده اسپینات ، حامیان قابل اعتمادی بدست آورد و در آنجا پشتیبانی شاه گشتاسب برخوردار شد و توانست دین خود را گسترش دهد . از سن 30 سالگیش شروع به آگاهی رسانی مردم در باره ی دینش و فلسفه کرد و طریقه ی تبلیغ آیینش سرودن اشعار بود . آموزه های زرتشت بیشتر در قالب شعر و با عنوان "گاتا" ، که بخشی از کتاب مقدس زرتشتیان یعنی " اوستا" می باشد ، به دست ما رسیده است . گاتها قدیمی ترین و مقدس ترین بخش اوستا است . گاتها منبع بسیار معتبری برای شناخت عقاید اصلی زرتشت به شمار می رود.

  

 

 

نگرش ها و اعتقادات زرتشت

 

زرتشت نخستین آموزگاری است که راستی و آرامش را برای ما به ارمغان اورده است ، هنگامی که از زرتشت سخن می گوییم نه به آن دلیل که آنرا به عنوان نخستین پیامبر جهان ستوده اند به آن می بالیم بلکه ما از زرتشت به عنوان بخش مهمی از فرهنگ ایران یاد می کنیم ، پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک از خصایص آئین زرتشتی است ، در دین زرتشت ، خرد ، شادی و راستی بنیان آن را پی می ریزد و اندیشه و گفتار و کردار نیکرا در قالب اخلاقی که فرا تر از آموزه های دینی است به ما معرفی می کند ، در نگاه زرتشت عناصر طبیعت ار اهمیت خاصی برخوردارند به خصوص عنصر آتش که پاک کننده ی همه نا پاکیهاست . زرتشت به زندگانی دنیوی بی اعتنا نیست و در ویشی در آن راهی ندارد . زرتشت رسالت خود را فقط مذهبی ومعنوی نمی داند و در ترقی امور اقتصادی و بهبود زندگانی مادی نیز کوشاست ، به خصوص زرتشت به آباد کردن زمین و کشاورزی اهمیت زیادی داده است . زرتشت در سخنان خویش خطاب به کشاورزان می گوید که کشور خدا پرست کی گشتاسب شاه  باید از نیروی آنان برتری به هم رساند و سرمشق دیگران گردد .

 

باورها و اعتقادات بزرگان در مورد زرتشت

 

زرتشت دارای چهره ی جهانی و شناخته شده است .دانشمندان یونانی در پیشگاهش شاگرد وار زانو زده اند . بیشتر فلاسفه ی زرتشت را مرد یگانه ای بی مانند در تاریخ اندیشه ی گیتی و راستگویی بالا مرتبه و بی مانند و پیام آوری خرد مند یافته اند ، از فیثاغورث و افلاطون و ارسطو گرفته تا هگل و نیچه برخی اندیشه های خود را از فرهنگ ژرف و سرشار او گرفته اند ، جهان غرب و شرق متفق القول زرتشت را حکیمی بزرگ نامیده اند . سهروردی اندیشمند سده ی هفدهم به عنوان پیام آور حکمت اشراق از زرتشت با نام  حکیم فاضل نام می برد ، برای ایرانیان جای بسی خوشحالی است که ریچارشتراوس یکی از سمفونی های خود را با نام زرتشت ساخته و یا اپرای زرتشت ساخته ی ژان فیلیپ رامو در کهن ترین سالن تأتر جهان در سوئد اجرا می شود . یا سال 2003 به عنوان سه هزارمین سالگرد فرهنگ زرتشتیاز سوی یونسکو اعلام می شود .

 

فوت حضرت زرتشت

 

زرتشت سر انجام در 77 سالگی در گذشت . وفات او در روز خور ( یعنی روز پنجم ) ماه می بود. در روایت های دینی آمده است در مورد علت فوت حضرت زرتشت دو روایت نقل شده است ، یکی این که زرتشت پیامبر ایرانی پس از پایان رسالت خودکه بخشی از ان که آموزش راستی و رستگاری و آرامش به انسان ها بود ، در شهر بلخ به سر می برد . او هفتادو هفت سال از عمرش می گذشت و در آتشکده ی شهر بلخ در حال عبادت و آموزش و راهنمایی انسان ها بود و این هنگامی بود که گشتاسب کیانی ، فرمانروایی آن سامان را به عهده داشت . گشتاسب و پسرش اسفندیار از بلخ که پایتخت آن زمان بود خارج شده بودند و فرمانروای تورانی ارجاسب ، که دشمن دیرینه ی ایرانیان بود از موقعیت استفاده کرد و توربراتور فرمانده ی سپاه خود را با لشگری بسیار به ایران فرستاد ، لشگر تورانی دروازه های شهر بلخ را با همه دلاوریهای ایرانیان در هم شکستند و هنگامی که اشو زرتشت پیامبر ایرانی با لهراسب و 80 نفر از پیروانش در آتشکده ی بلخ به نیایش مشغول بودند حمله کردند و وی را کشتند . فردوسی در این خصوص در شاهنامه می گوید :

از آنجا به بلخ آمد سپاه                            جهان شد زتاراج و کشتن سیاه

نهادند سر سوی آتشکده                           برآن کاخ و ایوان زرآژده

همه زند و آستا همی سوختند                    چه پر مایه تر بود بر توختند

ورا هیربد بود هشتاد مرد                        زبانشان ز یزدان پر از یاد کرد

همه پیش آتش بکشتندشان                        ره بندگی بسر نوشندشان

ز خونشان بمرد آتش زرد هشت                ندانم چرا هیربد را بکشت

و گروهی دیگر معتقدند با توجه به نیمه کاره  نبودن گاتها به نظر می رسد زرتشت رسالت خود را کامل کرده و به آرامی  و به خواست خدایش ترک جهان گفته است ، اما به نظر می آید اعتقاد گروه نخست صحیح تر باشد .

 

محل دفن زرتشت

 

متأسفانه در خصوص محل دفن حضرت زرتشت هم دو روایت نقل شده است که به دلیل این که اثری از آرامگاه ایشان با قی نمانده نمی توان به طور یقین هیچیک از روایات را با قطعیت پذیرفت البته روایت نخست به واقعیت نزدیک تر است ، گروهی معتقدند قبری را که در کوه سبلان ( بلند ترین کوه شهر اردبیل ) وجود داشته قبر این پیامبر است .بالا تر همه روایتی است که از حضرت رسول اکرم ص که در عجایب المخلوقات نقل شده که می فرمایند : " سبلان کوهی است بین ارمینیه و آذربایجان که بر آن چشمه ای است از چشمه های بهشت و قبری است از قبور انبیا " . و گروه دیگری بر این باور هستند چون زرتشتیان به بقاء روح و فروهر نیاکان خود باور دارند ، اصولا پس از مرگ علاقه ی زیادی به اینکه به سر مزار در گذشته بروند و شیون و زاری کنند ، را ندارند ، بنا بر این برای زرتشتین مهم نبوده، که اشو زرتشت در کجا دفن شده و همواره روح اورا در کنار خود احساس می کنند و از روح و فروهر پاک اشو زرتشت برای پیشرفت کارهایشان کمک می خواهند و به دنبال محل آرامگاه اشوزرتشت نیستند ، اما مدعی هستند آرامگاه اشو زرتشت ، در استان بلخ افغانستان و در شهر مزار شریف می باشد . نام قدیم شهر مزار شریف هم بلخ بوده و نام این استان هم اکنون هم بلخ است و در اوستا بسیار آمده است که بلخ محل پادشاهی شاه گشتاسب بوده که اشو زرتشت دین خود را ارایه و تبلیغ می کرده است ،  ودر این شهر به شهادت رسیده است .

سخنان نغز حضرت زرتشت

 

_ شریف ترین دل ها دلی است که اندیشه ی ازار کسان در آن نباشد .

_ هرگز به کسی که با راستی و درستی زندگی می کند ستم روا نگردد و هرگز به کسی که جهان را می پرورد آسیب نرسد .

_ خدایا به ما کمک کن ، ما چشم به راه لطف تو هستیم .

_ کسی که بهترین اندیشه را انتخاب می کند با کار های راستین خود خدارا خوشنود می کند .

_پس بیایید از کسانی شویم که این زندگانی را تازه می کنند و جهان را نو می سازند.

_اگر چیزی برای کسی سود مند باشد و برای دیگری زیانمند ، آنرا نمی توان نیک شمرد . نیک آن است که نه به سود یک نفر خود خواه بلکه به سود راست و درست اجتماع باشد .

_ اهورا مزدا با دستهای توانایش جلوی ازار بدخواهان را سخت می گیرد.

_کسی که بر غلب خود غلبه نکرد بر هیچ چیز غالب نخواهد شد .

_ رفتار کن با دیگران همانطور که توقع داری با تو رفتار کنند .

_ با هیچ کس و هیچ آیینی پیمان شکنی نکن که به تو آسیب نرسد .

_ پیمان شکنی یکی از شاخه های دروغ است .

_خوشبخت کسی است که خوشبختی دیگران را فراهم سازد.

_ بهشت و دوزخ ما در این جهان در دستان خود ماست ، نیکی پاسخ نیکی است و بدی سزای بدی ، نتیجه ی زندگی ما حاصل اعمال ماست .

_ همسری که برای دخترت برگزیدی به او معرفی کن و لی انتخاب نهایی را به دست خودش بسپار.

_خورشید باش که اگر خواستی بر کسی بتابی نتوانی.

 

 

 

 

 

 

چو خرداد روز و ماه فرودین آمد                          خجسته زایش سردار دین آمد

دو لب هایش چو غنچه وا شد از هم                  شگفتیها برای اهل دین آمد

بزرگان زمانه در شگفتند                                   که این خندیدنش از اولین آمد

بود این افتخاری ز آریایی                                 چو تابان اختری به ایران زمین آمد

همه دلها شدش لبریز شادی                           که خندان کودکی از نابغین آمد

چگونه گویم از افکار این طفل                            به نوزادی چو صد ها بالغین آمد

چگونه بر شمارم من نبوغش را                        فزون از نابغه بالاترین آمد

چو از سی سالگی سنش فرارفت                    برایش از خدا الهام دین آمد

همه افکارو گفتار نکویش                                بهم  پیوست و کرداری بهین امد

به دنیا کس نگفت بالا تر از سه                       شعارش این چنین بالاترین آمد

چو شش بگذشت از این فصل بهاری                به علم و دین بهاری دلکشین آمد

مبارک بر همه هم کیش عالم                        که این تهنیت از فرزند دین آمد

 


comment نظرات ()
نقشه هوایی شهرستان هرسین
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٥


comment نظرات ()
ارتش ایران در دوران هخامنشیان
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٥

سپاه جاویدان


پیش از داریوش ایران سپاه منظمی نداشت و ارتش آن بصورت افراد غیر حرفه ای اداره می شد . داریوش به تشکیل سپاه جاویدان پرداخت که شمار ایشان به ده هزار تن می رسید . در هر شهر پادگانی وجود داشت که در ارگ آن شهر جای داشتند و فرماندة آن دژها را ارگبد می گفتند . 
لشکر ایران به دو دستة پیاده و سواره تقسیم می شدند و مسلح به تیر و کمان و نیزه و شمشیر و زوبین و خنجر و کمند و سپر و کلاهخود و زره بودند . 
اسب و فیل و شتر را هم زمان در جنگ بکار می بردند . 
ایرانیان در تیر اندازی مهارت داشتند چنانکه هرودت می نویسد : پارسیان از کودکی به فرزندان خود سه چیز می آموختند که :


· راست بگویند .
· راست بر اسب سوار شوند . 
· راست تیر بیندازند .

از زمان داریوش دوم ، جنگاوران یونانی نیز بعنوان مزدور در ارتش ایران راه یافتند و همین امر باعث تن پروری ایرانیان و انحطاط ارتش ایشان گردید . 
در ایران از زمان کوروش گردونه های جنگی نیز به کار می رفت . چرخهای این گردونه ها غالباً مجهز به داسهای برنده بودند . 

نیروی دریایی : 



در زمان هخامنشی ایران به دستیاری رعایای فینیقی و یونانی خود دارای نیروی دریایی مهمی گردید . این نیروی ایران مرکب از سه گونه کشتی بود :
اول - کشتیهای جنگی که پاروزنان آن در سه ردیف یکی بالای دیگری قرار می گرفتند .
دوم - کشتیهای دراز که برای حمل و نقل اسبها و سواره نظام بکار می رفت .
سوم - کشتیهای کوچکتر که برای حمل و نقل خوار و بار استعمال می شد .


comment نظرات ()
شرح فتوحات داریوش بزرگ
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٥

آریاندس امیر پارسی که توسط کمبوجیه حاکم بر مصر بود زمانی فرتیمه مادر آژزیلاس رهبر یونانی تبار جزایر سیدن و سیرنائیک را که در یک توطئه خانوادگی کشته شده بود ، به دربار او آمد و به آریاندس گفت که فرزندش در سال 522 ق . م با پرداخت خراج ، وفاداری و اطاعت خود را از کمبوجیه ابراز کرده است . این واقعه موجب شد که آریاندس پس از مشورتا با داریوش سپاهی را به فرماندهی دو نجیب زاده پارسی به نام های امازیس از طایفه مارافین ها و بدرس از تیره پازارگادیان در سال 513 ق . م به جنگ « برقه » واقع در مرزهای غربی لیبیا بفرستد . برقه ای ها پس از مقاومت طولانی سرانجام تسلیم شده و طی معاهده ای خراج گزار شدند اما بعدها آنها اسیر و تحت الحفظ به مصر نزد داریوش – وقتی که به آنجا رفت – آورده شدند و پادشاه نیز در ایالت باختریش (باکتریان) شهرکی جهت اسکان آنها ساخت که به نام آنها شهرت یافت . اکنون آریاندس فوق العاده قدرتمند شده بود . داریوش او را حذف کرد . عابد را تجدید سازمان کرده و کاهن معبد سائیس را مورد لطف قرار داد .

داریوش در سکاهیه

513 ق . م داریوش به قصد سکاهیه حرکت کرد . قبلاً به دموکدس ، پزشک مشهور فرمان داده شد به جهت آشنایی با منطقه ، سواحل آسیای صغیر را مورد بازرسی کامل قرار دهد و پس از مدتی داریوش به تعقیب سکاها پرداخت و سفیری نزد « اسخون خه » پادشاه سیت ها فرستاد و به او پیغام داد : ای مرد عجیب چرا دائماً از مقابل من می گریزی ؟ یا خودت را بنمایان و نبرد کن و اگر می دانی که قدرت من بر تو غالب است و یارای مقاوت نداری پس برای خداوندگار خود آب و خاک به خدمت بیاور . اسخون خه پاسخ داد که : ای مرد پارسی ! روش من این است که هیچ وقت از مردم نمی ترسم و از آنها فرار نمی کنم ، آب و خاک هم نمی فرستم اما به جای آنها هدایای مناسب تری خواهم فرستاد . به دنبال آن سفیری فرستاد که همراه او یک مرغ ، یک موش ، یک وزغ و پنج عدد تیر بود . وقتی علت را پرسیدند گفت : اگر پارسی ها عاقل باشند می توانند مفهوم آن را دریابند . استنباط داریوش این بود که سیت ها می خواهند تسلیم شوند از این رو موش علامت خاک و وزغ نشانه آب است اما گبریاس عقیده دیگری داشت . او معتقد بود که : سیت ها می گویند پارسیان در صورتی از تیررس ما در امان خواهند بود که همچون مرغ به هوا پرواز کنند و یا مانند موش در زمین فرو روند و یا چون وزغ گرد دریاچه ها پناه جویند . هرودوت ، ژوستن ، پلوتارک ، توسیدید ، کتزیاس و ... دیگر مورخانی هستند که در مورد لشکر کشی داریوش به سیت ها ، سخن گفته اند . البته این که داریوش با سکاهای آسیای میانه یا سیت های اروپا که هردو را « اقوام یاغی » و « سکاهایی که در آن سوی دریا می زیستند » خطاب می کند ، شکست داده – زیرا پادشاه سیت ها با کلاه نوک تیز معروفش در انتهای صف نه نفره یاغیان در برابر داریوش در کتیبه بیستون ایستاده – اما این موضوع که با کدام قوم جنگیده اختلاف هست ، قطعاً با هر دو قوم قبل از عزیمت به قصد یونان با آنها نبرد داشته و همزمان با این لشکرکشی ، پارسیان در مصر به فرماندهی آریاندس به برقه = (اوس پرید یا بنغازی در لیبی) اردوکشی نموده اند . اما طبق روایت کتریاس ، داریوش قبل از اینکه به جنگ سکاها بروند به آریارمنس ساتراپ کاپادوکیه دستور داده که به سرزمین آنها وارد شود و آنها را به اسارت بگیرد . آریادمنه با 30 کشتی پر از سرباز به آنجا یورش برد حتی مرس گتس برادر پادشاه سیت ها را که به جرمی در بند بود ، اسیر کرد و پس از آن سی تربس پادشاه سیت ها نامه ای دشنام آمیز به داریوش نوشت و داریوش نیز همین گونه پاسخ داد . ژوستن هم علت جنگ داریوش را پاسخ منفی پادشاه سیت ها – یان تیروس – به داریوش را به خواستگاری از دخترش  می داند . اما به روایات کتزیاس و ژوستن نمی توان اعتماد کرد که آنها حتی نام ها را نیز متفاوت ذکر می کند . مسلماً نبرد با سیت ها مقدمه ورود داریوش به اروپا بود که تا آن سوی دانوب رفت . با توجه به سپاه گران هخامنشی در این جنگ که هرودوت آن  را بدون احتساب نیروی دریایی ، 600 فروند کشتی و 700 هزار رزمی ذکر کرده ، جنگی مهم بوده است . پس  از عبور از هلسپونت (بیسفر) ، پروپونتید (مرمره) و دانوب شهرهای یونانی نشین آسیای صغیر از جمله ، لبیدوس ، لامپاسک ، پریون ، پروکونیز ، سیزیک و بیزانس را مطیع و سپس جزایر دهانه یونیه مانند فیوس ، ساموس ، فوسه و میله را زیر پا گذاشت و به حوالی کالسدون رسید . متعاقب آن داریوش  به اهالی یونانی آن منطقه دستور داد بر روی دانوب یک پل شناور ساختند . احداث پل های شناور بر روی  آبراهه های تند و رودها ابتکار جنگی داریوش بود و این پل تا مراجعت او در دو ماه بعد وقتی که او موفق نشد با پادشاه سیت ها مواجه شود با وجود اینکه سیت ها یونانیان محلی را تحریک به تخریب پل کردند ، پابرجا بود و یونانیان ترجیح دادند که نسبت به شاه ایران وفادار بمانند . در این زمان گبریاس به داماد خود داریوش پیشنهاد کرد که بهتر است مراجعه کنند به خصوص که سپاهیان در دشت های تفتیده و بی آب و علف در رنج و تنگنا بودند با تلفاتی حدود هشتاد هزار تن به سارد عقب نشستاند . در واقع مشغلات فراوان از جمله نبرد ماراتن و از سویی ، درگذشت داریوش در 486 ق . م به او فرصت نداد که پا به آتن بگذارد .

 داریوش در شرق

تثبیت سرحدات شرقی مورد غفلت واقع نشد . جایی که قبلاً کوروش تا ساحل رودخانه سند آمده بود . اما اکنون می بایست در این تقطه مرزها مشخص شود . تسخیر هند مسئله ای بود که اندیشه داریوش را راحت نمی گذاشت . به همین علت و به احتمال زیاد بین سال های 518- 515 ق . م به شرق آمده است . وانگهی داریوش قصد داشت بداند که آیا پیوند میان متصرفات او در شرق با شوش در غرب ایران وجود دارد یا نه . او موفق شد زیرا به دریاسالار معروف خود اسکیلاس گفت که از سند تا دریای سرخ را در ساحل خلیج فارس و دریای عمان بپیماید . سپس داریوش ، سند و پنجاب ، هند ، مکران (بلوچستان) را در شرق و یمن و حجاز را ساحل دریای سرخ به هم پیوند زد و به قلمرو هخامنشی افزود .

داریوش در یونان

سواحل یونان در دو مقطع از سوی داریوش بررسی شد . اولین ماموریت را دموکدس انجام داد که ضمن گشت زنی در سرتاسر منطقه اطلاعات خوبی در زمینه موقعیت جزایر به دست آورد . در نتیجه ایم ماموریت بود  که نیمی  از جزایر تسخیر شدند . در نوبت دوم ، داریوش به دامادش ماردونیوس و برادرش ارته فرنس گفت که تا مرزهای آتن پیشروی کنند . آنها در راس نیروی دریایی توانستند از تراکیای شرقی بگذرند و ملیته ، لسبوس ، خیوس ، کوزیکوس ، آسوس ، خرسونس و دیگر جزایر دهانه آتن را فتح کنند . ساموس که حکم دروازه ورودی به غرب را داشت ، قبلاً توسط اوتانه و به درخواست سیلوسون ، برادر پولی کراتس مقتول تحت انقیاد پارسیان قرار گرفته بود ، در حالی که فاتح پارسی از داریوش دستور داشت از چپاول ، اسارت و یا کشتن اهالی جزیره بپرهیزد . در واقع هدف عمده داریوش در غرب این بود که از راه بالکان به یونان برسد ، در حالی که راه های دیگری نیز وجود داشت منتها وی قصد داشت با قطع شریان اقتصادی یونان – واردات چوب های جنگلی و گندم که از مصر و لیبی وارد می شد – به آتنیان ضربه کاری را وارد کند که به این هدف دست یافت . بسط قدرت پارسیان در غرب با پیشرفت های قابل ملاحظه ای همراه شد . وقتی که تراس و مقدونیه که همزمان با شورش مجدد سیت ها داریوش را مجبور کرد هشتاد هزار تن از قوای درگیر ، آن منطقه را جدا و به عنوان قوای کمکی به جزایر یونانی یاد شده اغرسال کند ، مطیع شدند ، آتن و اسپارت در تیررس مستقیم او قرار داشت . اکنون پارسیان مهیای نبرد ماراتن بودند .  


comment نظرات ()
نامهای اصیل ایرانی برای دختر و پسر
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٥

پسرها

یکی از شخـصیت های شاهـنامه، پدر فریدون

آبـتین   

آتـش

آتـش   

        نام فرمانده لشگر بابک خـرمدین،  تـزیـین و آرایش

آذین   

   نام فرشته ای

آراد  

      ساکت

آرام   

         نام پدر زن داریوش کبـیر

آرتان 

         یکی از پهـلوانان سنـتی ایران

آرش 

     بسیار نیرومند،   پدر بزرگ داریوش کبـیر

آرشام 

         هـدف

آرمان

       یکی از شخـصیت های شاهـنامه

آرمین  

        نام باستانی ایران

آریا
      دارای خلق و خوی آریایی،   نام پسر داریوش آریامنش
         منسوب به نژاد و قوم آرین یا آریایی آریانا
      مربوط به نژاد آریا  آرین
          آزاد آزاد
    خاص و خالص،   پاک و پاکیزه آویژه  
                پاره آتش اخـگر
         یکی از شخـصیتهای شاهـنامه اردشیر
  اردلان
           یکی از شخـصیت های شاهـنامه اردوان
       یکی از شخـصیت های شاهـنامه ارژنگ
        شیر ارسلان
                 تخـت

ارشیا     

یکی از شخصیتهای شاهنامه اسفندیار 
 بنیانگذار سلسله اشکانیان  اشکان
شریک، معاون، رفیق  افشار
 نام سردار ایرانی افشین

                آرزو

امید
  شاه امیر
جاودان انوش
نام یکی از پادشاهان ایرانی در زمان ساسانیان انوشیروان
  ادراک اورنگ
 نام یکی از شخصیتهای شاهنامه ایرج
یکی از شخصیت های شاهنامه بابک 
نام نوازنده نامی دربار خسرو پرویز باربد
آغاز صبح بامداد
نام نوازنده نامی دوران ساسانیان بامشاد
  بامین
نام یک شاهزاده(برادر کمبودجیه پسر کوروش)ر بردیا 
یکی از سرداران یزدگرد ساسانی برسام 
 جوان برنا
بلند بالا، نام پسر سهراب بروز
نام پهلوان ایرانی، نام پسر گرشاسب برزن
یکی از شخصیتهای شاهنامه بزرگمهر
به دین به آئین
 نگهبان بهبد
  بهراد
مریخ، یکی از شخصیتهای شاهنامه بهرام 
رنگ نیک بهرنگ
روز خوب و نیک بهروز
کسی که به نیکی زاده شده بهزاد
یازدهمین ماه ایرانی، نام یکی از شخصیت های شاهنامه بهمن
دارای مش و کردار شایسته بهمنش
مشهور بهنام
نام شاهان هند بهنود
یکی از شخصیتهای شاهنامه بیژن
ایرانی، مقدس پارسا 
نامی آذری به معنای پروردگار پاشا
 رزمجو پرشان 
یکی از شخصیت های شاهنامه پرویز 
 نام یک پیامبر پرهام
  پژمان 

        

پوریا

جستجو، جویا

پویا 
آرزو پوژمان
نام یکی از پهلوانان ایرانی در زمان کیقباد پولاد 
 آهنگساز دوران خسرو پرویز ساسانی پهلبد 
 پیام پیام 
یکی از شخصیتهای شاهنامه پیروز
 نام برادر شاپور اول پیروزان
قبول پیمان
 یکی از شخصیت های شاهنامه تورج
یکی از شخصیت های شاهنامه تهماسب
نام یکی از شاهان ایرانی تهمورث
  تیرداد
  تیمور
  ابدی جاوید
نام شاهی باستانی، یکی از شخصیت های شاهنامه جمشید 
 دارنده جهان جهاندار
 شاه جهان جهانشاه
 فاتح جهان جهانگیر
 مدافع حامی
 هدیه ای از طرف خدا خداداد
یکی از شخصیتهای شاهنامه خسرو
 نام یکی از شاهان هخامنشی خشایار 
  دادیه
ثروتمند، یکی از شخصیتهای شاهنامه دارا 
یکی از شخصیتهای شاهنامه داراب
  نام یکی از شاهان هخامنشی داریوش

 

دانوش

  رامبد
  رامین
نوازنده معروف زمان ساسانیان رامتین
درخشان رخشان 
یکی از شخصیت های شاهنامه رستان
  روزبه
یکی از شخصیتهای شاهنامه ( پدر رستم )ر زال 
  زامیاد
 نام یک پیامبر زرتشت
  زند
بنیانگذار عهد ساسانی ساسان
 رهبر سالار
 یکی از شخصیتهای شاهنامه سام 
خانه، سامان سامان
بالا مقام سامی 
  آسمان سپهر
  سروش
شاهزاده سنجر
 یکی از شخصیت های شاهنامه ( فرزند رستم )ر سهراب
 مرد سیاه مو سیامک
یکی از شخصیت های شاهنامه سیاوش 
یکی از شخصیت های شاهنامه شاپور
صورت شاه شاهرخ
خواست شاه شاهکام
باز ( پرنده ای کوچکتر از عقاب )ر شاهین
سزاوار شایا
سزاوار شایان
  شروین
ستاره دنباله دار شهاب
 شاهین دربار شهباز 
نام پادشاهی شهرام 
 هدیه شهر شهرداد  
رودی بزرگ شهروز 
  شاه شهریار
دوست شاه شهیار 
  اعتماد عماد 
یکی از شخصیتهای شاهنامه فرامرز
 راست فربد
عالی فرجاد 
شاد فرخ 
شاد به دنیا آمده فرخزاد
  فرداد
بهشت فردوس
  فردین
تولد باشکوه فرزاد
 سزاوار فرزام
عاقل فرزان
دانا فرزین
شاد فرشاد

 

فرشید

بالا

فرناز 
یکی از شخصیت های شاهنامه فرود 
جوهر فروهر
 یکی از شخصیت های شاهنامه فرهاد 
 فرهنگ فرهنگ
  فرهود
یکی از شحصیت های شاهنامه فریبرز 
منحصر بفرد فرید 

            یکی از شخصیت های شاهنامه

فریدون 
پیروز، پیروزی فیروز 
موفق کامران
آرزوی شاد کامشاد 
موفق کامیار
یکی از شخصیت های شاهنامه کسرا 
 یکی از شخصیت های شاهنامه کاوه
یکی از شخصیت های شاهنامه کاووس
  کورس
بنیانگذار سلسله هخامنشی در ایران کورش

           کوشنده، سخت کوش

کوشا

شاه، مدافع، محافظ

کیا 
شاهان کیان
  کیارش
یکی از شخصیت های شاهنامه کیانوش 
یکی از شخصیت های شاهنامه کیخسرو 
یکی از شخصیت های شاهنامه کیقباد
جهان کیوان
یکی از شخصیت های شاهنامه کیومرث
یکی از شخصیتهای شاهنامه گباد
یکی از شخصیتهای شاهنامه گشتاسب
یکی از شخصیتهای شاهنامه گودرز 
یکی از شخصیتهای شاهنامه گیو
  مازیار
  ماکان
نقاشی که خود را پیامبر معرفی می کرد مانی
یکی از شخصیتهای شاهنامه منوچهر
  مهبد
یکی از شخصیتهای شاهنامه مهراب
یکی از شخصیتهای شاهنامه مهران 
هدیه آفتاب مهرداد
نوزاد آفتاب مهرزاد
 یکی از شخصیتهای شاهنامه مهرک
رنگ آفتاب مهرنگ
یکی از شخصیتهای شاهنامه مهیار
 تولد میلاد 
 مشهور نامدار
مشهور نامور
 یکی از شخصیتهای شاهنامه نریمان
روشنایی نوری
بشادی زائیده شده  نوشزاد 
خبر خوش نوید 
کوچک نمیا
شنونده نیوشا
 یکی از شخصیتهای شاهنامه هرمز 
  هوتن
دانا هوشمند
یکی از شخصیتهای شاهنامه هوشنگ
  دانا هوشیار 
یکی از شخصیتهای شاهنامه هومان
نیک اندیش هومن
  ورشاسب

               نامی آذری - بمعنی جاوید

یاشار 

 

دخترها

آبگینه
آبنوس
نام یک شاهزاده ایرانی
آتوسا
آتش، نهمین ماه ایرانی
آذر 
نام پسر مهرنوش پسر اسفندیار
آذرافروز 
صاعقه، نام روز نهم از ماه آذر
آذرخش
نام گلی است برنگ سرخ
آذرگون 
پاکدین
آذرنوش
 
آرا  
آرزو
آرزو
 آزاد، رها
آزاده
نام یک شاهزاده ایرانی
آزیتا 
زینت آلات
آزین
مانند
آسا
 تشویق
آفرین 
نام گلی
آلاله
الهه آب
آناهیتا
صدا
آوا
آویز
آویزه
آهو
آهو
ستاره، نام گلی
اختر
سیاره ارانوس
ارانوس
نام درختی که گل و شکوفه سرخ رنگ می دهد
ارغوان
رنگ ارغوانی روشن، نام گلی
ارکیده 
 هدیه
ارمغان
تاج
افسار 
افسانه
افسانه
طلسم و جادو
افسون
پاشیدن
افشان

 
الناز 
خوشبخت
انوشه
نام کشور ایران
ایران
دختر ایران
ایران دخت 
خانم، متشخص، زن مجرد
بانو 
کریستال
بلور
گل بنفشه
بنفشه
دختر و دوشیزه هدهد، نام مرغ حضرت سلیمان
بوبک
بوس، بوسیدن
بوسه
فصل بهار
بهار
بهار کوچک
بهارک
 آورنده بهار
بهاره
 بهترین ناز
بهناز
بهترین صورت
بهرخ
منحصر بفرد
بیتا 
 پدیده، چیز جدید
پدیده
 اسم یک پرنده
پرستو 
ابریشم
پرند 
پری
پری 
دارای صورتی همچون پری
پری رو
جمع پری
پریا 
    دارای صورتی همچون پری
پریچهر
زاده پری
پریزاد
مانند پری
پریسا
دارای صورتی همچون پری
پریوش
پرتو
پرتو
پروانه
پروانه
نام یک صور فلکی
پروین
سپیده دم
پگاه
نوعی پرنده
پوپک
موفق
پوران 
یکی از شخصیت های شاهنامه
پوران دخت 
موفق
پوری
نام گلی
پونه
جام شراب
پیمانه 
ارتباط
پیوند
ستاره
تارا
آهنگ، نغمه
ترانه 
مسیحی
ترسا 
نام کشور دشمن ایران در شاهنامه
توران
نوعی پرنده
توکا
یکی از شخصیتهای شاهنامه
تهمینه
سفال
تینا
 نام یک صور فلکی
ثریا
جوان، گل جوانه
جوانه
 
چلیپا
یاد، یادگاری
خاطره
خندان
خندان
 
خجسته
آفتاب
خورشید
ستاره ای درخشان که مانند گوهر می درخشد
دری
آرام دل
دلارام
ملیح، خوش قلب
دلبر
جذاب
دلکش
دریا 
دریا 
جهان
دنیا
 آرامش
رامش
پرمعنی
رسا
روشنایی، نام شاهزاده ایرانی که اسکندر بخاطر او تخت جمشید را نابود کرد
رکسانه
روح، روان
روان
یک از شخصیت های شاهنامه، مادر رستم
رودابه
نور کوچک
روشنک
 آزاد
رها
 
ریما
حریر، زربافت
زری 
طلایی
زرین
دختر طلایی
زرین دخت

 
زویا
سیاره زهره(ونوس)ر
زهره
زیبا، قشنگ
زیبا
شبنم
ژاله

 
ژیلا
 
سارا 
جام شراب
ساغر

 
سالومه
نام گلی
ساناز
 سایه
سایه
نور اول صبح
سپیده
ستاره
ستاره
زن زیبا، درخت سروناز
سروناز 
یاسمن
سمن

 
سمیلا

 
سمیرا

 
سنا
یکی از شخصیت های شاهنامه
سودابه
رز قرمز
سوری
شعله ور، درحال سوختن
سوزان 
نام گلی
سوسن
قسم خوردن
سوگند

 
سپتا
صورت، رخ
سیما
نقره ای
سیمین
شاد
شادان
شادی، خوشحالی
شادی
سلطنتی
شاهین
شبنم(ژاله)ر
شبنم
جرقه
شراره 

 
شروین
شعله، آتش
شعله 
شکوفه
شکوفه
جلال، زرق و برق
شکوه
نوعی آهو
شوکا
بانوی شهر
شهربانو
زاده شهر
شهرزاد 
عشق شهر
شهرناز
شاهزاده
شهزاده 
زن سیاه چشم
شهلا 
عشق شاه
شهناز
 
شیدا
آفتاب، درخشان
شیده
ظریف، شیرین
شیرین
زن شیرین و حساس
شیرین بانو
افسون شده
شیفته

 
شیما
فریبا
شیوا

 
صدف
شراب
صهبا
پاک، خالص
طاهره
طلا
طلا 
عسل
عسل
آهوی کوهی
غزال
 آهوی کوهی
غزاله
طنازی
غمزه
غنچه گل
غنچه
یکی از شخصیتهای شاهنامه
فرانک 
خوشی
فرحناز
شاد
فرخنده
عاقل
فرزانه
فرشته، پری
فرشته
عشوه گر
فرناز
یکی از شخصیت های شاهنامه
فرنگیس
درخشان
فروزان
درخشان
فروزنده
روشنی
فروغ
ملیح
فریبا
پرارزش
فریده 
ستوده
فرین
 فیروزه
فیروزه
عاشق
فیلا
گل قاصدک
قاصدک
مقدس، فرشته
قدسی
یکی از شخصیت های شاهنامه
کتایون
ماده ای که مس را به طلا تبدیل می کند
کیمیا
یکی از شخصیت های شاهنامه
گردآفرید
یکی از شخصیت های شاهنامه
گردیا
چشمان
گلاره

 
گلبانو
گل فصل بهار
گلبهار 

 
گلپری
 باغ گل
گلشن 
گل انار، به زیبایی گل
گلنار

 
گلنسا
رنگ قرمز گل رز
گلی
 نوعی آهنگ
گیتا 
 جهان، دنیا
گیتی
 
گیسو
نام گلی
لادن
گل لاله
لاله

 
لیدا
شبانه
لیلا 
نام گلی
لیلی 
مانند
مانا
نام یک شاهزاده
ماندانا 
نقاشی که خود را پیامبر معرفی کرد
مانی
 وجوه ماه
ماهدخت 
کسی که صورتش مانند ماه باشد
ماهرخ
 مرجان
مرجان
 مرجان
مرجانه
مرمر
مرمر
ملکه
ملکه
یکی از شخصیتهای شاهنامه
منیژه 
مروارید
مروارید 
 گل مریم
مریم
 خبر خوش
مژده
مژه ها
مژگان 
مست
مستانه

 
میشا
 نام یک الهه
مونا
 مثال ماه
مهتا 
مثال ماه
مهتاب
مهر انگیز
مهر انگیز
نور آفتاب
مهرناز

 
مهرنوش
خورشید، مهربان
مهری 
 ماه، مهتاب
مهسا
درخت گل یاس
مهستی

 
مهشید
نور ماه، شکوه ماه
مهناز

 
مهنوش
مثال ماه، زیبایی
مهوش 
 دختر ماه
مهین
نام یک الهه
میترا 
مینا
مینا 
 
مینو 
 شوق آفرین
نازآفرین
 گل زیبا
نازگل
خوش قلب
نازنین 
زیبا
نازی 
زیبا
نازیلا
 نام یک درخت
ناژین
ونوس، ستاره زهره
ناهید
صدا
ندا
  نام گلی
نرگس
 نام گلی
نسترن
رز وحشی
نسرین
ترانه، آهنگ
نغمه
خوش قلب
نگار 
 نگاه
نگاه 
سنگ روی انگشتر و جواهرات
نگین
نوا
نوا
شادی خلق
نوش آفرین
شیرین
نوشین
 نهال
نهال
خوب، زیبا
نیکو
خوبی
نیکی
نام گلی(زنبق آبی)ر
نیلوفر 
شنونده
نیوشا
آرزو
وندا
آشکار
ویدا 
هدیه
هدیه
وجود
هستی
پرنده ای افسانه ای
هما
حیرت انگیز
هنگامه
گل یاس
یاس
گل یاس
یاسمن
تنها، یگانه
یکتا
تنها، یگانه
یگانه
نام بلندترین شب سال
یلدا 

 


comment نظرات ()
از کلمات پارسی استفاده کنیم
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٥


comment نظرات ()
نام روزهای ماه در ایران باستان
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٥

در ایران باستان ماه ها 30 روز داشت که با اضافه کردن 5 روز به آخر ماه (پنجه دزدیده) سال 365 روز می شد...

هر یک از روز های ماه در تمدن ایران دارای نامی بود که آن نام ها عبارت اند از:

1 .اورمزد                                                        2 .بهمن

3 . اردیبهشت                                                    4 .شهریور

5 .سپندارمذ                                                     6. خرداد

 7. امرداد                                                         8. دی باذر

 9. آذر                                                              10. آبان

 11. خور                                                            12. ماه

 13. تیر                                                             14. گوش

 15. دی به مهر                                                    16. مهر

 17. سروش                                                        18. رشن

 19. فروردین                                                    20. بهرام

 21. رام                                                             22. باد

 23. دی به دین                                                    24. دین

25. ارد                                                            26. اشتاد

 27. آسمان                                                         28. زامیاد

 29. مهراسفند                                                    30. انیران

 

روزهای پنجه دزدیده نیز نامی دارند که از نام گاتاهای زرتشت گرفته شده:

 

۱. اهنود                         ۲. اشتود               ۳. سپنتمد               

 ۴. وهوخشتر                 ۵. وهشتواش

 


comment نظرات ()
نمایی از مجسمه هرکول در بیستون
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٥


comment نظرات ()
نمایی از بزرگترین سنگنبشته جهان در بیستون
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٥


comment نظرات ()
وصیت نامه کوروش بزرگ
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٤

فرزندان من، دوستان من! من اکنون به پایان زندگی نزدیک گشته‌ام. من آن را با نشانه‌های آشکار دریافته‌ام.

وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپندارید و کام من این است که این احساس در کردار و رفتار شما نمایانگر باشد، زیرا من به هنگام کودکی، جوانی و پیری بخت‌یار بوده‌ام. همیشه نیروی من افزون گشته است، آن چنان که هم امروز نیز احساس نمی‌کنم که از هنگام جوانی ناتوان‌ترم.

 

 

من دوستان را به خاطر نیکویی‌های خود خوشبخت و دشمنانم را فرمان‌بردار خویش دیده‌ام.

 

زادگاه من بخش کوچکی از آسیا بود. من آنرا اکنون سربلند و بلندپایه باز می‌گذارم. اما از آنجا که از شکست در هراس بودم ، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم. حتی در پیروزی های بزرگ خود ، پا از اعتدال بیرون ننهادم. در این هنگام که به سرای دیگر می‌گذرم، شما و میهنم را خوشبخت می‌بینم و از این رو می‌خواهم که آیندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چیزی است شبیه به خواب . در مرگ است که روح انسان به ابدیت می پیوندد و چون از قید و علایق آزاد می گردد به آتیه تسلط پیدا می کند و همیشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنین بود که من اندیشیدم به آنچه که گفتم عمل کنید و بدانید که من همیشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر این چنین نبود آنگاه  ازخدای بزرگ بترسید که در بقای او هیچ تردیدی نیست و پیوسته شاهد و ناظر اعمال ماست.

  

 

باید آشکارا جانشین خود را اعلام کنم تا پس از من پریشانی و نابسامانی روی ندهد.

من شما هر دو فرزندانم را یکسان دوست می‌دارم ولی فرزند بزرگترم که آزموده‌تر است کشور را سامان خواهد داد.

    

 

فرزندانم! من شما را از کودکی چنان پرورده‌ام که پیران را آزرم دارید و کوشش کنید تا جوان‌تران از شما آزرم بدارند.

تو کمبوجیه، مپندار که عصای زرین پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان یک رنگ برای پادشاه عصای مطمئن‌تری هستند.

 

 

همواره حامی کیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیشی که میل دارد پیروی کند .

 

 

هر کس باید برای خویشتن دوستان یک دل فراهم آورد و این دوستان را جز به نیکوکاری به دست نتوان آورد.

از کژی و ناروایی بترسید .اگر اعمال شما پاک و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد یافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا دارید و در اجرای عدالت تسامح ورزید ، دیری نمی انجامد که ارزش شما در نظر دیگران از بین خواهد رفت و خوار و ذلیل و زبون خواهید شد . من عمر خود را در یاری به مردم سپری کردم . نیکی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برایم لذت بخش تر بود.

  

 

به نام خدا و نیاکان درگذشته‌ی ما، ای فرزندان اگر می خواهید مرا شاد کنید نسبت به یکدیگر آزرم بدارید.

پیکر بی‌جان مرا هنگامی که دیگر در این گیتی نیستم در میان سیم و زر مگذارید و هر چه زودتر آن را به خاک باز دهید. چه بهتر از این که انسان به خاک که این‌همه چیزهای نغز و زیبا می‌پرورد آمیخته گردد.

من همواره مردم را دوست داشته‌ام و اکنون نیز شادمان خواهم بود که با خاکی که به مردمان نعمت می‌بخشد آمیخته گردم.

 

 

هم‌اکنون درمی یابم که جان از پیکرم می‌گسلد ... اگر از میان شما کسی می‌خواهد دست مرا بگیرد یا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزدیک شود و هنگامی که روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم که پیکرم را کسی نبیند، حتی شما فرزندانم. پس از مرگ بدنم را مومیای نکنید و در طلا و زیور آلات و یا امثال آن نپوشانید . زودتر آنرا در آغوش خاک پاک ایران قرار دهید تا ذره ذره های بدنم خاک ایران را تشکیل دهد . چه افتخاری برای انسان بالاتراز اینکه بدنش در خاکی مثل ایران دفن شود.

از همه پارسیان و هم‌ پیمانان بخواهید تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اینکه دیگر از هیچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گویند.

    

 

به واپسین پند من گوش فرا دارید. اگر می‌خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید، به دوستان خود نیکی کنید.

نظر بدهید...

comment نظرات ()
متن کامل کتیبه بیستون
نویسنده : احسان فتاحی هرسینی - ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٤
سنگنبشته بیستون یا کتیبهٔ بیستون از آثار باستانی ایران واقع در حدود سی کیلومتری کرمانشاه و از توابع شهرستان هرسین است.

نام بیستون از بغ(خدا) + ستان (ادات مکان) آمده که به معنای سرزمین یا جایگاه خدااست. از آن در پارسی باستان به صورت «بغیستانه» و در معجم البلدان «بهستان» و برخی از دانشمندان عرب از آن به «بهستون» یاد کردهاند.

حجاریها و کتیبههای بیستون از زمان داریوش اول هخامنشی است. حجاریها داریوش را در حالی که ایستاده و دست راست را بتقدیس اهورامزدا بلند کرده و پای چپ را بر سینهء بردیای دروغین نهاده نشان میدهد و در بالا فروهر در پرواز است و پشت سر داریوش دو نفر ایستاده و در مقابل او نه تن دستبسته حجاری شده است.داریوش در کتیبههای بیستون فتوحات خود را به خط میخی و سه زبان پارسی باستان و زبان بابلی و ٔ دیگر به زبان عیلامی شرح داده است.

این کتیبهها کلید کشف رمز کلیهٔ خطوط میخی گردید. و مخصوصاً «سر ه. رالینسون» در این موفقیت سهمی بسزا دارد.


نقوش برجستهٔ غیرمهمی از ادوار اشکانیان بر صخرههای کوچک کنار جاده و در پائین کوه دیده میشود.

وقفنامهٔ جدیدی در دوران شاه سلیمان صفوی در زمان صدارت شیخ علیخان زنگنه در وسط نقش عهد اشکانی احداث شده است. در زمستان ۱۳۳۷ ه. ش. ضمن عملیات جادهسازی مجسمه هرکول و آثار معبد سلوکی در پایین کوه کشف گردید.

سنگنبشته بیستون به عنوان یکی از قدیمیترین متنهای تاریخی شناخته شده ایرانی به فرمان داریوش بر کوه حکاکی شد.

داریوش سومین شاه هخامنشی در زمان اسقرار حکومت خود دستور به نقش این متن داد. این کتیبه یکی از معتبرترین و مشهورترین سندهای تاریخی جهان است . زیرا مهمترین نوشته میخی زمان هخامنشی است . مجموعاً سطحی که این کتیبه در برگرفته به طول 5/20 ( بیست متر و پنجاه سانتیمتر ) و عرض 80/7 ( هفت متر و هشتاد سانتیمتر ) است. موقعیت این خطوط نسبت به نقوش چنین است . در زیر نقش ها خطوط فارسی باستان در 5 ستون به طول 23/9 ( نه متر و بیست و سه سانتیمتر ) و عرض یا ارتفاع 63/3 متر ( سه متر و شصت سانتیمتر ) و 414 سطر قرار دارد . در دست راست کنار نقوش یک بخش کتیبه ایلامی به طول 60/5 ( پنج متر و شصت سانتیمتر ) و عرض یا ارتفاع 70/3 قرار دارد و بقیه این کتیبه در سمت چپ در امتداد خطوط فارسی باستان به طول 67/5 و عرض 63/3 متر و کلاً 593 سطر در هشت ستون قرار دارد . کتیبه اکدی ( بابلی ) در قسمت بالای کتیبه سمت چپ ایلامی قرار دارد با طول یا ارتفاع چهار متر (4) و عرض از قسمت بالا 52/2 و در قسمت پایین 31/2 این کتیبه به شکل ذوزنقه می باشد و در 112 سطر است. مجموع خطوط و نقوش برابر با 120 متر مربع است .
بند 1 – من داریوش ، شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه در پارس ، شاه کشورها ، پسر ویشتاسب ، نوه ارشام هخامنشی . 

بند 2 - داریوش شاه گوید : پدر من ویشتاسب ، پدر ویشتاسب ارشام ، پدر ارشام آریامن ، پدر آریامن چیش پیش ، پدر چیش پیش هخامنش . 

بند 3 - داریوش شاه گوید : بدین جهت ما هخامنشی خوانده می شویم [ که ] از دیرگاهان اصیل هستیم . از دیرگاهان خاندان ما شاهان بودند .

بند 4 – داریوش شاه گوید: 8 [ تن ] از نیاکان من شاه بودند . من نهمین [ هستم ] ما 9 [ تن ] پشت اندر پشت ( در دو شاخه ) شاه هستیم . 

بند 5 – داریوش شاه گوید : به خواست اهورا مزدا من شاه هستم . اهورا مزدا شاهی را به من داد . 

بند 6 – داریوش شاه گوید : این [ است ] که از آن من شدند به خواست اهورا مزدا من شاه آنها بودم . پارس ، عیلام ، بابل ، آشور ، عرب ، مودرای ( مصر ) ، اهل دریا ( فینیقیها ) ، سارد ( لیدی ) ، یونان ( یونانی های ساکن آسیای صغیر ) ، ماد ، ارمنستان ، کپدوکیه ، پرثو ، زرنگ ( سیستان ) ، هرئی و( هرات ) ، باختر ( بلخ ) ، سغد ، گندار ( دره کابل ) سک ( طوایف بین دریاچه آرال و دریای مازندران ) ، ثت گوش ( دره رود هیرمند ) ، رخج ( قندهار ) ، مک ( مکران و عمان ) جمعاً 32 کشور . 

بند 7 – داریوش شاه گوید : این [ است ] کشورهایی که از آن من شدند . به خواست اهورامزدا بندگان من بودند . به من باج دادند . آنچه از طرف من به آنها گفته شد ، چه شب ، چه روز همان کرده شد . 

بند 8 – داریوش شاه گوید : در این کشورها مردی که موافق بود او را پاداش خوب دادم آنکه مخالف بود اورا سخت کیفر دادم . به خواست اهورا مزدا این کشورهایی [ است ] که بر قانون من احترام گذاشتند . آن طوری که به آنها از طرف من گفته شد همانطور کرده شد . 

بند 9 – داریوش شاه گوید : اهورا مزدا مرا این پادشاهی داد . اهورا مزدا مرا یاری کرد تا این شاهی بدست آورم . به یاری اهورا مزدا این شاهی را دارم . 

بند 10 – داریوش شاه گوید : این [ است ] آنچه به وسیله من کرده شد پس از اینکه شاه شدم . کمبوجیه نام پسر کوروش از ما او اینجا شاه بود . همان کمبوجیه را برادری بود بردی نام هم مادر [ و ] هم پدر با کمبوجیه . پس از آن کمبوجیه آن بردی را بکشت ، به مردم معلوم نشد که بردی کشته شده . پس از آن کمبوجیه رهسپار مصر شد ، مردم نا فرمان شدند . پس از آن دروغ در کشور بسیار شد هم در پارس ، هم در ماد ، هم در سایر کشورها . 

بند 11 – داریوش شاه گوید : پس از آن مردی مغ بود گئومات نام . او از پَیشیاوادا برخاست . کوهی [ است ] ارکدیش ( ارکادری ) نام . چون از آنجا برخاست از ماه وی یخن 1 چهارده روز گذشته بود . او به مردم چنان دروغ گفت [ که ] : من بردی پسر کوروش برادر کمبوجیه هستم . پس از آن مردم همه از کمبوجیه برگشته به سوی او شدند هم پارس ، هم ماد ، هم سایر کشورها . شاهی را برای خود گرفت . از ماه گرم پد 2 9 روز گذشته بود آنگاه شاهی را برای خود گرفت . پس از آن کمبوجیه به دست خود مرد . 

بند 12- داریوش شاه گوید : نبود مردی ، نه پارسی ، نه مادی ، نه هیچ کس از تخمه ما که شاهی را گئومات مغ باز ستاند . مردم شدیداً از او میترسیدند که مبادا مردم بسیاری را که پیش از آن بردی را شناخته بودند بکشت . بدان جهت مردم را می کشت که مبادا مرا بشناسند که من بردی پسر کوروش نیستم . هیچ کس یارای گفتن چیزی درباره گئومات مغ نداشت تا من رسیدم . پس از آن من از اهورا مزدا مدد خواستم . اهورا مزدا به من یاری ارزانی فرمود . از ماه باگادیش 3 10 روز گذشته بود . آنگاه من با چند مرد آن گئومات مغ و آنهایی را که برترین مردان دستیار [ او ] بودند کشتم . دژی سیک ی ووتیش 4 ، نام سرزمینی نی سای نام در ماد آنجا او را کشتم . شاهی را از او ستاندم . به خواست اهورا مزدا من شاه شدم . اهورا مزدا شاهی را به من داد . 

بند 14 – داریوش شاه گوید : شاهی را که ازما برداشته شده بود آن را من برپا کردم . من آن را در جایش استوار نمودم . چنانکه پیش از این [ بود ] همان طور من کردم . من پرستشگاه هایی را که گئومات مغ ویران کرده بود مرمت نمودم . به مردم چراگاه ها و رمه ها و غلامان و خانه هایی را که گئومات مغ ستانده بود بازگرداندم . من مردم را در جایش استوار نمودم ، هم پارس ، هم ماد و سایر کشورها را . چنان که پیش از این [ بود ] آنچه را گرفته شده [ بود ] برگرداندم . به خواست اهورا مزدا من این را کردم . من کوشیدم تا خاندان ما را در جایش استوار نمایم چنان که پیش از این [ بود ] آن طور من کوشیدم به خواست اهورا مزدا تا گئومات مغ خاندان ما را برنگیرد . 

بند 15 – داریوش شاه گوید : این [ است ] آنچه من کردم پس از آنکه شاه شدم .

بند 16 – داریوش شاه گوید : چون من گئومات مغ را کشتم پس از آن مردی آثرین ( آثرینا ) نام پسر او در خوزستان ( اووج ) برخاست . به مردم چنین گفت : من در خوزستان شاه هستم . پس از آن خوزیان نافرمان شدند . به طرف آن آثرین گرویدند . او در خوزستان شاه شد . و مردی بابلی ندئیت ب ئیر ( نیدنیتوبل ) نام پسر ائین ئیر او در بابل برخاست . چنین مردم را بفریفت [ که ] : من نبوکدرچرپسر نبتون ئیت هستم . پس از آن همه مردم بابلی به طرف آن ندئیت ب ئیر گرویدند . بابل نافرمان شد . او شاهی را در بابل گرفت . 

بند 17 – داریوش شاه گوید : پس از آن من رهسپار بابل شدم به سوی آن ندئیت ب ئیر که خود را نبوکدرچر می خواند . سپاه ندئیت ب ئیر دجله را در دست داشت . آنجا ایستاد . و آب عمیق بود . پس از آن من سپاه را بر مشکها قرار دادم . پاره ای بر شتر سوار کردم . برای عده ای اسب تهیه کردم . اهورا مزدا به من یاری ارزانی فرمود به خواست اهورا مزدا دجله را گذشتیم . آنجا آن سپاه ندئیت ب ئیر را بسیار زدم . از ماه اثری یادی ی 5 ، 26 روز گذشته بود . 

بند 19 – داریوش شاه گوید : پس از آن من رهسپار بابل شدم . هنوز به بابل نرسیده بودم شهری زازان نام کنار فرات آنجا این ندئیت ب ئیر که خود را نبوکدرچر می خواند با سپاه بر ضد من به جنگ کردن آمد . پس از آن جنگ کردیم . اهورا مزدا به من یاری ارزانی فرمود . به خواست اهورا مزدا من سپاه ندئیت ب ئیر را بسیار زدم . بقیه به آب انداخته شد . آب آن را برد . از ماه انامک 6 ، 2 روز گذشته بود که چنین جنگ کردیم . 

بند 1 – داریوش شاه گوید : پس از آن ندئیت ب ئیر با سواران کم گریخت رهسپار بابل شد . پس از آن من رهسپار بابل شدم . به خواست اهورا مزدا هم بابل گرفتم هم ندئیت ب ئیر راگرفتم . پس از آن من ندئیت ب ئیر را در بابل کشتم . 

بند 2 – داریوش شاه گوید : مادامی که من در بابل بودم این [ است ] کشورهایی که نسبت به من نافرمان شدند . پارس ، خوزستان ، ماد ، آشور ، مصر ، پارت ، مرو ، ثت گوش ، سکاییه . 

بند 3 – داریوش شاه گوید : مردی ، مرتی ی نام پسر چین چی خری شهری گوگن کا نام در پارس آنجا ساکن بود . او در خوزستان برخاست . به مردم چنین گفت که من ایمنیش شاه در خوزستان هستم . 

بند 4 – داریوش شاه گوید : آن وقت من نزدیک خوزستان بودم . پس از آن خوزیها از من ترسیدند . مرتی ی را که سرکرده آنان بود گرفتند و او را کشتند . 

بند 5 – داریوش شاه گوید : مردی مادی فرورتیش نام در ماد برخاست . چنین به مردم گفت که : من خش ثرئیت از تخمه هوخشتر هستم . پس از آن سپاه ماد که در کاخ او [ بود ] نسبت به من نا فرمان شد به سوی آن فرورتیش رفت ( گرویدند ) او در ماد شاه شد . 

بند 6 – داریوش شاه گوید : سپاه پارسی و مادی که تحت فرمان من بود آن کم بود . پس از آن من سپاه فرستادم . ویدرن نام پارسی بنده من او را سرکرده آنان کردم . چنان به آنها گفتم : فرا روید آن سپاه مادی را که خود را از آن من نمی خواند بزنید . پس از آن ، آن ویدرن با سپاه روانه شد ، چون به ماد رسید شهری ماروش نام در ماد آنجا با مادیها جنگ کرد . آن که سرکرده مادیها بود او آن وقت آنجا نبود اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه انامک 27 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ایشان در گرفت . پس از آن ، سرزمینی کمپند نام در ماد آنجا برای من بماند تا من به ماد رسیدم . 

بند 7 – داریوش شاه گوید : دادرشی نام ارمنی بنده من ، من او را فرستادم به ارمنستان ، چنین به او گفتم : پیش رو [ و ] آن سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمی خواند بزن . پس از آن دادرشی رهسپار شد . چون به ارمنستان رسید پس از آن نافرمان گرد آمده به جنگ کردن علیه دادرشی فرارسیدند . دهی زوزهی نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه ثورواهر 7 8 روز گذشته بود چنین جنگ کرده شد. 

بند 8 - داریوش شاه گوید : باز دومین بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه دادرشی فرا رسیدند . دژی تیگر نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه ثورواهر 18 روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت . 

بند 9 - داریوش شاه گوید : باز سومین بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه دادرشی فرا رسیدند . دژی اویما نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه ثائیگرچی 8 ، 9 روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت . پس از آن دادرشی به خاطر من در ارمنستان ماند تا من به ماد رسیدم . 

بند 10 - داریوش شاه گوید : پس از آن وامیس نام پارسی بنده من او را فرستادم ارمنستان و چنین به او گفتم : پیش رو [ و ] سپاه نافرمان که خود را از آن من نمی خواند آن را بزن . پس از آن وامیس رهسپار شد . چون به ارمنستان رسید پس از آن نافرمان گرد آمده به جنگ کردن علیه وامیس فرا رسیدند . سرزمینی ایزلا 9 نام در آشور آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار زد . از ماه انامک 15 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ایشان در گرفت . 

بند 11 - داریوش شاه گوید : باز دومین بار نا فرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه وامیس فرا رسیدند . سرزمینی ااتی یار نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . نزدیک پایان ماه ثورواهر آنگاه جنگ ایشان در گرفت . پس از آن وامیش برای من ( منتظر من ) در ارمنستان بماند تا من به ماد رسیدم . 

بند 12- داریوش شاه گوید : پس از آن من از بابل بدر آمدم . رهسپار ماد شدم چون به ماد رسیدم شهری کوندروش نام در ماد آنجا فرورتیش که خود را شاه در ماد میخواند با سپاهی به جنگ کردن علیه من آمد پس از آن جنگ کردیم . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه آن فرورتیش را بسیار زدم . از ماه ادوکن ئیش 10 25 روز گذشته بود که چنین جنگ کرده شد . 

بند 13 - داریوش شاه گوید : پس از آن ، فرورتیش با سواران کم گریخت . سرزمینی ری نام در ماد از آن سو روانه شد . پس از آن من سپاهی دنبال [ او ] فرستادم . فرورتیش گرفته شده به سوی من آورده شد . من هم بینی هم دو گوش هم زبان [ او ] را بریدم . و یک چشم [ او ] را کندم . بسته بر دروازه [ کاخ ] من نگاشته شد . همه او را دیدند . پس از آن او را در همدان دار زدم و مردانی که یاران برجسته [ او ] بودند آنها را در همدان در درون دژ آویزان کردم . 

بند 14 - داریوش شاه گوید : مردی چی ثرتخم نام سگارتی او نسبت به من نافرمان شد . چنین به مردم گفت : من شاه در سگارتیه از تخمه هووخشتر هستم . پس از آن من سپاه پارسی و مادی را فرستادم تخمس پاد نام مادی بنده من او را سردار آنان کردم. چنین به ایشان گفتم : پیش روید سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمی خواند آن را بزنید . پس از آن تخمیس پاد با سپاه رهسپار شد . با چی ثرتخم جنگ کرد . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بزد و چی ثرتخم را گرفت . [ و ] به سوی من آورد . پس از آن من هم بینی هم دو گوش [ او ] را بریدم و یک چشم [ او ] را کندم . بسته بر دروازه [کاخ ] من نگاهداشته شد . همه مردم اورا دیدند . پس از آن او را در اربل دار زدم .

بند 15- داریوش شاه گوید : این [ است ] آنچه به وسیله من در ماد کرده شد .

بند 16- داریوش شاه گوید : پارت و گرگان نسبت به من نافرمان شدند . خودشان را از آن فرورتیش خواندند . ویشتاسپ پدر من او در پارت بود او را مردم رها کردند [ و ] نافرمان شدند . پس از آن ویشتاسپ با سپاهی که پیرو او بود رهسپار شد . شهری ویشپ ازاتی نام در پارت آنجا با پارتیها جنگ کرد . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا ، ویشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه وی یخن 24 روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان درگرفت . 

بند 1- داریوش شاه گوید : پس از آن من سپاه پارسی را از ری نزد ویشتاسپ فرستادم چون آن سپاه نزد ویشتاسپ رسید پس از آن ویشتاسپ آن سپاه را گرفت . [ و ] رهسپار شد . شهری پتی گرب نا نام در پارت آنجا با نافرمان جنگ کرد . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا ، ویشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه گرم پد 1 روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت . 

بند 2- داریوش شاه گوید : پس از آن کشور از آن من شد . این [ است ] آنچه به وسیله من در پارت کرده شد . 

بند 3- داریوش شاه گوید : کشوری مرو نام به من نافرمان شد . مردی فراد نام مروزی اورا سردار کردند . پس از آن من دادرشی نام پارسی بنده من شهربان در باختر نزد او فرستادم . چنین به او گفتم : پیش رو آن سپاهی را که خود را از آن من نمیخواند بزن . پس از آن دادرشی با سپاه رهسپار شد . با مروزیها جنگ کرد . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه آثری یادی ی 23 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ایشان در گرفت . 

بند 4- داریوش شاه گوید : پس از آن کشور از من شد . این [ است ] آنچه به وسیله من در باختر کرده شد . 

بند 5- داریوش شاه گوید : مردی وهیزدات نام شهری تاروا نام [در ] سرزمینی ی اوتی یا نام در پارس آنجا ساکن بود . او برای بار دوم در پارس برخاست . چنین به مردم گفت : من بردی ی پسر کوروش هستم . پس از آن سپاه پارسی در کاخ [ که ] پیش از این از انشن [ آمده بود ] آن نسبت به من نافرمان شد . به سوی آن وهیزدات رفت ( گروید ) او در پارس شاه شد . 

بند 6- داریوش شاه گوید : پس از آن من سپاه پارسی و مادی را که تحت فرمان من بودند فرستادم . ارت وردی ی نام پارسی بنده من او را سردار آنان کردم . سپاه دیگر پارسی از عقب من رهسپار ماد شد . پس از آن ارت وردی ی با سپاه رهسپار پارس شد . چون به پارس رسید شهری رخا نام در پارس در آنجا آن وهیزدات که خود را بردی ی می خواند با سپاه به جنگ کردن علیه ارتوردی ی آمد . پس از آن جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه وهیزدات را بسیار بزد . از ماه ثورواهر 12 روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان درگرفت . 

بند 7- داریوش شاه گوید : پس از آن ، آن وهیزدات با سواران کم گریخت . رهسپار پ ئی شی یا اوادا شد . از آنجا سپاهی به دست آورد . از آن پس به جنگ کردن علیه ارت وردی ی آمد . کوهی پرگ نام در آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من وهیزدات را بسیار بزد . از ماه گرم پد 5 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ایشان در گرفت و آن وهیزدات را گرفتند و مردانی که نزدیک ترین پیروان او بودند گرفتند . 

بند 8- داریوش شاه گوید : پس از آن ، وهیزدات را و مردانی که پیروان نزدیک او بودند [ در ] شهری اووادئیچ ی نام در پارس در آنجا آنها را دار زدم . 

بند 9- داریوش شاه گوید : این [ است ] آنچه به وسیله من در پارس کرده شد . 

بند 10- داریوش شاه گوید : آن وهیزدات که خود را بردی ی می خواند او سپاه رخج فرستاده بود . برعلیه وی وان نام پارسی بنده من شهربان رخج و مردی را سردار آنها کرده بود . و چنین به ایشان گفت : پیش روید وی وان را و آن سپاهی را که خود را از آن داریوش شاه می خواند بزنید . پس از آن ، آن سپاهی که وهیزدات فرستاده بود به جنگ کردن علیه وی وان رهسپار شد . دژی کاپیش کانی نام در آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه انامک 13 روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت . 

بند 11- داریوش شاه گوید : باز از آن پس نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه وی وان فرا رسیدند . سرزمینی گندوتو نام در آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه وی یخن 7 روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت . 

بند 12- داریوش شاه گوید : پس از آن ، آن مردی که سردار آن سپاه بود که وهیزدات علیه وی وان فرستاده بود با سواران کم گریخت . به راه افتاد . دژی ارشادا نام در رخج از کنار آن برفت . پس از آن وی وان با سپاهی دنبال آنها رهسپار شد . در آنجا او مردانی که نزدیک ترین پیروانش بودند گرفت [ و ] کشت . 

بند 13- داریوش شاه گوید : پس از آن کشور از آن من شد . این [ است ] آنچه در رخج به وسیله من کرده شد .